برای انتخاب این پنج قطعه، فقط به این نگاه نکردهام که کدام شعر احساس بیشتری دارد یا کدام جمله زیباتر است. سعی کردهام چند چیز را با هم در نظر بگیرم: احساس و تأثیر عاطفی، تصویرسازی، تخیل، روان بودن زبان، موسیقی کلام، ارتباط بخشهای مختلف شعر با هم، عمق معنا، تازگی بعضی تعبیرها، ارتباط عشق با زندگی و خودشناسی و اینکه کدام تصویرها بیشتر در ذهن میمانند.
بنابراین، این پنج قطعه را نباید حتماً «پنج شعر قطعی و برتر کتاب» دانست. بهتر است آنها را پنج قطعه قابل توجه بدانیم که به نظر میرسد بعضی از ویژگیهای مهم شعرهای امیر کراب را بهتر نشان میدهند.
۱. «ضیافت زندگی»
به نظرم مهمترین ویژگی این قطعه، داستان پیدا کردن دوباره خود است. شاعر میگوید:
«سالها بود خودش را گم کرده بود
بار سفر بست تا گمشدهاش را پیدا کند»
و بعد:
«خودش را در گمشدهاش یافت
و تعبیر خوابهایش را در او یافت
با خود آشتی کرد...»
اینجا عشق فقط رابطه میان دو نفر نیست. معشوق باعث میشود شخصیت شعر دوباره خودش را پیدا کند و با خودش آشتی کند. به همین دلیل، شعر از یک عاشقانه معمولی کمی فراتر میرود و به موضوعاتی مثل هویت، خودشناسی و زندگی نزدیک میشود. عنوان «ضیافت زندگی» هم با همین فضای کلی هماهنگ است.
۲. «اتفاق ساده»
در این قطعه، یک اتفاق ساده و یک آشنایی، به تغییری بزرگتر در نگاه شاعر به زندگی تبدیل میشود:
«در جهان یک اتفاق ساده، ما را مأنوس میکند
تا نگاهمان به زندگی تغییر کند»
و در ادامه:
«با تو دوباره آغوش جهان را یافتهام
تا بیمحابا، از دوستی و انسانیت و عشق بنویسم.»
نکته قابل توجه شعر این است که عشق را فقط در رابطه عاشق و معشوق نگه نمیدارد. از یک رابطه شخصی شروع میکند و به مفاهیم بزرگتری مثل دوستی و انسانیت میرسد. زبان شعر ساده است و شاید مهمترین ارزش آن همین نگاه گستردهتر به عشق باشد.
۳. «سفر به فراسوی عشق»
در این قطعه، فضای شعر بیشتر بر حرکت، رؤیا و همراهی بنا شده است:
«ما میتوانیم، رؤیاهایمان را فرابخوانیم
تا مرز زندگی»
و در پایان:
«و ما در آغوش زندگی همسفریم!»
واژههایی مثل سفر، رؤیا، راه، رسیدن و همسفر در یک فضای مشترک قرار گرفتهاند. به همین دلیل، شعر از نظر ارتباط تصویرها با یکدیگر نسبتاً منسجم است. عشق در اینجا بیشتر به معنی همراه بودن و با هم جلو رفتن در زندگی است.
۴. «عاشقانه در راه باشیم»
یکی از تصویرهای قابل توجه این قطعه درباره باقی ماندن بخشی از هر انسان در وجود دیگری است:
«زمانی که؛ از تو جدا میشوم
یک تکه از تو پیشم جا میماند
زمانی که؛ از من جدا میشوی
یک تکه از من را به همراه میبری!»
این تصویر ساده است، اما احساس جدایی و دلبستگی را قابل لمس میکند. یعنی حتی وقتی دو نفر از هم دور میشوند، بخشی از دیگری همچنان با آنها میماند. در ادامه هم تصویرهایی مثل چشم، قلب، راه و قطبنما میآید که با همین مفهوم ارتباط دارند. شاید تازگی این تصاویر خیلی زیاد نباشد، اما کنار هم قرار گرفتن آنها باعث شده مفهوم اصلی شعر نسبتاً روشن و قابل دریافت باشد.
۵. «شیرین»
در این قطعه، یک تعبیر بهخصوص جلب توجه میکند:
«چشمانت، بهترین هدیه هستیست
تا خودم را، با آهنگ نگاهت تنظیم کنم»
«آهنگ نگاه» ترکیب جالبی است. نگاه معمولاً چیزی دیدنی است، اما شاعر آن را به موسیقی و آهنگ ربط میدهد. یعنی حضور محبوب باعث میشود عاشق خودش را با او هماهنگ کند.
عنوان «شیرین» هم میتواند برای خواننده یادآور فضای عاشقانه ادبیات فارسی باشد، هرچند فقط از روی نام شعر نمیتوان گفت که شاعر حتماً از داستان یا شعر خاصی تأثیر گرفته است.
در مجموع، دلیل انتخاب این پنج قطعه این است که هرکدام یک جنبه متفاوت از نگاه شاعر به عشق را نشان میدهند: «ضیافت زندگی» بیشتر به خودشناسی و پیدا کردن دوباره خویشتن نزدیک میشود؛ «اتفاق ساده» عشق را به دوستی و انسانیت پیوند میدهد؛ «سفر به فراسوی عشق» بر همراهی و حرکت در زندگی تأکید دارد؛ «عاشقانه در راه باشیم» دلبستگی و اثر ماندگار رابطه را نشان میدهد و «شیرین» بیشتر بر تصویر و زبان عاشقانه تکیه دارد.
در مجموع، این پنج قطعه نشان میدهند که عشق در شعرهای امیر کراب فقط یک احساس عاشقانه میان دو نفر نیست؛ بلکه با زندگی، رؤیا، انسانیت، دلبستگی و خودشناسی هم ارتباط پیدا میکند.
البته ترجیح میدهم درباره این پنج قطعه با احتیاط صحبت کنم و آنها را «پنج قطعه قابل توجه کتاب» بدانم، نه اینکه با قطعیت بگویم حتماً پنج شعر برتر آن هستند. برای چنین داوری قطعیای باید همه شعرهای کتاب با همین معیارها، بهصورت یکسان و در کنار هم بررسی شوند.
رشید سپهروند - منتقد اجتماعی و ادبی

















