تناقض در سیاست واشنگتن، مواضع تام باراک و پرسش از آینده جمهوری اسلامی
سخنان اخیر تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه و از نزدیکان دونالد ترامپ، درباره آینده جمهوری اسلامی پرسشهای جدی ایجاد کرده است. باراک در مصاحبه روز ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶ اعلام کرد که آمریکا به دنبال تغییر حکومت ایران نیست و هدف آن تغییر رفتار جمهوری اسلامی و پایان دادن به تهدیدهای این حکومت است. این سخنان درست در زمانی مطرح میشود که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در ۲۱ اکتبر صریحاً اعلام کرده بود تنها راه پایان دادن به تهدیدهای جمهوری اسلامی، برکناری این حکومت است؛ هدفی که به گفته او به ارتش اسرائیل، موساد و نهادهای امنیتی ابلاغ شده است.
این تفاوت را نمیتوان تنها اختلافی لفظی میان دو سیاستمدار دانست. مسئله بر سر شناخت ماهیت جمهوری اسلامی و آینده منطقه است. چگونه دو کشور که در مقابله نظامی و امنیتی با جمهوری اسلامی همکاری گسترده دارند، درباره سرنوشت همین حکومت چنین مواضع متفاوتی مطرح میکنند؟ آیا واشنگتن هنوز به دنبال توافق با جمهوری اسلامی است، در حالی که اسرائیل ادامه موجودیت آن را تهدیدی دائمی علیه امنیت خود میداند؟
چرا نتانیاهو بر پایان جمهوری اسلامی تأکید میکند؟
برای درک موضع نتانیاهو باید به ماهیت سیاستهای جمهوری اسلامی توجه کرد. این حکومت از نخستین سالهای تأسیس خود، دشمنی با اسرائیل را به بخشی از ایدئولوژی و سیاست خارجی رسمی تبدیل کرده است. این دشمنی تنها در شعار خلاصه نشده، بلکه در حمایت مالی، تسلیحاتی و نظامی از گروههایی مانند حزبالله، حماس و دیگر نیروهای مسلح منطقهای نیز نمود پیدا کرده است.
اسرائیل با یک اختلاف معمول دیپلماتیک روبهرو نیست، بلکه با حکومتی مواجه است که طی دههها منابع قابلتوجهی را برای گسترش نفوذ نظامی و ایجاد تهدید علیه آن اختصاص داده است. از نگاه رهبران اسرائیل، حتی نابودی بخشی از تأسیسات هستهای و توان موشکی جمهوری اسلامی نمیتواند تضمین کند که حکومت پس از مدتی برای بازسازی همان تواناییها تلاش نکند.
اینجاست که استدلال نتانیاهو اهمیت پیدا میکند. اگر ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی و سیاستهای ایدئولوژیک آن تغییر نکنند، چه تضمینی وجود دارد که تهدیدهای گذشته دوباره تکرار نشوند؟
حکومتی که امروز تحت فشار نظامی و اقتصادی حاضر به عقبنشینی میشود، ممکن است پس از کاهش فشارها و بازیابی تواناییهای خود، بار دیگر همان سیاستها را دنبال کند. بنابراین، تغییر موقت رفتار را نباید با تغییر پایدار ساختار قدرت اشتباه گرفت.
آیا تام باراک با نگاه دولت اردوغان سخن میگوید؟
نکته مهم دیگر، جایگاه سیاسی تام باراک است. او سفیر آمریکا در ترکیه است؛ کشوری که دولت آن با گسترش جنگ علیه ایران مخالفت کرده و خواهان مذاکره و کاهش تنش است.
در ۲۳ اکتبر، هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، اعلام کرد که حمله نظامی تازه به ایران موجب گسترش جنگ خواهد شد و راهحل بحران را باید در مذاکره جستوجو کرد. همزمان، تام باراک نیز از تغییر رفتار جمهوری اسلامی به جای برکناری آن سخن گفت.
آیا این نزدیکی مواضع اتفاقی است؟ آیا باراک در تلاش است با سخنان خود، روابط واشنگتن و آنکارا را حفظ کند و نگرانیهای دولت اردوغان را کاهش دهد؟
نمیتوان بدون سند ادعا کرد که او به دستور اردوغان سخن میگوید، اما تأثیر احتمالی ملاحظات ترکیه بر مواضع این سفیر آمریکایی موضوعی قابل بررسی است.
این نخستین بار نیست که دیدگاههای باراک با مواضع امنیتی اسرائیل اختلاف پیدا میکند. در ماه اوت ۲۰۲۶ نیز اظهارات او درباره اقدامات اسرائیل در سوریه با اعتراض مقامهای اسرائیلی روبهرو شد. بنابراین، نمیتوان سخنان او را بدون بررسی جایگاه دیپلماتیک و اختلافات منطقهای، سیاست قطعی دولت ترامپ تلقی کرد.
تناقض در سیاست دولت ترامپ
دونالد ترامپ در مقاطع مختلف، مواضع متفاوتی درباره جمهوری اسلامی مطرح کرده است. گاهی از فشار حداکثری و احتمال تغییر حکومت سخن گفته و گاهی دستیابی به توافق را در اولویت قرار داده است.
حتی هنگامی که تام باراک در مصاحبه اخیر خود احتمال حمله آمریکا به ایران در همان آخر هفته را مطرح کرد، ترامپ اعلام کرد که از چنین برنامهای اطلاع ندارد.
وقتی رئیسجمهور آمریکا اظهارات سفیر خود درباره احتمال حمله را تأیید نمیکند، چگونه میتوان با اطمینان نتیجه گرفت که همان سفیر درباره آینده جمهوری اسلامی بیانکننده تصمیم نهایی واشنگتن است؟
البته آمریکا و اسرائیل دو کشور مستقل با منافع و محاسبات متفاوت هستند. اما همکاری گسترده نظامی و اطلاعاتی آنها علیه جمهوری اسلامی، ضرورت روشن بودن اهداف سیاسی مشترک را افزایش میدهد.
اسرائیل خطر جمهوری اسلامی را مستقیماً با امنیت مردم و موجودیت کشور خود مرتبط میداند، در حالی که دولت آمریکا علاوه بر امنیت اسرائیل، هزینه جنگ، منافع اقتصادی، امنیت نیروهای آمریکایی و امکان مذاکره را نیز محاسبه میکند.
با این حال، اگر هدف اسرائیل پایان دادن به ساختاری باشد که آن را سرچشمه تهدید میداند، اما واشنگتن توافقی را بپذیرد که همان ساختار را حفظ کند، اختلاف درباره آینده جمهوری اسلامی بسیار فراتر از یک تفاوت دیپلماتیک خواهد بود.
اما مردم ایران چه میخواهند؟
این مهمترین پرسشی است که در سخنان تام باراک کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بر اساس برآوردهای منتشرشده، میلیونها ایرانی در شهرهای مختلف کشور به خیابانها آمدند و خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی شدند. حکومت با سرکوبی خونین به این خیزش پاسخ داد و هزاران معترض، بهویژه جوانان، جان خود را از دست دادند. مردم در این اعتراضات از شاهزاده رضا پهلوی حمایت کردند. این خیزش نشان داد که خواسته معترضان تنها تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست، بلکه پایان حاکمیت آن است.
اکنون باید از تام باراک پرسید: اگر فردا جمهوری اسلامی با آمریکا توافق کند، برنامه هستهای خود را محدود سازد و تهدید اسرائیل را کاهش دهد، آیا چنین توافقی به معنای پایان سرکوب در ایران خواهد بود؟
آیا زندانیان سیاسی آزاد خواهند شد؟ آیا سپاه پاسداران از ساختار قدرت کنار خواهد رفت؟ آیا مردم اجازه خواهند یافت آزادانه درباره نظام آینده خود تصمیم بگیرند؟
هیچیک از این نتایج تنها با امضای یک توافق امنیتی تضمین نمیشوند.
این همان تفاوتی است که میان خواسته بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی و سیاست تغییر رفتار مورد نظر باراک وجود دارد. برای مخالفانی که خواهان تغییر نظام هستند، مسئله تنها کاهش تهدیدهای منطقهای نیست؛ مسئله پایان حکومتی است که ساختار سیاسی آن را سرچشمه سرکوب داخلی و بحرانهای خارجی میدانند.
پرسش روز پس از جمهوری اسلامی، نباید بهانه حفظ آن شود
تام باراک برای توضیح مخالفت با تغییر حکومت، میپرسد پس از سقوط جمهوری اسلامی چه اتفاقی خواهد افتاد؟
این پرسش مهم است، اما نباید نتیجه آن از پیش، ضرورت حفظ جمهوری اسلامی باشد.
شاهزاده رضا پهلوی بارها بر برنامهریزی برای دوران گذار، حفظ تمامیت ارضی ایران، استمرار خدمات عمومی، جلوگیری از هرجومرج و تعیین نظام آینده با رأی آزاد مردم تأکید کرده است. طرحهای مربوط به دوران گذار و پروژه شکوفایی ایران نیز برای بررسی چگونگی اداره کشور پس از جمهوری اسلامی مطرح شدهاند.
این برنامهها باید از نظر امکانات اجرایی و میزان پشتیبانی عمومی بررسی شوند، اما دشواریهای دوران گذار نمیتوانند دلیلی برای نادیده گرفتن حق مردم در تغییر حکومت باشند.
پرسش متقابل از باراک این است: اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، توان نظامی خود را بازسازی کند و دوباره منطقه را با بحران روبهرو سازد، چه تضمینی برای جلوگیری از تکرار تهدیدهای گذشته وجود خواهد داشت؟
چرا درباره خطرات روز پس از جمهوری اسلامی پرسش میشود، اما درباره پیامدهای ادامه حیات همین حکومت، پاسخ روشنی ارائه نمیشود؟
سخن پایانی؛ تغییر رفتار یا پایان ساختار تولیدکننده تهدید؟
امروز تفاوت میان سخنان نتانیاهو و تام باراک به دو برداشت متفاوت درباره آینده جمهوری اسلامی بازمیگردد.
نتانیاهو پایان ساختار حکومتی را که تهدیدی علیه امنیت اسرائیل میداند، هدف خود اعلام کرده است. باراک در مقابل، امکان مهار تهدیدهای جمهوری اسلامی را بدون تغییر حکومت مطرح میکند.
در این میان، خواسته معترضان ایرانی برای پایان جمهوری اسلامی نیز باید مستقل از محاسبات واشنگتن و تلآویو مورد توجه قرار گیرد.
حمایت از حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود، با شناخت منافع مستقل آمریکا و اسرائیل منافاتی ندارد. هیچ قدرت خارجی نمیتواند جایگزین اراده مردم ایران شود، همانطور که توافق احتمالی آمریکا با جمهوری اسلامی نیز نمیتواند حق ایرانیان برای تغییر نظام سیاسی کشورشان را از میان ببرد.
سخنان تام باراک را باید با دقت بررسی کرد، اما نباید آنها را بدون تأیید رسمی کاخ سفید، آخرین تصمیم واشنگتن دانست. در مقابل، مواضع نتانیاهو درباره ضرورت پایان جمهوری اسلامی صریحتر بیان شدهاند، هرچند تحقق چنین هدفی همچنان به تصمیمها و تحولات عملی بستگی دارد.
پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا میتوان با تغییر موقت رفتار جمهوری اسلامی، تهدیدهای حکومتی را که ساختار سیاسی و امنیتی آن طی دههها این تهدیدها را تولید کرده است، برای همیشه پایان داد؟
و مهمتر اینکه اگر جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند، چه پاسخی برای مردمی وجود خواهد داشت که برای پایان دادن به این حکومت به خیابانها آمدند و هزاران نفر از آنان جان خود را از دست دادند؟
امیر جاوید ـ فعال سیاسی از ترکیه


















