یکشنبه 14 تیر 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


پرخواننده ترین ها

دیدنیها >> گفتگو با مردی که به‌ پای احمدی ‌نژاد افتاد (+ تصویر)، اعتماد

-چه شد که يکدفعه به دست و پاي احمدي نژاد افتادي؟

دوستش دارم. خيلي شهامت دارد. مرد است. دستش را که بوسيدم گفت نکن پسر زشته، گفتم ما زشت نداريم. گفت جان مني، گفتم تو جان مني، تو عشق مني.

-متن نامه يي که به او دادي چه بود؟

من کاشف معدن هستم. در تهران به دنيا آمده ام و در قم بزرگ شده ام. در اراک يک معدن کشف کردم. ذخيره بزرگي از سنگ گرانيت است. مسوولان محلي وقتي متوجه شدند اين ذخيره بزرگي است با وجود اينکه من گواهي کشف دارم اجازه نمي دهند معدنم را استخراج کنم.

-فکر مي کني احمدي نژاد برايت کاري کند؟

او مرد است. وجود دارد. جرات دارد. او قول داده عدالت را اجرا کند. پس بايد عدالت را از همين جا آغاز کند. به حق امام زمان و امام علي اميدوارم احمدي نژاد به حقش در دنيا برسد. يک زماني من جوان بودم. خوشگل بودم. ايتاليايي ها را سر معدن مي آوردم. اما نگذاشتند کار کنم. الان معدن خوابيده.

-از محافظان نترسيدي به سمت احمدي نژاد رفتي؟

بترسم؟، صاحبم يکدفعه زد توي سرم گفت برو. کسي حق ندارد اين جور مواقع جلوي مرا بگيرد. کاش متن نامه را مي ديديد.

-مهندس معدني؟

نه، ديپلم ردي هستم. ولي چون 18 سال در معدن کار کرده ام اوستاي اين کارم.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 



ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 


Copyright: gooya.com 2016