ده سالگی گويا؛ گويا ده سال گذشته است؟ اميرفرشاد ابرهيمی![]() از "نافرمانی مدنی" تا "بدفرمانی مدنی"، بخش نخست، پژوهشی از عمار ملکی![]()
در همين زمينه
12 آبان» امنيت شغلی خبرنگاران تهديد می شود، بيانيه جمعی از روزنامه نگاران استان زنجان4 آبان» حاج آقا گفت: بتمرگ...! ماجرای ممانعت از سفر روزنامه نگاران، فريبا پژوه، پس از باران 4 آبان» ممانعت از سفر روزنامهنگاران، کارگزاران 1 آبان» اخراج دسته جمعی خبرنگاران روزنامه مردم نو در زنجان، ايسنا 26 مهر» خالد احمديان و حسن سرداری، دو روزنامه نگار و محقق کرد، به زندان اروميه منتقل شدند، گلمراد مرادی
بخوانید!
13 آبان » ظلم چندين باره، سلمان سيما
13 آبان » اوباما و تجربه مبارزات حقوق مدنی در آمريکا برای ما، سعيد سلطانپور 13 آبان » ضرب و شتم منصور اسانلو در راه بيمارستان 13 آبان » بخش دوم نامه سرگشاده فاطمه سعيدی (مادر شايگان) در باره کتاب "چريک های فدائی خلق" 13 آبان » نامه سرگشاده فاطمه سعيدی (مادر شايگان) در باره کتاب "چريک های فدائی خلق"
پرخواننده ترین ها
سياستمداران روزنامهدار و روزنامهنگاران سياستمدار، سها سهيلی، خبرنگاران صلحچه تريبونی بهتر از يک روزنامه برای يک سياستمدار سراغ داريد؟ هم میتوان حرف دل را در آن زد، هم کلاس دارد و هم در هر حال، هرچه باشد، چه پايگاهی مدنیتر از اين برای حفظ ژست؟ با روزنامهنگاری، هم میتوانی خودت را از مردم بدانی و هم مردم را خودی بنامی! قرار بوده در اين مطلب از خبرنگاران و روزنامهنگارانی بنويسيم که اين حرفه برايشان سکوی پرتابی بوده برای رسيدن به کرسیهای بالاتر و محکمتر. قرار بوده اينجا از اين بنويسيم که تکرار هر روزه اسم خبرنگاران و روزنامهنگاران کنار مطالب و رو در رو نشستنشان مقابل سياستمداران و شخصيت های برجسته، چگونه آن ها را سوق میدهد به سمت شناخته شدن و کسب محبوبيت. اما بعد ديديم که واقعاً اينطور نيست. البته که هستند کسانی، روزنامهنگاران و خبرنگاران و ستوننويسانی که از اينجا (نوشتن در مطبوعات) به خيلی جاها (کسب عناوين درشت سياسی) رسيدهاند و میرسند؛ اما انگار يک جای کار میلنگد.
اين داستان شبيه داستان آن مردی است که میخواست نهادهای مدنی بسازد و از پايگاه های مردمیحرف میزد، اما تريبون نداشت! قصه روزنامهنگاری در ايران، فرق دارد با قصه نوشتن و مصاحبه کردن و گفت و گو با بزرگان، تا رسيدن به جايگاه آن ها. داستان روزنامهنگاری ما، داستان مديرانی است که حالا که جايگاهشان تثبيت شده و زير پايشان سفت است، دنبال تريبون میگردند. بگذريم از آن موارد معدود، از کسانی که روزنامهنگار و خبرنگار بودند و به جايی رسيدند. سريال زندگی اين افراد هم سريالی تکراری است. اين ها هم خيلیهايشان يا به کار گمارده شده بودند، يا اصلاً از قِبَل روزنامهنگاری و نوشتن به جايی نرسيدند که حالا بخواهيم اينگونه معرفیشان کنيم. اين ها اگر هم بزرگ شدند چون حرف های سياسی زدند، چون کارهای حزبی کردند، چون دستی در قدرت داشتند، به واسطه همان دست بالا کشيده شدند! اگر دروس روزنامهنگاری را خوانده باشيد، اين حرفه برايتان جای انتخاب گذاشته: «روزنامهنگار يا فعال سياسی؟» اما اينجا، بايد جور ديگری بخوانيد: «فعالی سياسی روزنامهدار»! صاحبان روزنامههای ما، اکثراً سياستمداراناند؛ يکسری آن هايی که برای حفظ جايگاهشان و حتی ارتقای آن تريبون ساختهاند و يکسری هم آن ها که موقعيتشان امکان راهاندازی روزنامهای را برايشان فراهم کرده است. روزنامهها که مثل شوراها قرار است برآمده از مردم باشد، امروزه ميراث صاحبمنصبان حکومتی، دولتی و حزبی (حزبها ساختار معکوسی دارند) است. شايد به عنوان يکی از نخستين نمونههای روزنامههای حکومتی، بتوان به روزنامههای «کيهان» و «اطلاعات» اشاره کرد؛ روزنامههايی که مستقيماً زير نظر حکومت منتشر شده و مديران مسوول آن ها نيز از سوی رهبر انتخاب میشوند. روزنامه دولتی «ايران» هم که نيازی به توضيح اضافه ندارد. بعد از «خبرگزاری جمهوری اسلامی» - که خبرگزاری رسمی دولت ايران است- نياز به يک روزنامه دولتی نيز احساس میشد. روزنامه ايران مولود اين انديشه است و زبان سخن دولت هايی که میآيند و لاجرم میروند. کم هم نيستند، روزنامههای احزاب مختلف که پا را فراتر از يک نشريه داخلی بودن میگذارند و اگرچه صاحبان اين روزنامهها صاحبان قدرت حزبند و در هر دوره متفاوت، اما در هر حال اين روزنامهها تريبون سخنرانی صاحبان شانند. مثل روزنامه «مشارکت» از حزب مشارکت، روزنامه «جمهوری اسلامی» - که توسط حزب جمهوری اسلامی تاسيس شده بود-، روزنامه «کارگزاران» از حزب کارگزاران، روزنامه «همبستگی» تريبون حزب همبستگی، روزنامه «مردمسالاری» وابسته به حزب مردمسالاری، «خبرگزاری کار ايران» (ايلنا) زيرمجموعه خانه کارگر، روزنامه «همشهری» وابسته به شهرداری تهران و... کار صرف روزنامهنگاری به معنای فقط اطلاعرسانی و واگذاری تصميمگيریها به مردم، قطعاً جايی بين صفحات اين روزنامهها، يادداشتها يا سرمقالههايشان، خدشهدار میشود. بالاخره اين روزنامهها تاسيس شدهاند که آينه انتقال افکار گردانندگانشان باشند. اگرچه مديريت اين روزنامهها چرخشی است و مثلاً در مورد روزنامهای چون روزنامه ايران از يک دولت به دولت ديگر علاوه بر ديدگاه ها، مديران و سردبيران و دبيران و گاهی حتی روزنامهنگاران و خبرنگارانش تغيير میکنند؛ اما نمیتوان اسمی از روزنامهای چون همشهری برد و يادی از «غلامحسين کرباسچی» موسس اوليه آن نکرد. روزنامه همشهری، تولد و حياتش را مديون دوران شهرداری کرباسچی است؛ تريبونی برای شهردار تهران که امروز ميراث خانواده شهرداران است. گرچه کرباسچی طعم شيرين سخنوری در روزنامه و يا شايد کار فرهنگی را چشيده است و بعدتر، وقتی ديگر روزنامه همشهری را ندارد و وقتی روزنامه «همميهن» را رفع توقيف شده میبيند، به انتشار مجدد اين روزنامه رو میآورد. اگر قرار باشد يادی از آن هايی کرد که بعد از کارهای دولتی و حکومتی تصميم به راهاندازی روزنامه کرده باشند، بايد اسم «سعيد حجاريان» تئوريسين جناح چپ را هم به خاطر آورد. او از موسسان وزارت اطلاعات با شيوه و سياق امروزی، بعدها رو به انتشار روزنامه «صبح امروز» آورد؛ گرچه از صبح امروز، امروز جز يادی نمانده است. وقتی شهردار به رياست جمهوری برسد و وقتی جانشين او در سمت شهرداری رقيب انتخاباتی سابقش باشد، روزنامه همشهری، سخنگوی شهرداری کمیبلاتکليف میشود. شايد به خاطر ترس از کمبود تريبون و يا شايد برای روزهای آتی. در هر حال راهاندازی روزنامه «تهران امروز» تصميم «محمدباقر قاليباف» است، وقتی بالاخره بر مسند شهرداری تهران تکيه میزند.
«سيدمحمد خاتمی»، «ابراهيم يزدی»، «ماشاالله شمسالواعظين»، «ابراهيم اصغرزاده»، «جميله کديور» و خيلیهای ديگر که امروز بين سياستمداری و نامآشنايی تاب میخورند، روزگاری در روزنامه کيهان قلم میزدند. گرچه خيلی گذشته از آن روزها و شايد به جرات بتوان گفت که هيچکدام از اين راه، مسير ترقی را طی نکردند. روزنامهنگاری برای آن ها فقط يک دوره بوده و بس (البته در اين نوشته هيچ کجا نامی از فعالان رسانهای در صدا و سيما برده نشده است.) سيدمحمد خاتمی که پيش از مديريت بر موسسه کيهان نماينده مجلس بود، بعد از اين دوره راهی کابينه «ميرحسين موسوی» شد و به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدتی «هاشمی رفسنجانی» را نيز همراهی کرد. او که بعدها رئيس کتابخانه ملی و استادی دانشگاه را در کارنامه خود ثبت کرد، بعدها به عنوان رئيسجمهوری فعاليت خود را ادامه داد؛ گرچه بارها گلايهها از نبود تريبونی برای ايراد اظهارات او، مطرح شد. بعد از دوران رياست جمهوری، روزنامه «آينده نو» منصوب به او و به عنوان تريبونی برای بيان ديدگاه های خاتمی راهاندازی شد. گرچه مشکلات مالی، تعطيلی اين روزنامه از سوی مديرمسئول آن را به همراه داشت. ابراهيم اصغرزاده عضو جنجالی نخستين دوره شورای شهر تهران، در دوران مديريت خاتمی بر موسسه و روزنامه کيهان، قائممقام او بود. اصغرزاده بعدها از طراحان راهاندازی روزنامه «سلام» و نخستين سردبير اين روزنامه بود. «صفار هرندی» وزير فعلی ارشاد (که معتقد است کودتايی خزنده در مطبوعات در جريان است!) نيز پيش از اين ها مديرمسئولی و سردبيری روزنامه کيهان را عهدهدار بود. «عطاءالله مهاجرانی» وزير ارشاد دولت خاتمی هم پيش از اين ها در روزنامه اطلاعات مینوشت. او اين روزها هم مینويسد، گرچه به عنوان يک نويسنده بيشتر و در سايت شخصی، به همراه همسرش جميله کديور. ليست سوابق جميله کديور، نماينده سابق مجلس شورای اسلامی را هم که نگاه کنيد، پر است از سوابق روزنامهنگاری؛ حالا اينکه چقدر اين روزنامهنگاری به کار او آمده، نمیدانيم. البته کم نيستند ديگرانی که از اين وادی گذشته اند؛ کسانی که روزنامهنگاری اگرچه نه مسئوليت دولتی، که معروفيت آنچنانی برايشان به همراه آورد. افرادی چون «اکبر گنجی»، (مرحوم)«احمد بورقانی»، «سعيد ليلاز» و... Copyright: gooya.com 2011
|
||||||