شنبه 11 آبان 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


موی خودم است! ميشاييل تومان، دی تسايت، برگردان از الاهه بقراط

تا چند سال پيش، قابل تصور نبود که عکس زنان را با چهره در روزنامه منتشر کنند. اگر "تايمز مالی" عکسی درباره نمايش موزيکال "کاباره" منتشر می‌کرد، سانسورچيان دست و پای رقصندگان را در تمامی نسخه‌های آن سياه می‌کردند. امروز اما نخستين زنان مجری در تلويزيون عربستان چهره نشان می‌دهند. يک کودتای تلويزيونی در کشوری که تا کنون مسئله‌اش بيشتر بر سر نديدن بود تا ديدن! ... [ادامه مطلب]

سياست‌زدگی و خشونت، جمشيد فاروقی

جمشيد فاروقی
در جامعه سياست‌زده خشونت تنها به رفتار خشن محدود نمی‌شود، بلکه انديشه و راهکار انديشيدن را نيز در بر می‌گيرد. سياست‌زدگی ناظر، گسترش عنصر خشونت است به حيطه نظر و اشاعه فرهنگ ارعاب در منظر. اين خشونت تنها رابطه دولت با جامعه را شامل نمی‌گردد، بلکه اين خشونت به کل جامعه سرايت می‌کند ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رويداد ۲۸ مرداد ۳۲ (بخش نخست)، علی ميرفطروس

علی ميرفطروس
در تاريخ معاصر، سرنوشت ايران را دو مسئلهء اساسی رقم زده است، يکی: نفت و ديگری: همسايگی با اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی... دولتمردان آمريکا در اين زمان اعتقاد داشتند که حمايت از دولت های ملّی (از جمله دولت دکتر مصدّق)، برج و باروی مستحکمی ‌در مقابله با کمونيسم شوروی می‌باشد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


* در اين دوران، در ديدگاه سياستمداران ايران (خصوصاً دکتر مصدّق، دکتر فاطمی، مکّی و ديگران) دولت آمريکا، نه تنها «بهترين دوست ايران» بود، بلکه اين کشور «مهد آزادی» و «قبله‌گاهِ آزاديخواهان و ملّيون ايران» بشمار می‌رفت.


اشاره:
نقش حزب توده و خصوصاً سازمان افسران آن در جريانات منجر به ۲۸ مرداد ۳۲ از نکات بسيار مهم و در عين حال مبهمی است که هنوز بطور شايسته به آن پرداخته نشده است.نگارنده در کتاب «دکترمحمّد مصدّق؛آسيب شناسی يک شکست»به گوشه هائی از اين مسئله پرداخته است.بعبارت ديگر: يکی از محوری ترين يا مهمّ ترين بخش های اين کتاب، توجهء نويسنده به نيروی حيرت انگيز «سازمان افسران حزب توده» و نقش آن در رويدادهای ۲۵-۲۸ مرداد ۳۲ می باشد (از جمله دستگيری غير منتظرهء سرهنگ نصيری توسّط يکی از اعضای «سازمان افسران حزب توده» بهنگام ابلاغ فرمان شاه مبنی برعزل مصدّق و نيز، تهیّه و تکميل نقشه ها و کروکی های پادگان های مهمّ تهران برای يک کودتای احتمالی).

نگارنده، در بخش ِ «نقش و نقشهء ديگر ِ مصدّق در ۲۸ مرداد »، نشان می دهد که دکتر مصدّق - با هوشياری، خِرَدمندی و وطن پرستی بسيار – پس از ديدار با هندرسون(سفير آمريکا ) ، ضمن خالی کردن ميدان در روز۲۸مرداد۳۲ ، انتصاب خواهر زادهء خود (سرتيپ محمّد دفتری) به سِمتِ رئيس شهربانی کل کشور و نيز فرماندار نظامی تهران، و با فراخواندن هواداران خود برای تَرک تهران يا ماندن در خانه های شان در روز ۲۸ مرداد، و يا با انفعال و عدم درخواست کمکِ مردمی از طريق راديو (با وجود اصرار و پافشاری دکتر فاطمی و ديگر ياران مصدّق)، کوشيد تا ايران را از يک جنگ داخلی برَهانَد و يا از افتادن ايران به چنگ ِ«سپاه ِ عظيم و رزم ديدهء توده ای ها» (بقول بابک امير خسروی) جلوگيری کند و......
چاپ اوّل کتاب «دکتر محمّد مصدّق؛آسيب شناسی يک شکست» در مدّتی کوتاه بپايان رسيده و اينک چاپ دوّم آن در تيراژی چشمگير، بزودی توسّط انتشارات«شرکت کتاب»(در آمريکا)منتشر خواهد شد.ترجمهءانگليسی اين کتاب نيز در دست تدارک و انتشار است.
در زير،بخش مربوط به سازمان افسران حزب توده و قدرت حيرت انگيز آن در آستانه رويداد ۲۸مرداد ۳۲را می خوانيم.

***

«وحشت سرخ»:
سلطهء کمونيسم (حزب توده) بر ايران

ايران، بخاطر موقعیـّت استراتژيک و حسـّاس خود در منطقه ـ از ديرباز ـ مورد طمع و طُعمة روسيهء تزاری و سپس اتحاد جماهير شوروی بود. ماجرای نفت شمال (۱۳۲۳) و غائلهء آذربايجان (۱۳۲۴) ايران را به يکی از اصلی‌ترين ميدان‌های جنگ سرد بين شوروی و آمريکا بدل ساخته بود. تضاد ايدئولوژيک جهان کمونيست (شوروی) با جهان آزاد غرب (آمريکا) تضاد ميان اين دو قُطب را دوچندان می‌کرد، هم از اين روست که در آغاز گفته‌ايم: سرنوشت ايران معاصر را دو مسئلهء اساسی رقم زده است: يکی: نفت، و ديگری: همسايگی با اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی.
در سال‌های ۳۰-۳۲، بحران مالی و وخامت اوضاع اقتصادی دولت مصدّق، بن‌بست مذاکرات نفت بين ايران و انگليس، بروز آشفتگی‌های اجتماعی و گُسترش فعاليت‌های حزب توده در شهرها و روستاها، آمريکا را نسبت به امکان قدرت‌گيری حزب توده عميقاً نگران ساخت، از اين رو دولت آمريکا با دادن کمکهای مالی، عمرانی و بهداشتی ـ از طريق طرح «اصل چهار» ـ ضمن تقويت دولت مصدّق، کوشيد تا از توجـّة ايران به شوروی يا از نفوذ آن کشور در ايران، جلوگيری کند، در اين راستا، تنها در سال ۱۹۵۲ (۱۳۳۱) علاوه بر کمک‌های مالی، بهداشتی و عمرانی، دولت آمريکا تعداد ۴۲ تانک شرمن به دولت مصدِق تحويل داد و بيش از ۳۰۰ افسر ايرانی را برای ديدن آموزش نظامی، به آمريکا دعوت کرد.
در اين دوران، در ديده و ديدگاه سياستمداران ايران (خصوصاً دکتر مصدّق، دکتر فاطمی، مکّی و ديگران) دولت آمريکا، نه تنها «بهترين دوست ايران» بود، بلکه اين کشور «مهد آزادی» و «قبله‌گاهِ آزاديخواهان و ملّيون ايران» بشمار می‌رفت. با چنين جايگاهی، در اختلافات نفتی بين ايران و انگليس و تهديدات دولت انگليس برای حمله به ايران و يا در پاسخ به اوّلين پيشنهاد انگليس در انجام کودتا برای سرنگونی مصدّق، دولت آمريکا نه تنها مخالف اقدامات تجاوزکارانهء انگليس عليه ايران و نيز مخالف طرح کودتا عليه دولت مصدّق بود، بلکه عموم سياستمداران اين کشور با کمک‌های مالی، نظامی‌و عمرانی به تقويت و تحکيم دولت مصدّق مصمـّم بودند، زيرا که در اين دوران، حمايت از ناسيوناليسم و دولت‌های ملّی از هدف‌های استراتژيک آمريکا در مقابله با نفوذ کمونيسم بود. هندرسون در گزارش ۲۷ سپتامبر ۱۹۵۱ (۶ مهرماه ۱۳۳۰) به مقامات وزارت امور خارجة آمريکا، توصيه می‌کند:
«۱ ـ اطمينان دارم که وزارت امور خارجه، هيچ‌گاه به فشاری که ظاهراً به ايالات متحده وارد می‌شود تا بريتانيا برای دستيابی به برخی اهداف خود در ايران، از نيروهای نظامی يا تهديد در بکارگيری آن استفاده کند، تن در نخواهد داد... اين حقيقت را نمی‌توان ناديده گرفت که ورود نيروهای ارتش انگليس به ايران در اين مقطع زمانی... چيز ديگری جز تجاوز مسلّحانه محسوب نمی‌گردد.
۲ ـ سياست خارجی ما، در پنج سالهء گذشته به طور کلّی مبتنی بر مخالفت با تجاوز بوده است. ما کمک‌های مالی عظيمی در اختيار ملّت‌های مختلف گذاشته‌ايم تا آنها را قادر سازيم در مقابل تجاوز، بهتر مقاومت کنند. ما جان بسياری از آمريکائی‌ها را که قربانی و منابع زيادی صرف کرده و بسياری از ملّت‌ها را نيز در کشورکُُره به فداکاری‌های مشابه تشويق کرده‌ايم تا از تجاوز جلوگيری کنند، حال اگر ما به تجاوز از سوی يکی از متّفقين و دوستان خويش تن در دهيم، در نزد جهانيان، اعتباری را که برای پشتيبانی از آرمان‌گرائی کسب کرده‌ايم، کاملاً از دست خواهيم داد و مسلّماً به بزرگ‌ترين رياکاری و دوروئی متّهم خواهيم شد. [در صورت تسليم به خواست انگليس] پرچم اصولی را که برافراشته‌ايم و تاکنون توانسته‌ايم اکثر ملل جهان را به دوُر آن گرد آوريم، بدور خواهيم افکند...»
چنين بود که در اختلاف بين ايران و انگليس و خصوصاً پس از قطع رابطهء ديپلماتيک بين دو کشور، آمريکا در نقش يک «ميانجی» کوشيد تا جای خالی انگليس را در مقابله با «وحشت سرخ» (کمونيسم) پـُر کند. دولتمردان آمريکا در آن دوران ـ برخلاف دولت انگليس ـ معتقد بودند که: بی توجـّهی به گرايش‌ها و آرمان‌های ملّی در منطقهء خاورميانه، باعث رانده شدن مردمان اين منطقه به سوی اردوگاه شوروی می‌شود. آنان اعتقاد داشتند که ناسيوناليسم در کشورهای خاورميانه، برج و باروی مستحکمی‌در مقابله با کمونيسم شوروی می‌باشد. هندرسون، سفير امريکا، در گزارشی به وزير امور خارجهء آمريکا، ضمن ارائهء ارزيابی مشترک خود و همتای انگليسی خويش، دربارهء اوضاع ايران تأکيد می‌کند:
«۱ ـ فرض ما بر اين است که هدف مشترک، فوری و تعيين کنندهء آمريکا و انگليس در ايران، جلوگيری از افتادن اين کشور در چنگال کمونيسم است... پيگيری اين هدف بايد پايهء همهء کوشش‌های دولتين آمريکا و انگليس در ايران بشمار آيد. اگر تصـّور شود که به خطر افتادن منافع تجاری ِ ما ـ مانند به خطر افتادن منافع حاصل از نفت ايران يا اجرای شيوهء ۵۰ـ۵۰ درتقسيم سود حاصله از فروش نفت ـ ممکن است تحقّق يافتن اين هدف اساسی آمريکا و انگليس را در درازمدِت به مخاطره اندازد، اينگونه منافع تجاری احتمالاً در درجة دوّم اهمیـّت قرار دارند. بايد به خاطر آورد که عامل نوينی در صحنة خاورميانه وارد شده است. تبليغات شوروی و سازمان‌های کمونيستی تلاش می‌کنند تا رهبری نهضت‌های ملّی را به چنگ آورند.
۲ ـ‌ اگر هدف اساسی آمريکا و انگليس می‌بايد تحقّق يابد، لازم است تا در ايران حکومتی درستکار و کارآمد ـ با برنامهء اصلاحات مثبت ـ بر سرِ ِ کار آيد تا از جذبهء حزب توده بکاهد.»

* * *

کودتای کمونيست‌ها در چکسلواکی ( فوريه ۱۹۴۸) و سپس جنگ کُره (۱۹۵۰) و پيروزی‌های کمونيست‌ها در چين اين نگرانی را در ميان سياستمداران آمريکا تقويت کرد که دولت مسکو نه تنها از طريق جنگ، بلکه از طريق بسترسازی‌های محلّی، ايجاد جمعیـّت‌ها، احزاب و سازمان‌های داخلی و نفوذ در دولت‌ها، می‌تواند به توسعهء نفوذ خود و سرانجام، تسلّط بر کشورهای نفت‌خيز خاورميانه ادامه دهد.
سازمان C.I.A که در سال ۱۹۴۷ تشکيل شده بود، در سال ۱۹۵۰ هنوز کارائی و تجربهء کافی در عمليات خرابکارانه و تبليغات ضدکمونيستی نداشت، امِا جنگ کُره و تحـّولات جاری در ايران و هشدار روزافزون مأموران آمريکائی دربارهء «خطر استيلای وحشت سرخ بر ايران» باعث گرديد تا ترومنِ دموکرات در سال ۱۹۵۲ در يک تجديد نظر آشکار، «اقدام به جنگ به خاطر ايران» را در سرلوحهء سياست‌های منطقه‌ای خود قرار دهد.
هندرسون در گزارش ۱۵ آبان ۱۳۳۱ نگرانی خويش را از نفوذ حزب توده در دستگاه دولت مصدّق چنين ابراز کرد:
«حزب توده اگر نه آشکارا، امـّا آنچنان نفوذی بر دولت (مصدّق) اِعمال می‌کند که ما را تحت تأثير قرار داده است... شايع است که بعضی از اعضای کابينهء مصدّق ـ شامل وزير داد گستری و معاون او، معاونان وزارتخانه‌های کار و کشور ـ طرفدار حزب توده هستند و گفته می‌شود که وزير فرهنگ نيز عامل حزب توده است» .

ادامه دارد

زير نويس ها:
ـ اصل چهار ترومن؛ طرحی برای کمک‌ها و کارهای عمرانی، کشاورزی، جنگلبانی و بهداشتی در کشورهای عقب‌مانده بود. اين طرح، خدمات شايانی در ايران انجام داد و خصوصاً در ريشه‌کنی مالاريا در ايران نقش اساسی داشت.
۲- Henderson to the Department of State, september 27, 1951, telegram 888,2553/9-2751
۳- Henderson to Acheson in Paris, November 6, 1951, telegram 23-888,2553//11-651 and telegram October 22, 1951, 1478-888,2553/10-2251
۴-Henderson to The Department of State, November 5, 1952, telegram 1850, 788.00/11-552

http://www.mirfetros.com


Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.011 seconds