دوشنبه 13 آبان 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


بهمن ِ کُردان! بابک داد

بابک داد
بی ارتباط نيست اگر آقای کردان را يک "بهمن" ويران گر برای دولت نهم بدانيم که حتی پس از پايان؛ دامنه خساراتش ادامه خواهد داشت! اگر کردان از استيضاح روز چهاردهم آبان ماه جان سالم بدر ببرد، بايد خيلی تلاش کند تا هزينه هايش را "پاس" کند و جبران اين همه مافات نمايد! ... [ادامه مطلب]

ده سالگی گويا؛ گويا ده سال گذشته است؟ اميرفرشاد ابرهيمی

اميرفرشاد ابراهيمی
گويا به خاطر اين که در طی اين يک دهه ثابت کرده است نه تعلق به حزب و گروهی دارد و نه مدافع تفکری خاص است، همين بی طرفی گويا به اصلی ترين و مهم ترين رسالت يک رسانه از مهم ترين دلايل موفقيت گويا است ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

سياست‌زدگی و خشونت، جمشيد فاروقی

جمشيد فاروقی
در جامعه سياست‌زده خشونت تنها به رفتار خشن محدود نمی‌شود، بلکه انديشه و راهکار انديشيدن را نيز در بر می‌گيرد. سياست‌زدگی ناظر، گسترش عنصر خشونت است به حيطه نظر و اشاعه فرهنگ ارعاب در منظر. اين خشونت تنها رابطه دولت با جامعه را شامل نمی‌گردد، بلکه اين خشونت به کل جامعه سرايت می‌کند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


نيک که بنگريم در خواهيم يافت که سياست از جنس فلسفه نيست. فيلسوف روی زمين لغزان شک و ترديد حرکت می‌کند و هرگاه متوجه شود که زمين زير پايش سخت و هموار شده‌ است بايد دريابد که از باغ فلسفه به بيابان ايدئولوژی نزديک شده است. حکايت سياست اما چيز ديگری است. دوره فعاليت سياستمداری که روی زمين لغزان شک و ترديد حرکت کند، دوره چندان طولانی نيست. اين چنين است که اگر شک و ترديد از افزارهای اصلی انديشه فلسفی باشند، قاطعيت در بيان و عمل در شمار بنيان‌های سياست است. به سخن ديگر، فلسفه از قاطعيت پرهيز دارد و سياست از ترديد.

قاطعيت در سياست زمينه‌های اعمال قهر را فراهم می‌آورد. ماشين دولتی از "حق" اعمال قهری مجهز و سازمان‌يافته بهره‌مند است. قهر و اعمال قهر چيزی نيست که تنها به جوامع غيردموکراتيک و استبدادزده محدود باشد. موضوع اصلی سياست، قدرت است و حفظ، کسب يا سلب قدرت بدون بهره‌گرفتن از قهر ممکن نيست. تفاوت بين جوامع دموکراتيک و غيردموکراتيک در بود يا نبود پديده قهر نيست، در آزادی عمل آن است.

در جوامع دموکراتيک پارلمان، قانون اساسی و رسانه‌ها بر قهر دولتی نظارت دارند و مانع از تاخت و تاز لگام گسيخته آن می‌شوند و همين امر بر پيرامون قهر حصار می‌کشد و اعمال آن را مشروط می‌سازد. در جوامع غيردموکراتيک، ضعف يا فقدان نظارت جامعه بر قهر دولتی، به صاحبان قدرت سياسی اين امکان را می‌دهد که فارغ بال مناسبات دولت و جامعه را به سود خويش رقم زنند.

نکته مهم در اين بين دريافتن اين موضوع است که قهر لزوما با خشونت يکی نيست. قهری که زنجير قانون را از پای خود برگيرد، خود را از نظارت اغيار برهاند، از خشم و هشدار فرهيختگان نهراسد، مشروعيت خود را تنها وامدار باور خود باشد و برای حکم داور و قاضی پشيزی ارزش قائل نگردد، چنين قهری می‌تواند بدل به خشونت شود.

در جامعه سياست‌زده قهر از جنس خشونت است. چون سياست‌زدگی، از جمله يعنی لبريز شدن سياست از ظرف قانون و خرد. و در ايران خودمان سخن گفتن از ظرف قانون و خرد اگر يک شوخی بی‌مزه سياسی نباشد، يک ترفند فريبکارانه است در دست شارلاتانيسم. در واقع سياست‌زدگی اسبی وحشی و رميده را می‌ماند که خستگی‌ناپذير، زمين تعقل و قانون سُم‌کوب بی‌وقفه و خشن اوست.

در گفتارهای پيشين به همه‌جايی بودن سياست‌زدگی اشاره کرديم. سلطه سياست‌زدگی بر فرهنگ کشور منجر به آن شده است که گرد خشونت بر تماميت مناسبات اجتماعی بنشيند. اين چنين است که خشونت در ايران بدل شده است به موزيک متن زندگی مردم.

در جامعه سياست‌زده خشونت تنها به رفتار خشن محدود نمی‌شود، بلکه انديشه و راهکار انديشيدن را نيز در بر می‌گيرد. سياست‌زدگی ناظر، گسترش عنصر خشونت است به حيطه نظر و اشاعه فرهنگ ارعاب در منظر. اين خشونت تنها رابطه دولت با جامعه را شامل نمی‌گردد، بلکه اين خشونت به کل جامعه سرايت می‌کند. و رد تازيانه‌های اين خشونت بر تن فرهنگ کشور هويداست.

دکتر جمشيد فاروقی
يکشنبه دوازدهم آبان‌ماه سال يک‌هزار و سی‌صد و هشتاد و هفت خورشيدی

به نقل از [برای يک ايران]


Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.008 seconds