Monday, Oct 7, 2019

صفحه نخست » شورای مدیریت دوران گذار: ساختاری نامناسب برای هدف، حسین باقرزاده

Hossein_Bagherzadeh.jpgاین سه گزاره را مفروض میگیریم:

۱ - رژیم ایران در سراشیبی سقوط قرار گرفته و به سوی فروپاشی سیاسی پیش میرود؛
۲ - در صورت تحقق فرض یک، برای جلوگیری از هرج و مرج و فروپاشی اجتماعی در ایران باید نیروی جانشینی وجود داشته باشد تا مدیریت کشور را در دست گیرد و آن را به سوی نظام جدیدی (نظام سکولار دموکراتیک غیر ایدئولوژیک) هدایت کند.
۳ - این وظیفه بر دوش اپوزیسیون سکولار-دموکرات است که تدارکات لازم را از پیش فراهم آورد و از جمله نهاد جانشین را شکل دهد.
از این مقدمات، اما، نمیتوان به این نتیجه رسید که هر نیروی سیاسی اپوزیسیون - هر چه قدر توانا و دموکرات - میتواند رأسا و یا با ائتلاف با نیروهای سیاسی دیگر نهاد جانشین را شکل دهد و مقبولیت عام را انتظار بکشد.

نهاد جانشین، تنها در صورتی میتواند مقبولیت عام (مشروعیت) پیدا کند که به نحوی جامعه سیاسی دموکراسیخواه ایران را - با همه گرایشهای مختلف و احیانا ضد و نقیضی که در آن وجود دارد - نمایندگی کند. نمایندگی: این کلیدواژه مشروعیت است. بدون نمایندگی، مشروعیتی وجود ندارد و بدون مشروعیت هیچ نهادی نمیتواند ادعای جانشینی کند و مدیریت دوران گذار را به خود اختصاص دهد.
ولی چگونه میتوان نهادی را شکل داد که نمایندگان همه (و یا اکثریت قاطعی از) نحلهها و گرایشهای سیاسی جامعه را در خود داشته باشد و بتوان صفت ملی را به آن اطلاق کرد؟ راهی که در جامعه سیاسی ایران شناخته شده (و «شورای مدیریت دوران گذار» نیز آن را به کار گرفته) ائتلاف است.
در این روش، فرد یا افرادی همسو از نظر سیاسی، پایههای اولیه نهاد (شامل اصول ارزشی، راهبردها و راهکارها و...) را بنا میکنند و سپس سعی میکنند با تماس با نیروهای نزدیک و مورد اعتماد خود، آنان را به پیوستن به این نهاد ترغیب کنند و بدین وسیله آن را توسعه دهند. پارامترهایی که در این تماسها به کار گرفته میشود غالبا عبارتند از:
۱ - نزدیک بودن (او یا دست کم، متناقض نبودن) دیدگاههای سیاسی این نیروها با پایهگذاران
۲ - پذیرش مبانی ارزشی تعیین شده از سوی پایهگذاران
۳ - اعتماد متقابل طرفین به یک-دیگر.
این سه پارامتر جامعه سیاسی ایران را به شدت پراکنده کرده است. دیدگاههای سیاسی متنوع و احیانا متناقر در باره ماهیت رژیم ایران، کیفیت مبارزه با آن، مقولات براندازی، تحول و اصلاحطلبی، موضع در باره جنگ و تحریم و سیاست خارجی ایران، مقولات ارزشی متناقض به خصوص در باره نظامهای جمهوری و پادشاهی، فدرالیسم، ملیت و قومیت، تمامیت ارضی، زبان و پرچم کشور و مانند اینها از عوامل تفرقه و تشتت جامعه سیاسی ایران از یک‌سو، و شکلگیری قطبها و کانونهای متعدد از سوی دیگر در سپهر سیاسی ایران بوده است. مساله اعتماد (یا عدم آن) نیز به خصوص با دسیسههای عوامل جمهوری اسلامی در برچسب زدن و پخش گزارشهای دروغ و تهمت زدن به یکدیگر و برخوردهای شخصی و مانند اینها را هم که به جمع بیفزاییم دیده میشود که انگیزهها و محرکهای تفرقه و واگرایی بیش از عوامل مشوق همگرایی و همبستگی در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی اثرگذار بوده و هست.
به این ترتیب دیده میشود که روش یادشده (ائتلاف) به هیچ عنوان نمیتواند به تشکیل نهادی ملی و سراسری که همه نحلهها و جریانهای سیاسی جامعه را نمایندگی کند منتهی شود. آن چه که پیش میآید تشکیل نهادهای مختلف به موازات یکدیگر و هر کدام حول یک هسته اصلی و مبانی ارزشی از پیش تعیین شده خواهد بود - نهادهایی که نه در همکاری با هم و بلکه در رقابت با یکدیگر برای جلب نظر تنها «مشتری» خود یعنی مردم به تنگ آمده از نظام جمهوری اسلامی مبارزه میکنند تا هم مشروعیتی برای خود کسب کنند و هم بتوانند در تقابل با حکومت و در تماس با جامعه بینالمللی از جانب مردم ایران سخن گویند - و تا آنگاه در بهترین صورت، وکیلانی بیش نخواهند بود که بدون کسب ماموریت از جانب موکلان خود به دفاع از آنان برخاستهاند. (گفته شد در بهترین صورت، چرا که وضعیت در عمل به مراتب میتواند بدتر از این باشد. مثلا اگر این نهاد و اعضای آن خود را نه نماینده و خدمتکار مردم و بلکه رهبر و فرمانده آنان بشناسند. نتایج آن را میتوان حدس زد.)
ولی اگر از روش ائتلاف و به صورت داوطلبانه نمیتوان به تشکیل نهادی ملی و سرتاسری دست یافت که در ان نمایندگان همه گرایشهای سیاسی در جامعه متکثر و متنوع ایرانی، از انتهای چپ تا انتهای راست و به شمول گروههای اتنیک، حضور داشته باشند چه راه دیگری برای تحقق این امر وجود دارد؟ پاسخ را باید در وجود یک نیروی «قاهره» خارجی یا داخلی جست که تشکیل این نهاد و شرکت نیروها و گرایشهای سیاسی در آن را بر جامعه سیاسی ایران «تحمیل» کند.
نیروی قاهره خارجی، البته منافع خود را از این راه دنبال میکند و نیروهای شرکت کننده در نهاد و سطح آنها را خود تعیین خواهد کرد که ممکن است کمترین رابطهای با واقعیت جامعه سیاسی ایران نداشته باشد. نمونهای از این حرکت را در تشکیل مجمع ملی عراق که در آستانه تجاوز نظامی آمریکا و بریتانیا به عراق شکل گرفت دیدهایم. همچنین میتوان از تشکیل ناسرانجام مجمع مشابهی از نیروهای سوری در یکی دو سال اول جنگ داخلی سوریه نام برد، که البته چون چند نیروی قاهره خارجی (از دولتهای غربی گرفته تا کشورهای عربی منطقه و ترکیه) با منافع متضاد در آن دخیل بودند از هم پاشید. در مورد ایران هم تلاشهایی از این قبیل در جریان بوده و هست، و از جمله میتوان برگزاری کنفرانس «آینده ایران» در نیویورک دو هفته پیش را گامی در این جهت تلقی کرد.
تشکیل نهادهایی از این قبیل به کمک یا ترغیب و تشویق نیروهای قاهره خارجی البته فاجعهای بیش نیست و همان طور که در نمونههای عراق و سوریه شاهد بودهایم، به منظور تامین و حمایت از منافع ان نیروهای قاهره شکل میگیرند و ربطی به منافع مردم ایران ندارند. تنها در صورتی که نیروی قاهره داخلی باشد میتوان از اصالت آن و هفگیری آن که منافع مردم ایران باشد اطمینان حاصل کرد و نهادی ملی با شرکت همه نیروهای سیاسی ایران را تشکیل داد. این نیروی قاهره چیزی جز مردم ایران و به طور اخص جامعه سیاسی ایران نیست.
تنها نهادهای ملی و سراسری مستقل که میتوانند در برگیرنده همه نیروهای مختلف (و احیانا متخاصم) جوامع باشند پارلمانها هستند. در هیچ نهاد ملی دیگری جز نهادهای انتخابی چنین خصوصیتی وجود ندارد. انتخابات، منتخبان را وا میدارد در جمعی حاضر شوند و با یکدیگر کار کنند که بسیاری از آنان در خارج از ان محیط در تمام عمرشان حاضر به همکاری با یکدیگرنبودهاند. پارلمانها در عین این که جامع اضدادند کارآمد نیز هستند. نیروهای همسو میتوانند فراکسیون تشکیل دهند و موضع مشترک بگیرند، ولی این امر مانع از همکاری آنان با فراکسیون-های دیگر نیست. آن چه که مهم است این است که هر گرایشی متناسب با وزن اجتماعی خود در این نهاد نماینده دارد و در تصمیمات آن اثرگذار است: نهادی دموکراتیک و برآمده از کل جامعه.
جامعه سیاسی ایران نیز اگر به اندیشه اثرگذاری در روند گذار از جمهوری اسلامی است و برای جلوگیری از هرج و مرج و خطرات ناشی از آن چارهجویی میکند راهی بهتر از روش انتخاب برای مدیسریت دوران گذار ندارد. در روش انتخابی بر خلاف روش ائتلاف (که میتوان آن را انتصابی نامید):
۱ - حرکت از پایین است و از سوی مردم، نه از بالا و نخبگان؛
۲ - تعیین اعضای نهاد به رأی مردم است و نه به دعوت اعضای دیگر نهاد و بسته به آشنایی و دوستیهای شخصی؛
۳ - اعضا به رأی منتخبان خود متکی هستند و نه به تایید دیگر اعضا؛
۴ - هر گرایشی متناسب با وزن اجتماعی خود در نهاد نماینده دارد و نه به تشخیص اعضای دیگر؛
۵ - مشروعیت نهاد مستقیما از وجود آن ناشی میشود و نیازی به تایید مجدد ندارد؛
۶ - نهاد منحصر به فرد است و در رقابت با نهادهای دیگر قرار نمیگیرد؛
۷ - از این رو، بر خلاف نهاد انتصابی مجبور نیست بخشی از انرژی خود را در رقابت با نهادهای مشابه مصرف کند؛
۸ - نهاد ملی و سراسری است - بر خلاف نهاد انتصابی که هیچگاه نمیتواند چنین خصوصیتی را به دست آورد.
ولی آیا تشکیل یک نهاد ملی سراسری از طریق انتخاب عملی است؟ و چگونه میتوان آن را سازمان داد؟
اول باید گفت که انجام انتخابات سراسری به این منظور در بین تمامی مردم ایران نه عملی است و نه لازم. کافی است که این انتخابات در درون جامعه سیاسی ایران صورت بگیرد - یعنی جامعه متشکل از کنشگران سیاسی و مجموعه کسانی که مخالفت خود را با نظام ولایت فقیه ابراز داشته و خواهان استقرار یک نظام سکولار دموکراتیک در ایران شدهاند. عملی بودن امر هم البته در درجه اول به رشد و اراده جامعه سیاسی ایران بستگی دارد. اگر این جامعه از اجرای چنین امری عاجز باشد چه امیدی به توان آن برای جایگزین کردن یک نظام دموکراتیک و انجام انتخابات آزاد در ایران پس از جمهوری اسلامی میتوان بست؟ در واقع، انجام چنین انتلخاباتی را میتوان به عنوان آزمایشی از رشد و اراده این جامعه تلقی کرد.
به لحاظ اجرایی، فنآوری اینترنت امکانات لازم را فراهم آورده است. جامعه سیاسی ایران، در هر نقطه از زمین که باشد (خارج یا داخل ایران) میتواند با استفاده از این فنآوری در انتخابات شرکت کند. احراز هویت شخصی (کپی شناسنامه و مانند آن) و سیاسی (لینک به نوشتار یا گفتار حاکی از موضع سیاسی) رأی دهندگان عملی است. هر عضو جامعه سیاسی ایران که حق انتخاب کردن را داشته باشد، صلاحیت انتخاب شدن را هم خواهد داشت (هیچ کس دارای این صلاحیت نیست که دیگری را از این حق محروم کند).
آنچه که میماند به اصطلاح، «بستن زنگوله به گردن گربه» است. چه کسی و یا جمعی این انتخابات را ابجام دهد؟ برای موفقیت امر، بهتر (و شاید لازم) باشد که دعوت به شرکت در انتخابات از سوی جمعی صورت گیرد که اولا اعضای آن از حد بالایی از اعتماد جامعه (سیاسی) ایران برخوردار باشند؛ ثانیا، در بر گیرنده شخصیتهایی از گرایش-های مختلف سیاسی باشد تا بیشترین شمار شرکت جامعه سیاسی متکثر ایران را فراهم آورد؛ و ثالثا هیچ یک از آنان خود نامزد انتخاب شدن نباشند تا کمترین شائبهای در باره انگیزههای آنان وجود نداشته باشد. این جمع، همچنین میتواند هیئتی را که اعضای آن نیز نامزد انتخاب شدن نباشند برای اجرای انتخابات تعیین و معرفی کند.
شورای مدیریت دوران گذار میتوانست (و شاید هنوز هم بتواند) تلاش خود را متوجه این امر کند و به جای انتصاب خود به مقام رهبری (صدور پیام حرکت و مبارزه به مردم ایران) یا نمایندگی از سوی مردم ایران (تماس و گفتگو با دولتهای خارجی)، تدارک چنین نهادی را در دستور کار خویش قرار دهد تا بلکه وعده خود در مورد تشکیل کنگره ملی را نیز بتواند از حد یک شعار بالاتر ببرد. تنها از طریق یک انتخابات است که میتوان از یک سو به نهادی ملی و سرتاسری دست یافت که همه جامعه سیاسی دموکراسیخواه را نمایندگی کند و هم در بزنگاه تاریخی مهمی که در پیش رو است از تشکل و تحمیل بدیلی از سوی یک یا چند نیروی قاهره خارجی جلوگیری کرد - و تنها چنین نهادی صلاحیت آن را خواهد دشت که در داخل و خارج ایران به نام و از سوی مردم ایران سخن بگوید و در شرایط لازم مدیریت دوران گذار را به عهده بگیرد.



Copyright© 1998 - 2019 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com