Thursday, Feb 13, 2020

صفحه نخست » ملک داری فقیه سلطان ایرانی، تقی رحمانی

Taghi_Rahmani.jpgمقدمه

نظم سلطانی را فقیهان باز تولید کرده‌اند ان هم در شکل دولت- ملت جدید که بس نا موزون است.

نظم سلطانی ایرانی در گذشته دو شکل بد و خوب داشته است اما مدلی برای زمان خود بوده است.

بعد از مشروطه، ملک داری ایرانی دچار بحران شد و بعد از انقلاب ۵۷ این ملکداری بیشتر بحران زده شده است.

حسب امر مطاع همایونی تبدیل به حسب امر شرعی ولایت مطلقه فقیه شده است. اما جوهر ماجرا یکی است نظم کهنه در شکل جدید فاجعه خلق می‌کند.

امروز حرف، حرف اقای خامنه‌ای است. قانون اساسی جدید، همان نوشته گام دوم وی است. تمام امور را وی تعیین تکلیف نهائی می‌کند. اما در طوفان بعد از انقلاب دو نهاد دولت و حکومت در ایران در اجرا هستند حکومت خامنه‌ای دولت رسمی را در اختیار گرفته است. اما بحران درون نظام ادامه دارد.

آقای خامنه‌ای نظم سلطانی را راغب است و در پی آن است چه می‌توان کرد.

در بحثی چند قسمتی علل این وضعیت را پی می‌گیریم.

ملک داری فقیه سلطان ایرانی (۱)

این همه حکم خطا که رهبر فرمود

سخنان دیروز اقای خامنه‌ای نشان داد که دولت- ملت سازی ایران بعد از مشروطه که بر اساس حکومت قانونمند برپا شد و بعد در سال ۵۷ دوباره شعار حکومت قانون جان گرفت، چقدر بی جان بوده شده است.

دولت ملت سازی جدید ۳ رکن دارد ۱- دولت مقتدر نه جبار، ۲-قانونمندی که دولت را از جباریت به اقتدار می‌برد. ۳- سازکار‌های دموکراتیک سازی مانند حزب ونهاد مدنی تمام اقشار اجتماعی که قانونمندی و قانون را عادلانه در رفتار دولت می‌کند و هم دولت محدود به زمان و مکان و پاسخ گوئی می‌کند.

چرا که دولت در مدل جدید اختیارات فوق العاده به دست می‌آورد که اگر قانونمند و کنترل نشود جباریت بدتری نسبت به گذشته که دولت تا این حد در زندگی انسان دخالتگر نبوده است به دست می‌آورد.

از مشروطه به این سو این کمیت قانونمندی و ساز کار دموکراتیک سازی لنگ زده است. انگار این قافله تا به حشر لنگ است. دو حاکم و شاه پهلوی در این مسیر از حکومت با قانون به سوی جباریت و خودکامه گی رفتند.

بعد از انقلاب هم به جای حکومت قانونمند ما شاهد حکومت با قانون بودیم که دیکتاتوری نامیده می‌شود چرا که قانون مزبور عادلانه نبود، مانند اصلا ولایت فقیه و تفسیر ان.

اما باز حرکت به سوی خودکامه گی یا بی قانونی شروع شد. این حرکت در برابر اصلاح طلبی اکنون موفق شده است که به سمت ملکداری ایرانی در مدل جباریت خود برود.

این جباریت از سال ۱۳۸۸ ه. ش در جریان است اکنون هم می‌تازد که نمونه‌اش سخنان و مواضع اقای خامنه‌ای است. رهبری که در تمام امور به میل خود دخالت میکند حتی حکومت با قانون بد را هم کنار گذاشته است. می‌دانیم حکومت با قانون بد، دیکتاتوری است اما حکومت بی قانون یا قانون من هستم خودکامه گی است. که بازتولید مدل بد ملک داری گذشته ایرانی است که سلطان جبار گفته می‌شود که در برابر سلطان عادل قرار می‌گرفته است.

ملک داری ایرانی در کلیت خود در گذشته مدلی برای مدیریت ایران بوده است که بحث جدا می‌طلبد.

اما این جباریت در ساختار دولت مدرن فاجعه می‌سازد. رفتار رهبری نظام، دولت به مفهوم کلان آن را به این سو می‌برد.

اکنون این سوال مهم پیش روی ما است چرا دولت-ملت مدرن در ایران دربرابر انچه (سلطانی) خوانده می‌شود پیروز نشده است آن هم دولت با ساختار جدید که هزار برابر دخالتش در امور مردم از دولت‌های قدیم ایرانی بیشتر است.

به عبارتی ملک داری ایرانی در ۱۰۰ سال گذشته جلوه منفی آن بیشتر خود را نشان داده است تا جلوه مثبت ان.

شکست در دولت ملت- سازی جدید ایران بعد از مشروطه مسئله بسیار مهمی است که نقد نظری و نقد علل بستر عینی می‌طلبد.

اما توجه دادن به این شکست بسیار مهم است. دو تجربه موفق دولت-ملت سازی جدید بر اساس اصل قدرت جامعه مدنی و دولت-ملت سازی براساس دولت بورکرات که بعد دموکرات شود. در پیش روی ما است. این دو تجربه تا چه میزان به کار ما می‌آید خود بحث، بحث برانگیزی است. تجربه دولت بورکرات که دمکرات شود از زمان رضاشاه به این سو تجربه موفق نداشته است. آخرین ان هم تجربه اصلاحات خاتمی است.

قدرت یافتن جامعه مدنی که دولت را به دموکرات بودن نسبی وادار کند هم تجربه نشده است اما با موانع جدی روبرو است. تجربه رهبری فرهمند که دولت را دموکرات کند هم آب در هاون کوبیدن است.

پس چه می‌توان کرد به نظر می‌رسد باید اصل صورت مسئله شکست ما در دولت-ملت سازی مدرن را به بوته نقد جدی بگذاریم. اگر چنین کنیم راه پیدا خواهد شد.

مدل سلطانی - سلطنتی گذشته ملک داری ایران زمینی، اجرای بد و خوب داشته است. پس عنصر ایرانی اکر تلاش کند راه خود را می‌یابد.

این تلاش با شناخت گذشته و هم امروز امکان پذیر است. سخن بسیاراست که باز به آن می‌پردازیم.

ملک داری فقیه سلطان ایرانی (۲)

دولت جبار یا مقتدر

رهبری نظام به دنبال تمدن اسلامی است. وی جامعه اسلامی را بعد از دولت اسلامی می‌خواهد. در این مدل دولت با بورکراسی آن می‌شود حامل جامعه سازی وبعد تمدن سازی اسلامی.

اما سوال اساسی این است که دولت به مفهوم عام آن یعنی مدیریت اداری و کشوری و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در دوران ملک داری اقای خامنه‌ای چقدر جا افتاده و مقتدر شده، این اقتدار با زور فرق د ارد؟

نظام ایران با دو جریان متفاوت با هم ادامه می‌دهد که هر دو منافع خود را در حفظ نظام دارند.

بورکرات‌ها و نظامیان که این دو مانند هم شیوه ملک داری ندارند. این اختلاف باعث شده که دولت اسلامی مورد نظر خامنه‌ای عقب بیفتد. احمدی نژاد هم نتوانست آن دولت اسلامی شود کار را به روحانی سپرد اما بورکرات‌ها و بخش وسیعی از مردم ایران به دلیل متفاوت با خامنه‌ای همراه نیستند. همین اختلاف دولت سازی مورد نظر خامنه‌ای که الگوئی بین کره شمالی و چین است را به عقب انداخته است اما او منصرف نشده است.

الگوی دولت اسلامی بسیار گنگ و کلی است اما در ذهن خامنه‌ای جا گرفته است. بیانیه (گام دوم) خامنه‌ای قانون اساسی این تفکر خوانده می‌شود.

باید گفت که رشد چین و برخی کشورهای آسیایی توجه زا شده هم چنین بحران دموکراسی در غرب که به فساد الوده شده است مدل‌های ملک داری غربی را مسئله دار کرده است.

اکثریت مردم جوامع که به دنبال مقام و پست سیاسی دولتی و مجلسی و معاونت وزیر و مدیریت استانی و شهری نیستند مسئله‌شان دموکراسی سیاسی نیست آنان به ازادی مدنی و هم جامعه بدون فساد همراه با امنیت تمایل دارند در این نگاه هم اقتدار همراه با زور دولت برایشان اگر امنیت بیاورد مهم است و قابل قبول می‌باشد.

امروز مدل چینی ملک داری مورد توجه قرار گرفته است. این مدل در ملک داری سیاسی با دموکراسی همراه نیست. دولت جدید را بر مبانی اقتداری غیر دموکراتیک می‌سازد

از طرفی بحران همراه با فساد دولت‌های دموکرات مانندهند یا برزیل برجذابیت مدل گنگ چینی افزوده است.

رهبری نظام هم به مدل خود می‌اندیشد الگوی پیشرفت تمدن اسلامی وی در این زمره قرار می‌گیرد

اما کمیت کار رهبری نظام از اساس مشکل دارد چرا که چین با ملکداری مناسب خود حکومتی یکدست دارد. ایران با چین قابل مقایسه نیست.

خامنه‌ای در خلق تیم اجرائی مدیریت کشور ناتوان بوده. بورکرات‌های نظام هم نگاه او به جهان را باور ندارند بحران‌های منطقه‌ای هم الگو خامنه‌ای را با مشکل مواجه می‌کند چرا که سیاست خارجی حکومت برای سازنندگی داخلی مناسب نیست.

مجموعه این شرایط الگوی پیشرفت تمدن اسلامی خامنه‌ای را حتی به شرط درست بودن اجرایش را محال می‌کند.

در این میان نفوذ منطقه‌ای ایران و دقت موشک‌های ایرانی است که میدان مانور خامنه‌ای شده است. همین میدان مانع تمدن سازی است چرا که میدان نظام گری که با تحریم اقتصادی ایران همراه شده است فساد زا است وحکومت ایران نفتی است به در آمد نفت و ولخرجی عادت دارد. حکومت ایران ذهن تولیدی ندارد بلکه دلال محور است. مجموعه این مسائل نشان می‌دهد که بحران دموکراسی غربی و هم مدل چینی ملک داری نمی‌توان نگاه خامنه‌ای را برای خلق دولت اسلامی یاری دهد چرا که مشکل خامنه‌ای در داخل تیم حکومتی نا هناهنگ هم نگاه او به مدیریت مسائل است. پس دولت به مفهوم عام ان در ملک داری خامنه‌ای به دولت مقتدر یا دموکرات نمی‌رود بلکه به دولت خودکامه بدل می‌شود که با زیست بحرانی خود ادامه می‌دهد تا

... ادامه دارد



Copyright© 1998 - 2020 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com