یکی از بزرگترین چالشهای تاریخ سیاسی جوامع، ظهور و تثبیت حکومتهای تمامیتخواه بوده است، رژیمهایی که با استفاده از تبلیغات گسترده، سرکوب آزادیهای فردی، و ایجاد ترس، مردم را به پذیرش وضعیتی سوق میدهند که گاه مضحک، اما در عین حال خطرناک است. تحلیل دیترش بونهوفر، الهیدان آلمانی که در دوران نازیسم در برابر فاشیسم ایستادگی کرد، یکی از عمیقترین و کاربردیترین تبیینها از سقوط اخلاقی و سیاسی جوامع در سایهی چنین رژیمهایی است. او بر این باور بود که مشکل اصلی نه شرارت، بلکه "حماقت جمعی" است، حماقتی که نه از کمهوشی، بلکه از تسلیم شدن در برابر یک ساختار سرکوبگر و پذیرش بدون چون وچرای ایدئولوژی حاکم نشأت میگیرد.
حماقت، ابزار اصلی تمامیت خواهی
بونهوفر معتقد بود که قدرتهای سیاسی و مذهبی به حماقت نیاز دارند، زیرا تنها از طریق انفعال و پذیرش کورکورانه مردم است که میتوانند سلطه خود را گسترش دهند. حاکمان تمامیتخواه، نه تنها به مخالفان فکری حمله میکنند، بلکه تلاش دارند که فکر کردن را از اساس از میان بردارند. این همان چیزی است که در بسیاری از نظامهای دیکتاتوری تاریخ تکرار شده است؛ از آلمان نازی گرفته تا شوروی استالینی و جمهوری اسلامی ایران.
در چنین حکومتهایی، فردی که تلاش کند حقایق را بیان کند، همچون بونهوفر، یا سانسور میشود، یا به زندان میافتد و یا حتی جان خود را از دست میدهد. در ایران امروز، بسیاری از منتقدان، روزنامهنگاران، و روشنفکران با سرکوب شدید مواجه شدهاند، و هرگونه تلاش برای نقد وضع موجود، با برچسبهایی مانند "اغتشاش گر"، "جاسوس" یا "مزدور بیگانگان" سرکوب میشود.
توهم شکست ناپذیری، از قاجار تا پهلوی
یکی از نشانههای اصلی حکومتهای تمامیتخواه، توهم شکستناپذیری است. این توهم، نه تنها در حاکمان، بلکه در بخشی از جامعه که در اثر تبلیغات حکومتی به یک ذهنیت بسته دچار شدهاند، به چشم میخورد. در تاریخ ایران، بارها شاهد این پدیده بودهایم، از داریوش سوم که حمله اسکندر را جدی نگرفت، تا یزد گرد سوم که هجوم اعراب را دست کم گرفت و شاهان صفوی و قاجار که در برابر افغانها و روسها، خود را بینیاز از هرگونه تغییر و اصلاح دانستند.
در دوران قاجار، شاهان گرفتار همین توهم بودند. فتحعلیشاه در برابر تهدید روسیه تنها به تکیه بر دعا و خرافات بسنده کرد، ناصرالدینشاه اصلاحات را تهدیدی برای سلطنت خود میدید، و مظفرالدین شاه تا لحظه آخر در برابر مشروطهخواهان مقاومت کرد. اما این توهم در دوران پهلوی نیز تکرار شد. رضاشاه که با مشت آهنین کشور را مدرن کرد، فکر میکرد هیچ نیرویی قادر به برکناری اش نیست، اما در نهایت بدون هیچ مقاومتی از سوی همان ارتشی که ساخته بود از کشور اخراج شد.
محمدرضا شاه نیز تصور میکرد که با توسعه اقتصادی و نظامی، پایههای حکومتش محکم شده است اما زمانی که موج اعتراضات مردمی بالا گرفت، او همچنان در توهم حمایت مردم و قدرت شکست ناپذیر خود بود. در نهایت او که همیشه از "تکرار سرنوشت قاجار" میترسید، بدون هیچ مقابله ای کشور را ترک کرد و قدرت را به کسانی سپرد که خود آنان را "ارتجاع سیاه" مینامید.
شبکههای اجتماعی و تقویت حماقت ساختاری
در دوران مدرن، ابزارهای حکومتهای تمامیت خواه دیگر فقط رسانههای دولتی و سخنرانیهای پرشور نیستند. اکنون، شبکههای اجتماعی نیز به میدان جدیدی برای مهار اندیشه انتقادی تبدیل شدهاند. در حالی که در ابتدا تصور میشد اینترنت به گسترش آگاهی کمک کند، اما عملاً در بسیاری از موارد به ابزاری برای بازنشر شایعات، ترویج توهمات و سرکوب حقایق تبدیل شده است. در ایران، بسیاری از رسانههای حکومتی و کاربران سازمان یافته مجازی با موج سازی و ایجاد هراس مردم را از فکر کردن مستقل بازمیدارند.
حماقت، خطرناکتر از شرارت
بونهوفر به درستی هشدار داده بود که حماقت خطرناکتر از شرارت است زیرا فرد احمق برخلاف فرد شرور از اعمال خود احساس گناه نمیکند. این نکته ای کلیدی در تحلیل رفتار حکومتهای تمامیت خواه است. بسیاری از مقاماتی که دستورات سرکوب و فساد را صادر میکنند واقعاً باور دارند که در حال "نجات کشور" هستند. آنان در یک دایره
بسته از اطلاعات نادرست گرفتار شدهاند و هرگونه صدای مخالف را نه به عنوان "هشدار"، بلکه به عنوان "تهدید" تلقی میکنند.
پایان یک چرخه تکراری؟
تاریخ نشان داده است که حکومتهای تمامیت خواه هر چقدر هم که خود را شکست ناپذیر بدانند در نهایت سرنوشتی مشابه دارند. در ایران امروز پرسش این نیست که آیا این چرخه به پایان خواهد رسید یا نه بلکه این است که آیا مردم از گذشته درس خواهند گرفت یا بار دیگر تسلیم همان حماقت جمعی خواهند شد؟
پارسا زندي (مشاور حقوقي)