از چهرهی بهت زدهای آبه که کنار حسن روحانی پای سخن کسی نشسته است که در مذاکره رسمی دمپایی به پا دارد و لاتمنشانه از نداشتن "هیچ"حرفی با ترامپ سخن میگوید، ناامیدی از عقلانیت کاملا هویدا است. این را از عضلات منقبض صورت و نامهای که سعی دارد به زیر نشیمنش هل دهد هم میتوان فهمید.
خرداد ۱۳۹۸ است و نخست وزیر ژاپن برای دادن نامه ترامپ به مقامات ایرانی، به تهران آمده است.
تعجب آبه از این بلاهت را البته باید طبیعی دانست، چون او از کشوری میآید که پس از ویرانی کامل در جنگ جهانی دوم، توانسته است با تکیه بر دیپلماسی و تعامل عقلانی با جهان و حتی دشمنی چون آمریکا که آن را بمباران اتمی کرده است، به قدرتی بلامنازع در جهان تبدیل گردد.
در حالیکه معنای شعار نه جنگ و نه مذاکره خامنهای برای کشوری که توان جنگ با آمریکا را ندارد، تنها مخالفت لجبازانه با مذاکره و تعبیر آن برای مردم تشدید فشارهای اقتصادی است.
قیمت دلار تازگیها به ۱۲ هزار تومان پیشانی ساییده، از اعتراضات خونین سال ۹۶ کمتر از دو سال گذشته است، هرچند وخامت شرایط سیاسی و اقتصادی چنان است که تنها چند ماه بعد و به دنبال گرانی بنزین نیز کشور دوباره شاهد اعتراضات گسترده و سرکوب شدید آن میگردد.
برای درک دقیق ماهیتی به نام جمهوری اسلامی باید توجه کرد که مصالح ملی و منافع مردم هیچگاه برای نظام حاکم اولویت نبوده است.
حتی باید اذعان نمود که اختناق سیاسی و تحریمهای اقتصادی برای بسیاری از غارتگران سفره انقلاب، فرصتی طلایی برای غارت بدون پیگرد سرمایههای ملی و همگانی با اسم رمز "دور زدن تحریمها" فراهم کرده است.
تنها خط قرمز و اولویت جمهوری اسلامی تداوم بقا است و اگر خیالش از این بابت راحت باشد، داخل کشور را با سرکوب و منطقه را با تنشآفرینی به پیش خواهد برد.
گشایشهای اقتصادی کوچکی که در بستر مذاکرات تحمیل شده بر نظام، برای مردم حاصل میشود را نیز باید عوارض جانبی بقای حکومتی در نظر گرفت که مردم را در بستر مشکلات همیشگی خود صاحب خوششانسیهای مقطعی میکند.
جمهوری اسلامی چنان ایدئولوژیک و بیکفایت است که حتی درمورد اولویت اصلی خود یعنی بقایش نیز معمولا بعد از بین رفتن همه فرصتها و رسیدن به نقطهای که چارهای جز پذیرفتن شرایط ندارد، به فکر چاره می افتد و این مساله به یک روال در جمهوری اسلامی تبدیل شده است:
چنانکه در مساله گروگانگیری، نظام تمام امتیازات پیشنهادی کارتر -حامی بزرگ انقلال ۵۷-و دولتش برای حل بحران را در توهم امدادهای غیبی و به زانو در آوردن امپریالیسم رد کرد و کار را به جایی رساند که مجبور شد در کمال خفت گروگانها را در ضربالعجل تعیین شده توسط ریگان به آمریکا بازگرداند.
در جنگ تحمیلی هم به جای صلح عزتمندانهای که بعد از فتح خرمشهر میسر شده بود و صدام حاضر به دادن هر امتیازی برای پایان جنگ بود، خمینی و اطرافیان او با شعارهای متوهمانهای چون "جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان!" و سوءتدبیرهای مداوم، کار جنگ را به جایی رساندند که ارتش عراق به پشت درهای آبادان و اهواز رسیده، جبههها از نیروهای مردمی خالی شده بود و خمینی چارهای جز سرکشیدن خفتبار جام زهر نداشت.
چنانکه در ابتدای دهه ۹۰ شمسی نیز هسته سخت نظام پس از سوزاندن همه فرصتهای که تنش زدایی دولت اول و دوم خاتمی -که اصلاحات معنایی داشت و اصلاحطلبان هنوز به پادوهای مطلق بیت تبدیل نشده بودند- فراهم کرده و پرونده ایران را در بستر تندروی و بیکفایتی دولت احمدی نژاد به شورای امنیت فرستاده و بار دیگر سایه سقوط را بر سرش انداخته بود از نرمش قهرمانانه سخن گفت.
امروز هم نظام بقای خود را در خطر جدی میبیند که مذاکره را با دست پس زده با پا پیش میکشد؛
با از بین رفتن اکثر رهبران حماس و حزبالله توسط اسرائیل و خارج شدن یکشبه سوریه از منطقه نفوذ ایران، عملا نیروی نیابتی فعالی برایش باقی نمانده است، هر چند چنان زیر فشار است که حتی منکر ارتباط حوثیهای یمن با خود میشود!
آمدن ترامپ نیز به جز اینکه خود او شمشیر برای حکومت آیتاللهها را از رو بسته باعث شده ته ماندههای امید حکومت به لابیهای چون نایاک هم به باد برود.
ضمن اینکه سیر فروپاشی اقتصاد نیز به روز و ساعت رسیده و پس از جنبش زن زندگی آزادی گذار از حکومت به خواستهای عمومی تبدیل شده است.
پس قابل انتظار است که موضع ترامپ در نامهی جدیدش بالاتر باشد.
او حتی کشور ارسالکننده نامه را هم برای تحقیر بیشتر ایران یک کشور ثالث دوست یا حداقل بیطرف تعیین نکرده است.
امارات را برگزیده که علنا مدعی جزایر سه گانه بوده، در حال اجماع بینالمللی علیه ایران در این مورد است. فرد حامل پیام هم اینبار رئیس جمهور و نخست وزیر و نه حتی وزیر امور خارجه که مشاوری سیاسی به نام انور قرقاش است که از قضا به مواضعش بر ضد حکومت ایران شهرت دارد.
بنابراین از آبه به انور رسیدن به نوعی سیاست رسمی حکومت ایران است و نکته دردناک اینکه تمام هزینههای این ناکارآمدی را مردم ایران باید پرداخت کنند.
خامنهای در روز کذایی صحنهگردانی رفسنجانی برای نصب او به عنوان رهبری موقت که تبدیل به یک سرطان دائمی برای ایران شد چنین گفتهاست:
"باید خون گریست برای کشوری که احتمال رهبر شدن کسی چون من مطرح میشود." و این را شاید بتوان تنها حرف درست خامنهای در تمام این ادوار دانست که به تلخی هر چه تمامتر تعبیر شده، مردم ایران از بیتدبیری و خودبزرگ بینی او و حکومت تحت فرمانش سالها است خون گریه میکنند.
نیمه فروردین ۱۴۰۴ است، شش سال از سفر آبه شینزو میگذرد و امروز یک دلار آمریکا به قیمت ۱۰۳ هزار تومان معامله میشود.