اهمیت آزمایش روانشناسی «میلگرام»[1] در تحلیل اعمال خشونت دولتی علیه معترضان در ایران
دکتر اکبر محمودی - روانشناس و روان درمانگر
چکیده
پدیدهٔ اعمال خشونت، بهویژه استفاده از نیروی مرگبار علیه معترضان توسط نیروهای امنیتی، یکی از پیچیدهترین موضوعات در تقاطع روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی سیاسی و مطالعات قدرت است. این مقاله با هدف تبیین سازوکارهای روانشناختی و ساختاری مؤثر در رفتار نیروهای امنیتی در ایران، از چارچوب نظری «آزمایش میلگرام» بهره میگیرد و آن را با نظریههای مکمل در حوزه اطاعت، قدرت و خشونت ترکیب میکند. روش پژوهش تحلیلی-نظری بوده و مبتنی بر مرور نظاممند ادبیات علمی است. نتایج نشان میدهد که اطاعت از قدرت، حالت عاملی، فشار نهادی، ترس از مجازات، همنوایی گروهی، مشروعیت ایدئولوژیک و فرآیندهای غیرانسانیسازی بهصورت همافزا در شکلگیری رفتار خشونتآمیز نقش دارند. هدف بسط این چارچوب نظری در زمینه تحلیل رفتار نیروهای امنیتی در ایران و ارائه یک تبیین چندبعدی از خشونت دولتی است.
کلیدواژهها: اطاعت از اقتدار، آزمایش میلگرام، خشونت دولتی، غیرانسانیسازی، روانشناسی اجتماعی، ایران
مقدمه
در بستر اعتراضات مختلف در ایران، این پرسش بنیادین مطرح میگردد که چگونه افراد عادی در چارچوب نهادهای رسمی قادر به انجام رفتارهایی میشوند که با اصول اخلاقی و حقوق بشری در تعارض مطلق است. طبق گزارشهای اخیر دو پرستار از مرکز پزشکی و تحقیقاتی قلب رجایی پس از آنکه به معالجه معترضان زخمی پرداختند، در اعتراضات اخیر در تهران بازداشت و تحت شکنجه و تجاوز چندباره، دچار صدمات شدید، از جمله آسیب روده و هیسترکتومی کامل قرار گرفتند. این موضوع یک حادثه منفرد نیست، بلکه بخشی از استراتژی سیستماتیک رعب و وحشت است، که ناسازگاری و همبستگی انسانی و اجتماعی را جرمانگاری میکند. خشونت علیه پرستاران نشان میدهد که چگونه سرکوب دولتی، ساختارهای پدرسالارانه و مکانیسمهای خشونت سیستمیک با هم عمل میکنند. در مورد این پرستاران خشونت جنسی به طور هدفمند به عنوان ابزار سلطه به کار گرفته شده است.
بر اساس گزارشهای سازمان عفو بین الملل در جریان جنبش «زن، زندگی ، آزادی» هم رژیم از خشونت جنسی به همان صورت استفاده کرده بود. در این گزارشها ۴۵ مورد خشونت جنسی، شامل تجاوز جنسی و سایر بدرفتاریها، که توسط نیروهای امنیتی و اعضای سازمانهای اطلاعاتی ایران صورت گرفته، مستندسازی شده است. ۷ نفراز قربانیان این تعرض جنسی نوجوانان بین ۱۲-۱۷ سال بوده اند. روشهای تجاوز شامل موارد مقعدی، واژینال، دهانی، استفاده از اشیاء (چوب، میله، شیشه، شیلنگ) و نیز تجاوز گروهی (تا ده نفر) گزارش شده است.[2]
خشونت وتجاوز جنسی به عنوان اعمال قدرت و سرکوب در نقاط دیگری هم در دنیا صورت میگیرد، اما این پدیده در چهاچوب استبداد مذهبی و شرقی در ایران سابقه طولانی و گسترش خاصی دارد. باستانی پاریزی مینویسد، که خیلی از حکمرانان ایرانی بعد از غلبه در جنگها برای ابراز سلطه و قدرت، نخست طرف مغلوب را در دربار و انظار عمومی مورد تجاوز جنسی قرار می دادند.
سئوال مطرح شده در این نوشتار در چهارچوب آزمایش میلگرام اینست، که آیا رفتارهای غیر قابل تصور این عاملان حکومتی در اصل با هویت فردی، شخصییتی و روانی آنها قابل تبیین است و یا مربوط به پدیده ای ساختاری است، که در چهارچوب روانشناسی اجتماعی قابل طرح و بحث است.
خلاصهای از آزمایش میلگرام
آزمایش میلگرام یکی از بنیادیترین پژوهشها در حوزهٔ روانشناسی اجتماعی است و برای نخستین بار در سال ۱۹۶۱ توسط روانشناس استنلی میلگرام در دانشگاه ییل آمریکا طراحی شد. این آزمایش اهمیت زیادی در روانشناسی اجتماعی دارد و برای تحلیل رفتار انسانها در شرایط اقتدار، از جمله فجایع تاریخی، مورد استناد قرار میگیرد. پس از حوادث وحشتناکی مانند هولوکاست مسئلهٔ اطاعت از قدرت یکی از بنیادیترین پرسشها در علوم اجتماعی بود. منظور این آزمایش بررسی میزان اطاعت افراد عادی از دستورات قدرتهای مافوق ـ حتی زمانی که این دستورات با وجدان و اخلاق آنها در تضاد بوده باشد ـ بود. بر اساس آن پرسش اصلی این بود، که فرد تا چه زمانی از دستورات آتوریته ها پیروی میکند، پیش از آنکه از ادامهٔ اطاعت سر باز زند؟
در این بررسی، میلگرم نشان داد که سه چهارم افراد عادی جامعه را میتوان توسط یک مرجع شبه علمی وادار کرد تا به فردی ناشناس آسیب برسانند. او این کار را صراحتاً با هدف درک بهتر مسئلهٔ پیچیدهٔ اطاعت انجام داد، نه برای محکوم کردن انسانها از موضعی برتر. این آزمایش، ابعاد روانشناختی اطاعت از قدرت و عوامل اجتماعی که موجب «تسلیم اخلاقی» افراد میشوند را، آشکار کرد. میلگرام در اینجا دو حالت رفتاری را مطرح میکند. حالت خودمختار: فرد بر اساس وجدان و ارزشهای شخصی عمل میکند. حالت عاملیت: فرد خود را ابزار اجرای دستورات دیگران میبیند و مسئولیت را به مرجع واگذار میکند. در این حالت ممکن است او رفتاری خشن انجام دهد، بدون آنکه خود را مسئول بداند.
ساختار آزمایش
در این آزمایش در موقعیتی طراحی شده از قبل آزمایشگر به شرکت کننده که در نقش «معلم» قرار داده می شود، در محیط علمی و رسمی دانشگاه، توضیح میدهد، که هدف بررسی تأثیر تنبیه بر یادگیری است. او قرار است به «شاگرد» (که در واقع بازیگر منتخب آزمایشگر است)، سئوالاتی را مطرح کند و هرگاه پاسخ داده شده اشتباه بوده باشد، به او شوکهای الکتریکی با شدت افزایشی تدریجی از ۱۵ ولت تا ۴۵۰ ولت وارد کند. « شاگرد » در مقبال چشمان او در اتاق مجاور به یک صندلی بسته میشود و الکترودی به او متصل میگردد. روی دستگاه مقابل «معلم» برچسبهایی مانند «شوک خفیف» تا «شوک خطرناک» درج شده است. «مدیر آزمایش»، که او هم بازیگر است، شرکتکننده را به ادامه شوک دادن، حتی وقتی او اعتراض و ابراز ناراحتی می کند، هدایت میکند. در اصل البته هیچ شوک واقعی داده نمیشود، اما برای باورپذیری، آزمایشگر توضیح میدهد که شوکها دردناک هستند.
واکنشها در طول آزمایش
با افزایش ولتاژ، واکنشهای «شاگرد» شدیدتر میشود: از ناله و اعتراض و درخواست توقف از حدود ۱۵۰ ولت، فریادهای شدید (۳۰۰ ولت) و در نهایت سکوت (نشانهٔ خطر).
وقتی آزمایش شونده دچار اضطراب و تردید در شوک دادن می شود، آزمایشگر جملاتی استاندارد بیان میکند: «شما باید ادامه دهید، لطفاً ادامه دهید، آزمایش ایجاب میکند، ادامه دهید.»
داده های اصلی
نتایج آزمایش برخلاف پیشبینیها بود: تقریباً هیچ کس از ابتدا برای شوک دادن امتناع نکرد، ۶۵٪ شرکت کننده گان تا شوک حداکثری ۴۵۰ ولت ادامه دادند. ظاهراً افزایش مرحلهای شوک باعث عادی سازی رفتار آنها شد. بسیاری در این پروسه دچار استرس و تعارض اخلاقی بودند، اما همچنان اطاعت کردند. زنان و مردان میزان اطاعت مشابهی نشان دادند.
نتایج این آزمایش و تبیین روانشناختی آن نشانگر آنست، که انسانهای عادی میتوانند تحت تأثیر اقتدار، وارد حالتی به نام «وضعیت عاملی» شوند. همان گونه که ذکر شد، در این وضعیت، فرد خود را مسئول اعمالش نمیداند و خود را صرفاً مجری دستورات مرجع قدرت میبیند و میتواند به رفتارهای شدید غیراخلاقی و غیر انسانی دست بزنند. ابن داده ها نشان میدهد که اطاعت نه صرفاً محصول ویژگیهای فردی، بلکه نتیجهٔ تعامل پیچیدهٔ ساختارهای اجتماعی، مشروعیت نهادی و فرآیندهای روانی است.
درارتباط با نظریهٔ هانا آرنت در تحلیل خود از محاکمهٔ آیشمن، جایی که او مفهوم «ابتذال شر» را مطرح میکند[3]، این نتیجه گیری به این معناست، که همه عاملان خشونت لزوماً هیولا نیستند، بلکه افرادی عادیاند که از دستور پیروی میکنند.[4]
آرنت مینویسد، بدترین شر در جهان با این امر امکان پذیر میشود که انسانهای معمولی توانایی قضاوت خود را کنار بگذارند و مطیعانه آنچه به آنها گفته میشود را انجام دهند.[5]
تحلیل تطبیقی با مورد جمهوری اسلامی
باید در نظر داشت، شرکت کننده گان در آزمایش میلگرام هیچگونه احساس دشمنی با «شاگردان» نداشتند. این موضوع در رابطه با وضعیت جاری در ایران به صورت عمیق فرق میکند. برخلاف شرایط آزمایشگاهی، در نظامهای سیاسی اقتدارگرا، عدم اطاعت میتواند با پیامدهای جدی همراه باشد؛ با تهدید به مجازات، فشار روانی شدیدی بر افراد وارد کند و احتمال تبعیت از دستورات را افزایش دهد. در چنین شرایطی عاملان می توانند نه صرفاً همیشه از روی اطاعت، بلکه با نوعی باور ایدئولوژیک به درستی عمل خود هم، دست به خشونت بزنند. بدین گونه فاصله اخلاقی میان عامل و قربانی افزایش یافته و ارتکاب خشونت تسهیل میشود. این امر سطح تحلیل را از «اطاعت منفعل» به «مشارکت فعال» ارتقا میدهد. به خصوص در چهار چوب ایدئولوژی مذهبی جمهوری اسلامی باید در نظر گرفت، که طرف مقابل شخص فرمانبر، «مفسد فی الرض»، دست نشانده شیطان بزرگ و بقول خمینی «غده سرطانی» محسوب می شود. در اینجا شکنجه گر مطیع می تواند خود را در نقش جراح درمانگر تصور کند. او برای یک «هدف متعالی» («حفظ نظام از اوجب واجبات و اهم تکلیفات است») شکنجه می کند و آدم می کشد.
در آلمان هیتلری هم یهودیان را بر اساس تئوری نژاد پرستانه، به حیوانات موذی و عناصر «زیر انسان» تقلیل درجه داده بودند و کشتار آنها را «پاکسازی بهداشتی» می نامیدند. اگر حرمت و درجه انسانی از عده ای سلب شود، نابود کردن آنها آسانتر می شود. اما حتی خود حیوانات هم متوانند گاهاً صیانت بیشتری از انسانهای ناسازگار داشته باشند. احمد خمینی در یک برنامه تلویزیونی در رابطه با، به زعم او، درجه والای انسانیت پدرش نقل می کرد، که ولی فقیه مگسهای مزاحم درون خانه را اذیت نمی کرد و راضی به کشتنشان نبود، بلکه با «رأفت اسلامی» با عبایشن از پنجره به بیرون هدایت می کرد. همین شخص «رئوف» برای «رضایت خدا»، «وظیفه الهی» و «اجرای حکم خدا» دستور فرمان قتل و شکنجه کودکان و زنان باردار را صادر می کرد.
تفاوت دیگر در درجه اطاعت پذیری به نقشهای متفاوت اتوریته ها بر می گردد. در بررسی میلگرام آزمایشگر فقط روپوش سفید آزمایشگاه را در بر دارد، نه عبای مقدس و عمامه بخصوص سیاه ولی فقیه جانشین امام زمان را، که به واسطه این نیابت خود به «درگاه الهی» وصل می شود ومشروعیت مطلق دارد. این اقتدار «آسمانی» و مقدس ابهت و عظمت دیگری در مقابل قدرت زمینی برای معتقدان دارد. در آزمایش میلگرام یک مدرس مذهبی عهد عتیق از جمله کسانی است که از اطاعت سر باز می زند. او در تشریح این رفتار خود بعدا توضیح می دهد: وقتی کسی عظمت و اقتدار بیکران خدا را در نظر بگیرد، اتوریته انسانی در مقابل آن هیچ و پوچ به نظر می رسد. میلگرام در اینجا به درستی یادآور می شود، که این شخص هم در مقابل اطاعت مصون نیست. او فقط از اتوریته بزرگتر و بهتر فرمان می برد. سمبل این اطاعت پذیری و فرمانبری بی قید و شرط ومطلق در متون عهد عتیق و همچنین قرآن، ابراهیم پیغمبر است، که برای اثبات اطاعت کامل، حاضر می شود فرزند خود را برای پرستیده اش قربانی کند. به خاطر ارتباط خوب و مستقیم او با مرجع کاملأ بالا ـ بعد از روشن شدن سرسپردگی کامل ـ پسرش اسماعیل با جایگزینی گوسفندی نجات پیدا میکند. این مرحمت و امتیاز شامل پسران آیتالله گیلانی و ملا حسنی نشد، که بدست و به دستور پدرانشان اعدام شدند و به همین خاطر هم از احمدینژاد نشان عالی «نماد عدالت» را گرفتند. چه مومنانی که با این الگو و سنت، اعضا خانواده و فرزندان مخالف رژیم خود را لو دادند و به دام کارگزاران جمهوری اسلامی انداختند.
کنشگران در نهادهای سرکوبگر رژیم ، همانگونه که اشاره شد، در بستری عمل میکنند که خشونت را نه تنها ممکن، بلکه تقویت میکند. نظام در چهارچوب فشارهای ساختاری و اقتدار نهادی و سازوکارهای قدرت و انضباط، اطاعت را پاداش و «انحراف» را مجازات میکند. شکلگیری سریع الگوهای خشونتآمیز و جنایات افراطی در اینجا اغلب نه از شرارت سادیستی و یاکنش «هیولایی» فردی سر چشمه می گیرد، بلکه به مثابه بخشی از یک رویه نهادینه شده ظاهر میشود که در آن با درونیسازی نقشهای اجتماعی و فردیت زدایی، تأمل اخلاقی کاهش، مهار و به حالت تعلیق درمیآید. عاملین خشونت، مثل آزمایش شوندگان میلگرام، خود را در چنین حالتی فقط در نقش «وسیله» می بینند و رفتار خود را به عنوان «انجام وظیفه» تلقی می کنند. این نکته را متهمان دادگاه نورنبرگ در محاکمه جنایتکاران آلمان نازی هم به این شکل طرح می کردند. در حین این «اجرای وظیفه» حس شرم و عذاب وجدان شامل رفتار تبهکارانه خود نمی شود، بلکه اینکه آیا فرد عامل، وظیفه واگذار شده را به نحو احسن و رضایت بخش انجام می دهد، یا نه. قدرت بدین گونه هویتها و شیوههای کنش را شکل میدهد. از این رو، خشونت جنسی رایج در سیستم نظامی- امنیتی رژیم را هم نمیتوان صرفاً به کنشهای فردی یا انحرافات شخصی فروکاست. بلکه باید آن را به منزلهی سازوکاری ساختاری در نظر گرفت که در پیوند با نهادها، گفتمانها و تکنیکهای انضباطی، به درونیسازی سلطه میانجامد. تنها از طریق یک رویکرد تلفیقی میتوان به درک عمیقتری از این پدیده دست یافت.
افزون بر این، بُعد نمایشی خشونت جنسی نشان میدهد که این پدیده واجد کارکردی فراتر از کنترل مستقیم قربانی است و به عنوان ابزاری برای ارسال پیام به کل پیکرهی اجتماعی و تحکیم روابط قدرت عمل میکند. بدن قربانیان در اینجا به شکل نمادین به میدان اصلی اعمال قدرت سیاسی تبدیل میشود. سلطه به این شکل تولید، یادگیری و تثبیت میشود. بر این اساس، خشونت را در جمهوری اسلامی باید برساختهای چندلایه دانست که در سطوح اجتماعی ، روانشناختی و ساختاری به طور همزمان عمل میکند و محصول همافزایی کنش و سلسله مراتب اقتدارگرایانه، مشروعیت بخشی نهادی به خشونت، هنجارهای درون گروهی، عدم تفکر انتقادی ، عادیسازی ایدئولوژیک و ساختارهای قدرت در یک رژیم اقتدارگرا است. در این چارچوب، عاملان خشونت نه لزوماً «منحرف»، بلکه اغلب کارگزارانی عادی در یک نظام غیرعادی هستند که بدون تأمل اخلاقی، در بازتولید خشونت مشارکت میکنند.
از طرف دیگر این خشونت در سیستم قضایی و امنیتی ایران وکنشهای غیرانسانی مربوطه با آن با نادیده گرفتن شکایات بازداشت شدگان، توسل به اقرارهای تحت شکنجه و تهدید قربانیان و خانوادههای آنان تثبیت و نرمالیزه می شود. بازداشتگاهها، زندانها، خودروهای پلیس و حتی مدارس یا خانههای تبدیل شده به مکانهای بازداشت، به محیطهایی تبدیل شدهاند که تبعیض، تحقیر و خشونت را نهادینه میکنند. این محیطها، رفتار سرکوب گرانه را تسهیل و مشروعیت بخشی میکنند.
پیامدهای این خشونت به خصوص جنسی نهادینه شده و ساختاری خود را در اختلالات مختلف روانی و هویتی قربانیان نشان می دهد، که نیازمند حمایتهای تخصصی و طولانی مدت است. تخریب پیوندهای اجتماعی و بعضا خانوادگی از عواقب دیگر آن است، زیرا قربانیان تحقیر شده اغلب به دلیل ترس از انگ اجتماعی در سیستم پدرسالار منزوی میشوند. عدم پیگیری قضایی داخلی در اینجا، تقویت آگاهی عمومی، حمایت حقوق بشری از آسیب دیدگان و ضرورت فعالسازی مکانیسمهای بینالمللی را ایجاب می کند.
جمعبندی
از منظر ارزیابی کارشناسی، این داده ها نشان میدهد که شکلگیری رفتارهای آسیب زا و هنجارشکن را نمیتوان صرفاً به عنوان بازتابی از ویژگیهای پایدار شخصیتی تفسیر کرد، بلکه این رفتارها تا حد زیادی تحت تأثیر عوامل موقعیتی قرار دارند. به ویژه حضور یک مرجع قدرت که بهعنوان مشروع ادراک میشود و قرار گرفتن در یک چارچوب ساختاری رسمی موجب افزایش معنادار میزان اطاعت میشود. در این وضعیت، فرد مسئولیت اعمال خود را بهطور ذهنی به مرجع قدرت واگذار میکند و بدین ترتیب نوعی کاهش فشار وجدان فردی رخ میدهد. این امر نشان میدهد که ادراک فرد از مسئولیتپذیری میتواند به صورت موقعیتی محدود شود، بدون آنکه لزوماً بیانگر نقص کلی در صلاحیت اخلاقی باشد. علیرغم این پروسه جنایت شخصی مخلفین از نظر قضایی قابل اغماض و توجیه نیست، همانگونه که عملکردهای کارگزاران رژیم نازی هم بی پاسخ نماند.
در خاتمه یک نکته مهم هم قابل ذکر است. علیرغم جایگاه تئوری «ابتذال شر» هانا آرنت و مکانیسمهای اطاعت پذیری طرح شده در آزمایش میلگرام ، نمی توان نتیجه گرفت، که در درون هر انسانی یک آیشمن و یا خمینی بلقوه نهفته است. عوامل مؤثری در کنش و واکنشهای هنجارهای اخلاقی درونیشده و الزامات بیرونی وجود دارند، که انسانها را بین ارزشهای اخلاقی و فشار اقتدار دچار تعارض شدید می کنند، و به تناوب آن بر اطاعت پذیری تائثر می گذارند و میزان اطاعت را کاهش میدهند. واکنشهای هیجانی ثبتشده در شرکتکنندگان آزمایش میلگرام - از جمله تنش شدید عصبی، فشار عاطفی بالا و پردازش تعارضی دوگانه - نشان میدهد که تمایل به اطاعت معمولاً با فقدان همدلی یا گرایشهای ضداجتماعی همراه نیست. از عوامل تاثیر گذار برای تصمیم در رابطه با اطاعت و یا سرپیچی از آن می توان در این راستا از جمله از میزان درگیر بودن فرد در موقعیت (ساختار اقتدار، پویاییهای گروهی، بستر نهادی) ،ادراک ذهنی فرد از گزینههای رفتاری موجود، نحوهٔ درک مسئولیت (درونی در برابر بیرونی) و توانایی فاصلهگیری انتقادی از الزامات اقتداری نام برد .در آزمایش میلگرام مشاهده شد، کاتولیکها بیشتر از پروتستانها مطیع بودند، افراد با تحصیلات بالا کمتر از کسانی که سطح سوادشان پایین بود، اطاعت پذیر بودند. کسانی که در زمینه های پزشکی و علوم تربیتی شاغل بودند، کمتر از افرادی که، در رشته های تکنیکی و علوم طبیعی فارغ التحصیل شده بودند، فرمان میبردند. هر چقدر مدت فعالیت در عرصه های نظامی زیاد بود، موجب اطاعت پذیری بیشتری می شد. همچنین روشن شد، که وقتی قربانیان در نزدیکی و معرض دید آزمایش شوندگان قرار میگرفتند[6]، و یا مرجع قدرت، فرمان را نه حضوری، بلکه تلفنی ابلاغ می کرد و یا اتوریته رقیب داشت و دو مرجع خارج از ساختار سلسله مراتبی در همکاری اختلاف نظر پیدا می کردند، میزان فرامانبری کمتر می شد. فشار گروهی در بین آزمایش دهند گان هم (در موردی متفاوت در صحنه دو نفر دیگر را در کنار آزمایش شونده جا داده بودند، که از دستور سر باز میزدند) توانست اطاعت را بهشدت کاهش دهد (تا ۹۰٪ نافرمانی).
باید در نظر گرفت که، انسانها در ذات خود، بدون احتیاج به کمک مذهبی و آسمانی و قبل از یادگیری اطاعت پذیری و «عبدیت» (از جمله با راهنمایی پیغمبران و «نائبانشان»)، دارای شهودهای اولیهٔ اخلاقی هستند. یعنی توانایی پایهای برای تمایز بین «خوب» (کمککننده) و «بد» (آسیبرسان) را، حتی در محله نوزادی پیش از شکلگیری زبان یا آموزش آگاهانه ـ براساس پژوهشهای روانشناسی ـ به صورت اخلاقی دارند.[7] بعدها عوامل آموزشهای ایدئولوژیک و پروسه اجتماعی شدن است، که به فهم افرادی مثل «محمّدحسین فهمیده« های دوران جنگ ایران و عراق تأثیر می گذارد و آنها را به کشتار جنگی می کشاند و مطعیانه به زیر تانک میفرستد. بعد از اظهار رضایت و تأیید و تشویق مؤثر اتوریته هایی مثل آیت الله خمینی که محمّدحسین ها را با تحسین الگوی دیگران قرار می دهند و آنها را به شکل صوری در کنار صندلی رهبریشان قرار می دهند: «رهبر ما آن طفل سیزدهسالهای است که...»، زمینه برای اطاعت نسل بعدی فرمانبران آمده می شود. بنا بر گذارشها در شرایط جنگ اخیر هم قرار است، کودکان ۱۲ ساله در ایستهای بازرسی به کار گمارده شوند.
در کوتاه کلام: حتی در اوج شدیدترین بحرانها و فشارهای امنیتی و روحی و روانی، در کنار افراد مطیع، همیشه انسانهایی با تفکر مستقل و داوری درست وجود دارند، که با حفظ ذات نهادینه انسانی خود در برابر ظلم و همرنگی و همراهی، و در مقابله با سلطه اقتدار مطلق مقاومت میکنند و اصول و حرمت انسانی و اخلاقی را زیر پا نمی گذارند.
[1] Stanley Milgram, das Milgram-Experiment. Zur Gehorsamsbereitschaft gegenüber Autorität (Originaltitel: Obedience to Authority, übersetzt von Roland Fleissner). 17. Auflage, rororo Sachbuch, Reinbek bei Hamburg, 1988
[2] Iran, Sicherheitskräfte vergewaltigten Demonstrant*innen der Bewegung «Frau, Leben, Freiheit» Medienmitteilung 6. Dezember 2023, London/Bern.
[3] Hannah Arendt, Eichmann in Jerusalem. Ein Bericht von der Banalität des Bösen, Suhrkamp, 1995, Seiten 412-420
[4] برای این تئوری، آرنت شدیداً مورد انتقاد قرار گرفت. یکی از سختترین منتقدانش فیلسوف مذهبی گشروم شولم بود. او به آرنت - که هرچند به هیچ جامعهٔ دینی تعلق نداشت، اما خود را یهودی میدانست - خرده گرفت که دچار نوعی «فقدانِ عشق به ملت یهود» است. در حالی که آرنت بارها تکید کرده بود، هدف او تشریح میان مایگی جنایت کارانی مثل آیشمن است وقصدی برای کوچک نمودن جنایتهای نازیها و اصل شر را ندارد و اعتماد خود به رفتار انسانی را از دست نمیدهد.
[5] Hannah Arendt, Eichmann in Jerusalem. Ein Bericht von der Banalität des Bösen, Suhrkamp, 1995, Seite 417
[6] تأثیر دوری و نزدیکی به قربانی بر روی میزان اطاعت افراد و خشونت حاصل از آن را میتوان در جنگهای مدرن به خوبی مشاهده کرد. وقتی نظامیان با فشار یک دگمه از راه دور بدون تماس با قربانیانشان «نکته زنی» می کنند، دایره خرابی های این «نکته»، که شامل جان انسانها می شود، از چشمانشان دور می ماند و باعث عذاب وجدان نمی شود و به تبعِ آن اطاعت و اعمل خشونت را آسانتر می کند.
[7] در چارچوب یک سمپوزیوم علمی Gerald Hüther عصب شناس و پژوهشگر مغز
دربارهٔ یک پژوهش علمی بر روی نوزادان حدود شش ماهه صحبت میکند. به این نوزادان به صورت پشت سر هم سه انیمیشن نشان داده میشود:
انیمیشن اول: یک آدمک زرد با زحمت از یک کوه بالا میخزد.
انیمیشن دوم: آدمک زرد در حال بالا رفتن از کوه است و پشت سر او یک آدمک سبز قرار دارد که مرتب او را هل میدهد و به اودربالا رفتن کمک میکند.
انیمیشن سوم: آدمک زرد در حال صعود است و در بالا یک آدمک آبی منتظر اوست. وقتی آدمک زرد به بالا میرسد، آدمک آبی او را دوباره به پایین هل میدهد.
بعد از پایان نمایش، به هر یک از نوزادان، آدمک سبز و آدمک آبی به صورت عروسک در مقابلشان قرار داده میشود. همهٔ نوزادان به سمت آدمک سبز، یعنی کمک کننده، دست دراز می کنند - هیچ کدام به سمت آدمک آبی نمی رود.
https://www.youtube.com/watch?v=MrYcRzN91eE
Hamlin J-K, Wynn K, Bloom P اصل این آزمایش به پژوهشگران ذیل برمی گردد:
)Hamlin J-K, Wynn K, Bloom P (2007) Social evaluation by preverbal infants, How Infants and Toddlers React to Antisocial Others(

چه کسی بر تهران حکم میراند؟ احمد علوی

اروپا، رضا پهلوی و مسئله ایران، علیرضا طهماسبی















