اقتصاد سیاسی توزیع قدرت در ایران امروز
پرسشی اساسی
پرسش از اینکه «چه کسی بر تهران حکم میراند؟» در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما در عمل به یکی از پیچیدهترین مسائل تحلیل سیاست ایران تبدیل شده است. این پیچیدگی زمانی بیشتر آشکار میشود که پیامهای متناقض از درون ساختار سیاسی و پلیسی کشور در شرایط بحران--بهویژه در وضعیتهای جنگی یا آتشبس شکننده--به بیرون مخابره میشود. در چنین لحظاتی، بهجای یک صدای واحد، مجموعهای از صداهای گاه همراستا و گاه متعارض دیده میشود؛ صداهایی که همزمان از مذاکره، بازدارندگی، تهدید و مدیریت بحران سخن میگویند. همین وضعیت این پرسش را برجسته میکند که آیا اساساً میتوان از یک «مرکز تصمیمگیری واحد» در تهران سخن گفت یا باید به سراغ الگوی پیچیدهتری رفت.
اجتناب از فرضهای کلاسیک
برای پاسخ به این مسئله، باید از فرضهای کلاسیک درباره «دولت» بهعنوان یک بازیگر یکپارچه، مشروع و مقید به قانون فاصله گرفت. در این یادداشت ، قدرت در ایران نه بهعنوان یک ساختار متمرکز، بلکه بهعنوان یک نظم چندلایه و رقابتی در نظر گرفته میشود. این تحلیل بر ترکیبی از سه چارچوب نظری استوار است: دولت رانبر ، الیگارشی رقابتی و دولت عمیق. هر یک از این نظریهها بخشی از واقعیت را توضیح میدهند، اما در ترکیب با یکدیگر، تصویری دقیقتر از نحوه توزیع قدرت در تهران ارائه میکنند.
الیگارشی رانتبر
در سطح نخست، حاکمیت ایران- به معنای عام آن- را میتوان در چارچوب دولت رانبر فهم کرد. در این نوع دولتها، بخش مهمی از قدرت سیاسی نه از طریق مالیاتگیری از جامعه، بلکه از طریق دسترسی به منابع رانتی--بهویژه درآمدهای نفتی و شبهنفتی--تأمین میشود. این نوع ساختار، رابطه دولت و جامعه را تغییر میدهد و به جای پاسخگویی مستقیم، شبکهای از توزیع منابع و امتیازات شکل میگیرد. اما در ایران، این رانت صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه ابعاد سیاسی، منزلتی، امنیتی و نهادی نیز دارد و میان گروههای مختلف توزیع میشود.
الیگارشی رقابتی
در همین نقطه، مفهوم الیگارشی رقابتی اهمیت پیدا میکند. برخلاف تصور یک دولت کاملاً متمرکز یا یک دیکتاتوری یکدست، در ایران با مجموعهای از نخبگان مواجه هستیم که درون یک ساختار قدرت مشترک قرار دارند، اما در عین حال با یکدیگر رقابت میکنند. این رقابت نه در قالب نظام حزبی، بلکه در قالب شبکههای درهمتنیده قدرت، دسترسی به منابع، و کنترل نهادها شکل میگیرد. نتیجه این وضعیت، نوعی تعادل ناپایدار است که در آن هیچ بازیگری بهتنهایی مسلط نیست، اما هیچکدام نیز کاملاً حذف نمیشوند.
دولت عمیق
در کنار این دو، باید به نقش آنچه در ادبیات علوم سیاسی «دولت عمیق» نامیده میشود نیز توجه کرد. این مفهوم به مجموعهای از نهادهای غیرانتخابی، امنیتی و نظامی اشاره دارد که در تصمیمسازیهای کلان نقش دارند، اما همواره در سطح رسمی قابل مشاهده نیستند. در ایران، برخی از مهمترین تصمیمها در تقاطع میان نهادهای رسمی و این ساختارهای غیررسمی شکل میگیرند. همین امر باعث میشود که مرز میان سیاست رسمی و غیررسمی همواره مبهم باقی بماند.
الیگارشی رانتی رقابتی و خویشاوندسالاری
ترکیب این سه چارچوب نظری ما را به یک مفهوم کلیتر میرساند: «نظم چندمرکزی رقابتی». در این نظم، قدرت در یک نقطه متمرکز نشده است، بلکه میان چندین مرکز توزیع شده که همزمان با یکدیگر همکاری و رقابت میکنند. این مراکز شامل نهادهای رسمی حکومتی، ساختارهای امنیتی و نظامی، شبکههای اقتصادی شبهدولتی و همچنین روابط غیررسمی مبتنی بر اعتماد، وفاداری و دسترسی هستند. هیچکدام از این لایهها بهتنهایی قادر به کنترل کامل میدان قدرت نیستند، اما در تعامل با یکدیگر، ساختار کلی را شکل میدهند.
در چنین ساختاری، رانت نقش کلیدی ایفا میکند. رانت نه فقط بهعنوان یک منبع اقتصادی، بلکه بهعنوان ابزار سازماندهی قدرت عمل میکند. دسترسی به منابع مالی، پروژههای بزرگ، امتیازات تجاری و حتی فرصتهای سیاسی، تعیین میکند که هر بازیگر در کجای این شبکه قرار میگیرد. به همین دلیل، رقابت بر سر رانت، در واقع رقابت بر سر قدرت است. این رقابت به شکلگیری ائتلافهای موقت، تغییر مداوم توازنها و گاه تضادهای آشکار در سطح تصمیمگیری منجر میشود.
بحران و برملا شدن شکافها
در شرایط بحران--مانند وضعیتهای جنگی یا آتشبس شکننده-- یا مذاکره یا عدم مذاکره با امریکا - شکافهای این ساختار بیش از پیش آشکار میشود. پیامهای متناقضی که از تهران مخابره میشود، نه الزاماً نشانه بینظمی، بلکه بازتاب همین رقابت درونی است. یک جناح ممکن است بر مذاکره و کاهش تنش تأکید کند، در حالی که جناح دیگر بر بازدارندگی و نمایش قدرت اصرار داشته باشد. نتیجه این وضعیت، تولید پیامهای چندگانه و گاه متضاد است که برای ناظران خارجی بهصورت «ابهام در تصمیمگیری» ظاهر میشود.
با این حال، این ابهام صرفاً یک پیامد ناخواسته نیست. در بسیاری از موارد، ابهام خود به بخشی از رویکرد بقا در این ساختار تبدیل میشود. ابهام به بازیگران اجازه میدهد که انعطافپذیری خود را حفظ کنند، از مسئولیتپذیری مستقیم فرار کنند و همزمان چندین مسیر را باز نگه دارند. به این معنا، عدم شفافیت نه نشانه ضعف مطلق، بلکه یک ابزار سیاسی است.
چه کسی بر تهران حکم میراند
در نهایت، پرسش اولیه--اینکه چه کسی بر تهران حکم میراند--با یک پاسخ ساده قابل حل نیست. قدرت در تهران نه در دست یک فرد یا یک نهاد، بلکه در میان شبکهای از بازیگران توزیع شده است که در تعامل و رقابت دائمی با یکدیگر قرار دارند. این ساختار را میتوان نوعی نظم چندمرکزی رقابتی دانست که در آن رانت، ابزار اصلی سازماندهی قدرت است و بحرانها لحظاتی هستند که این نظم را بهطور عریان آشکار میکنند.
بنابراین، اگر از بیرون به تهران نگاه کنیم، ممکن است با تصویری از ابهام و تناقض مواجه شویم. اما از درون این رویکرد، آنچه دیده میشود نه فقدان قدرت، بلکه شکلی خاص از توزیع و رقابت قدرت است--نظمی که در آن هیچکس بهتنهایی حکم نمیراند، اما هیچ تصمیمی نیز بدون تعامل میان این شبکهها شکل نمیگیرد. آنچه امروز در تهران دیده میشود، نه فقدان قدرت، بلکه رقابت درون قدرت و برای قدرت است. چه رانت قدرت، ثروت و اعتبار بازیگران درهم تنیده شده است.

















