Wednesday, Apr 29, 2026

صفحه نخست » شاهزاده محبوب، مشاوران بحث‌برانگیز، این دوگانگی تا کجا دوام می‌آورد؟ بهرام فرخی

Bahram_Farokhi_2.jpgپروژه استبداد جدید با استفاده از "رومانتیسم سیاسی ـ انقلابی"

در سیاست، خطر همیشه از جایی که انتظار می‌رود سر برنمی‌آورد. گاه تهدید نه در دشمن آشکار، بلکه در حلقه‌ای پنهان است که به نام وفاداری شکل می‌گیرد و به نام خیرخواهی سخن می‌گوید، اما در عمل سرمایه سیاسی یک جریان را می‌فرساید. تاریخ بارها نشان داده است که رهبران، بیش از آنکه قربانی مخالفان خود شوند، از اطرافیان جاه‌طلب و مشاورانی ماجراجو آسیب دیده‌اند که خود را از مأموریت اصلی مهم‌تر پنداشته‌اند.

امروز در بخشی از اپوزیسیون ایران، به‌ویژه در میان مشروطه‌خواهان، چنین وضعیتی به‌وضوح دیده می‌شود. برای بخش بزرگی از جامعه ناراضی از رژیم جنایتکار اسلامی، شاهزاده رضا پهلوی هنوز نامی شناخته‌شده، سرمایه‌ای نمادین و چهره‌ای امیدبخش است. اما در کنار این جایگاه، حلقه‌ای از مشاوران و نزدیکان شکل گرفته که در افکار عمومی بیش از آنکه حامل اعتماد باشند، یادآور انحصار، بی‌پاسخگویی، ماجراجویی و شکاف‌سازی‌اند.

مسئله اصلی این نیست که منتقدان با شخص شاهزاده مخالف‌اند. مسئله آن است که بسیاری باور دارند سرمایه سیاسی او در اختیار کسانی قرار گرفته که نه وزن اجتماعی روشنی دارند، نه کارنامه‌ای معتبر، نه برنامه‌ای روشن برای ایران آینده، و نه حتی تحمل حداقلی برای نقد و رقابت سیاسی.

ایران امروز تنها با پرسش سقوط یا بقای رژیم اسلامی روبه‌رو نیست. پرسش بزرگ‌تر این است که اگر این نظام فروبریزد، چه نیرویی و با چه فرهنگ سیاسی جای آن را خواهد گرفت.

سرمایه‌ای که آسان به دست نیامده است:

محبوبیت شاهزاده رضا پهلوی را نمی‌توان صرفاً به نوعی نوستالژی فروکاست. برای بسیاری از ایرانیان، خاندان پهلوی با خاطره ثبات، دولت‌سازی، توسعه، نظم اداری، سکولاریسم و پیوند ایران با جهان مدرن گره خورده است. در جامعه‌ای که چهار دهه با فساد، ناکارآمدی، سرکوب و بحران زیسته، چنین خاطره‌ای طبیعی است که همچنان بخشی از افکار عمومی را جذب کند.

خود او نیز طی دهه‌های گذشته کوشیده است با ادبیاتی مبتنی بر دموکراسی، حقوق بشر، انتخابات آزاد و همبستگی ملی و حتی نوعی سوسیال دموکراسی سخن بگوید. همین ترکیبِ میراث تاریخی و گفتار مدرن، برای او سرمایه‌ای ساخته که کمتر چهره‌ای در اپوزیسیون از آن برخوردار است.

اما سرمایه سیاسی، همچون هر سرمایه دیگری، اگر درست مدیریت نشود، فرسوده می‌شود. اعتبار عمومی را می‌توان به‌سختی ساخت، اما به‌آسانی از دست داد. محبوبیتی که خرج اشتباهات اطرافیان شود، دیر یا زود تحلیل می‌رود.

جایی که بحران آغاز شد:

بحران از آنجا آغاز می‌شود که پیرامون هر چهره محبوب، حلقه‌ای بسته و غیرپاسخگو شکل بگیرد؛ حلقه‌ای که خود را واسطه انحصاری میان رهبر و جامعه بداند، دسترسی‌ها را کنترل کند، صدای منتقدان را مزاحم ببیند و شکست‌ها را به گردن دیگران بیندازد.

منتقدان و بسیاری فعالان سیاسی معتقدند در سال‌های اخیر، بخشی از اطرافیان شاهزاده دقیقاً چنین جایگاهی برای خود ساخته‌اند؛ کسانی که اغلب فاقد پایگاه اجتماعی مستقل‌اند، اما در تصمیم‌سازی‌ها نقشی پررنگ دارند.

بسیاری می‌پرسند چرا در کنار شاهزاده، کمتر از چهره‌های باسابقه مشروطه‌خواه، پادشاهی‌خواه یا سیاستمداران شناخته‌شده و آزموده دیده می‌شود، اما در مقابل، حضور افرادی پررنگ است که تا سال‌هایی نه‌چندان دور در سطوح مختلف و حتی بالا با رژیم اسلامی همکاری داشته‌اند یا وابستگی‌هایی به ساختار آن داشته‌اند. همچنین برخی دیگر از کسانی دیده می‌شوند که در گذشته در صفوف جریان‌های رادیکال و حتی مخالف سلطنت فعالیت می‌کردند و اکنون با چرخشی ناگهانی، به مدافعان پرشور این اردوگاه تبدیل شده‌اند.
تغییر موضع سیاسی، به خودی خود نه جرم است و نه عیب. بسیاری از انسان‌ها در طول زندگی دگرگون می‌شوند. اما وقتی این تغییر بدون شفافیت، بدون توضیح روشن و بدون پاسخ به گذشته رخ دهد، طبیعی است که پرسش و تردید ایجاد شود.

پرسش این است: این افراد با چنین سابقه‌ای و بر اساس چه مشروعیتی، خود را مدیران بالقوه آینده ایران می‌دانند؟

میانبر قدرت، سیاستی که کشور را ابزار می‌بیند:

یکی از جدی‌ترین انتقادها به این حلقه، نگاه آنان به مسئله گذار است. به نظر می‌رسد برای بخشی از این جریان، راه رسیدن به قدرت نه از مسیر کار سیاسی دشوار، بلکه از مسیر حادثه می‌گذرد.

به جای سازماندهی اجتماعی، اعتصابات سراسری، نافرمانی مدنی، ائتلاف حداکثری نیروهای دموکرات در اپوزیسیون و ارائه برنامه روشن برای اداره کشور، بیش از اندازه بر سناریوهای بیرونی تکیه شده است: فشار خارجی، تحریم‌های فلج‌کننده، جنگ منطقه‌ای، حملات نظامی یا فروپاشی ناگهانی.

این همان وسوسه خطرناک میانبر است: رسیدن به قدرت بدون عبور از جامعه.

چنین نگاهی ایران را نه یک ملت زنده، بلکه یک صحنه عملیات می‌بیند. مردم در این تصویر، شهروند نیستند، ابزارند.

اما تاریخ منطقه بارها نشان داده است که هیچ کشوری را نمی‌توان از روی خاکستر به دموکراسی رساند.

خطر فردای سقوط رژیم اسلامی:

اگر رژیم اسلامی سقوط کند و خلأ قدرت پدید آید، چه کسانی آماده‌اند کشور را اداره کنند؟ مدیران حرفه‌ای، نیروهای متخصص، تکنوکرات‌های ملی و سیاستمداران پاسخگو؟ یا شبکه‌ای از چهره‌های رسانه‌ای بحث‌برانگیز، مشاوران بی‌تجربه، افرادی که منتقدان آن‌ها را فرصت‌طلب می‌دانند و ماجراجویانی که به‌زعم منتقدان تنها هنرشان نزدیکی به مرکز قدرت بوده است؟

کشوری زخمی، فقیر و فرسوده، بیش از هر چیز به آرامش، تخصص، آشتی ملی و نهادسازی نیاز دارد.

پیام و هشدار به شاهزاده رضا پهلوی:

هنوز دیر نشده است. اگر شاهزاده رضا پهلوی می‌خواهد جایگاه ملی خود را حفظ کند، باید از سایه این حلقه فاصله بگیرد و نشان دهد که اسیر چنین مشاورانی نیست.

راه روشن است: گفت‌وگو با رسانه‌های مستقل، شفاف‌سازی سازوکار تصمیم‌گیری، گشودن میدان به نیروهای متکثر و بازگشت به جایگاه فراجناحی.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy