آیا تهدید بستن تنگه هرمز یک برنامه عملیاتی واقعی است یا صرفاً ابزاری برای تولید ترس و امتیازگیری؟
و چرا هرگاه امکان رویارویی مستقیم از میان میرود، دامنه تنش به سمت اهداف ضعیفتر منحرف میشود؟
آنچه در روزهای اخیر رخ داد؛ باز ماندن مسیر عبور کشتیها، مداخله نظامی آمریکا، انهدام چند شناور تندرو و سپس انتقال تنش به هدفی خارج از میدان اصلی و به کشور امارات، تصویر روشنی از ماهیت این بحران ارائه میدهد. برخلاف روایتهای تهدیدآمیز، تنگه هرمز عملاً بسته نشد؛ مسیر عبور حفظ شد و تجارت بهصورت محدود ادامه یافت. این یعنی فاصله مرز میان «گفتار تهدید» و «توان اجرای کامل» همچنان پابرجاست.
در همین نقطه، باید یک نکته را بدون تعارف روشن کرد: آنچه ایران در هرمز ایجاد کرده، بیش از آنکه انسداد باشد، تولید ترس است.
ترسی که نه از بستن واقعی آبراه، بلکه از ناامن شدن آن ناشی میشود. چند اقدام محدود از تهدید گرفته تا مینگذاری احتمالی یا تحرکات پراکنده برای ایجاد اختلال در محاسبات شرکتهای بیمه و کشتیرانی کافی است. بازار انرژی با «احتمال خطر» واکنش نشان میدهد، نه فقط با وقوع آن. نتیجه این میشود که بدون بستن واقعی تنگه، اثر اقتصادی آن تا حد زیادی بازتولید میشود.
اما رخدادهای دیروز لایه دیگری از این رفتار را آشکار کرد. هنگامی که این ابزار فشار با پاسخ مستقیم و سریع روبهرو شد و امکان ادامه آن در همان سطح کاهش یافت، مسیر تنش تغییر کرد. این تغییر از میدان اصلی به سمت هدفی دیگر دقیقاً همان الگویی است که در ادبیات کهن نیز توصیف شده است: پرهیز از رویارویی با قدرت برتر و تخلیه فشار در سطحی پایینتر. در ظاهر، این جابهجایی تهاجمی به نظر میرسد؛ اما در واقع، نشانه محدودیت است، نه اقتدار.
از منظر تحلیلی، بحران هرمز را باید در سه لایه دید:
نخست، توان اخلال نامتقارن که میتواند مسیر را پرهزینه و ناامن کند، اما نه بهطور پایدار ببندد؛ و این تنها برگ بازی حکومت پاسداران است.
دوم، بهرهبرداری روانی و اقتصادی از همین ناامنی، برای اثرگذاری بر بازار جهانی و ایجاد فشار سیاسی.
و سوم، انتقال میدان درگیری در صورت ناکامی در سطح اصلی؛ یعنی همان نقطهای که تنش از مسیر انرژی به بازیگران دیگر سرایت میکند.
در این میان، تعلل جهان نیز بیدلیل نیست. قدرتهای بزرگ تا زمانی که بتوانند مسیر را باز نگه دارند و بحران را در سطح «ناامنی کنترلشده» مهار کنند، از ورود به یک درگیری گستردهتر پرهیز میکنند. اما این وضعیت یک حد دارد. اگر این چرخه تکرار شود؛ ناامنسازی، پاسخ محدود، و انتقال تنش، بهتدریج هزینه صبر افزایش مییابد و زمینه برای اجماع سختتر و مشارکت دیگر کشورها و محکومیت جهانی فراهم میشود.
در نهایت، مسئله هرمز نه بر سر بستن یک تنگه، بلکه بر سر مهندسی ترس است. اما این بازی، همانطور که رخدادهای اخیر نشان داد، همیشه در کنترل آغازکننده آن باقی نمیماند. پرسش اینجاست: تا چه زمانی میتوان بر لبه این تعادل حرکت کرد، بیآنکه بحران از یک ابزار فشار، به یک تقابل واقعی و غیرقابل مهار تبدیل شود؟ حکومت سپاه پاسداران با یک حرکت عجولانه دقیقاً زمین و برگی را که میتوانست در مذاکرات و برای بقا حفظ کند، بهزودی بهطور کامل از دست خواهد داد.
اصرار ایران اگر ادامه پیدا کند، به یکی از سه مسیر میرسد: عقبنشینی تدریجی با گرفتن امتیاز نمایشی، درگیری محدود دریایی، یا شکلگیری ائتلاف سختتر برای بازگشایی مسیر. تعلل جهان هم از ترس جنگ بزرگتر، جهش قیمت انرژی، خطر برای کشتیهای تجاری و اجماع کامل میان مصرفکنندگان اصلی انرژی، بهویژه در آسیا، میآید.

ابرقدرت پوشالی و خیالی، کوروش گلنام
















