در فضای رسانههای فارسیزبانِ مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور- در اینجا منظور بطور خاص تلویزیونها و رسانههای بزرگ و شناختهشدهتر-، بسیاری از آنها از نقش حرفهای خود فاصله گرفته و بهجای اطلاعرسانی و انتقال اطلاعات پایهای به مخاطبان ــ برای کمک به کسب توانایی تحلیل اخبار و وقایع ــ، کموبیش به تریبونی برای تبلیغ یا حمایت از جریانهای سیاسی تبدیل شدهاند.
رسانه های فارسی زبان خارج کشور و چالش سوگیری سیاسی
در دو سال اخیر، پس از اعلام «رهبری دوران گذار» توسط رضا پهلوی، بهویژه از کشتار دیماه ۱۴۰۴ به بعد، شاهد قطبی شدن فضای رسانهای فارسیزبان در خارج از کشور بودهایم. افزون بر آن موافقت یا مخالفت با حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی، این دو قطبی را تشدید کرده است.
سوگیری یا جانبداری سیاسی این رسانه ها را میتوان در پوشش خبری، گزارشهای تحلیلی، مصاحبهها، میزگردها و دعوت هدفمند از مهمانان یا «کارشناسان» مشخص با مواضع سیاسی کموبیش همسو تشخیص داد.
دستهبندی زیر نه بر اساس دادهکاوی آماری، بلکه بر پایه مشاهده مستمر الگوی انتخاب مهمانان، نوع تیترگذاری، نحوه پوشش بحرانها و جهتگیری تحلیلی در بازه دو سال اخیر ارائه شده است(برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب از آوردن نمونه ها خودداری می شود):
- «منوتو» عمدتاً بر حمایت از رضا پهلوی، تبلیغ خاندان پهلوی و مخالفت با دیگر نیروهای سیاسی موسوم به «پنجاهوهفتی» تمرکز دارد.
- «ایران اینترنشنال» که از نظر حرفهایتر بودنِ ساختار خبری، از برخی رسانههای دیگر متمایز است، در پوشش خبری و تحلیلها بهطور پررنگ از رضا پهلوی حمایت میکند.
- «بیبیسی فارسی» که در پوشش اخبار غزه تا حد زیادی همسو با «چپ جبهه مقاومتی» تلقی میشد و در مسائل سیاسی ایران به تبلیغ «اصلاحطلبان درون نظام» متهم است، تلاش کرده با نرمش در برخی واژگان و متنوعتر کردن مهمانان، دامنه دیدگاهها را گستردهتر نشان دهد؛ هرچند بسیاری از تحلیلگران این تغییر را بیشتر ظاهرسازانه میدانند.
- «صدای آمریکا» پس از دورهای نیمهتعطیل و کاهش تولید برنامه، با حضور علی جوانمردی بهعنوان «مشاور ارشد ناظر بر تلویزیون فارسی، کردی و افغانستان در سازمان رسانههای جهانی آمریکا و شبکه صدای آمریکا»، آشکارا به میدان جدیدی برای حمله به رضا پهلوی و حامیان او تبدیل شده است. این رسانه در ماههای گذشته به محل اصلی تبلیغ مواضع گروههای موسوم به «پنجاهوهفتی»، از سازمان مجاهدین تا برخی گروههای کُرد، تحلیلگران موسوم به «چپ پنجاهوهفتی» و نیروهای «هویتخواه» تبدیل شده است.
- «رادیو فردا» از یکسو بر حقوق بشر و گزارشهای سیاسی ـ اجتماعی متمرکز است و از سوی دیگر کموبیش در مسیر صدای آمریکا حرکت میکند.
- «دویچهوله فارسی» که معمولاً به حقوق مدنی و موضوعات اجتماعی نزدیکتر است، در برخی گزارشها و تحلیلها بیشتر به دیدگاههای منتقد رضا پهلوی و برخی جریانهای هویتمحور نزدیک دیده میشود.
- «رادیو زمانه» با گرایش پررنگتر به چپ فرهنگی، فمینیسم، اقلیتها و گفتمانهای آکادمیک، در جبهه مخالفت با رضا پهلوی فعال بوده و در مواردی میتوان گفت به پلتفرمی برای نیروهای موسوم به «چپ جبهه مقاومتی» تبدیل شده است.
- «کیهان لندن» با تمایل لیبرال ـ دموکرات، بیشتر به حمایت و تبلیغ رضا پهلوی و خاندان پهلوی میپردازد.
سوگیریهای سیاسی در سردبیری، هیئت تحریریه و سیاستگذاری حاکم بر این رسانهها به اندازهای پررنگ است که در برخی از آنها، برخی کارکنان با گرایش سیاسی متفاوت، از ادامه همکاری خودداری کرده یا قرارداد کاریشان پایان یافته است.
نکته بسیار چشمگیر آن است که برخی «کارشناسان» که پیشتر در اغلب رسانهها حضور داشتند، مدتی است در بعضی رسانهها دیده نمیشوند و به مهمان ثابت یا حتی «همکار» برخی رسانههای دیگر تبدیل شدهاند. مشخص نیست این عدم حضور، تصمیم خود آنهاست یا مدیریت و سردبیری رسانههایی که دیگر از آنها دعوت نمیکنند.
در کنار رسانههای جریان اصلی و تأثیرگذار، برخی فعالان سیاسی ـ رسانهای نیز با ایجاد کانالهای مستقل یوتیوبی به تولید برنامههایی با جهتگیری سیاسی مشخص روی آوردهاند (برای نمونه: سیما ثابت، کامبیز غفوری، هیمن سیدی).
همه این تحولات باعث شده رسانههای بزرگ فارسیزبان خارج از کشور از وظیفه اصلی خود فاصله بگیرند.
وظیفه رسانه آزاد و مستقل فقط اطلاعرسانی نیست. رسانههای آزاد در نظامهای دموکراتیک در قبال آگاهیرسانی به شهروندان وظایف متنوعی دارند و پایبندی آنها به این اصول، بر بلوغِ سیاسی ـ اجتماعی مخاطبان تأثیر مستقیم میگذارد.
در همه کشورهای آزاد دنیا، رسانهها تا حدی گرایش سیاسی دارند. در یک دستهبندی کلی، برخی لیبرال، برخی محافظهکار، برخی چپ، برخی راست و برخی ملیگرا هستند. اما تفاوت مهم اینجاست که در رسانه حرفهای، گرایش سیاسی نباید جای استانداردهای ژورنالیستی را بگیرد.
مشخصات و وظایف رسانه آزاد و مستقل
رسانه آزاد و مستقل رسانهای است که:
- شفافیت مالی داشته باشد؛ مالکیت و مدیریت آن مستقل از دولت، حزب، گروه فشار یا سرمایهداران ذینفوذ باشد.
- خطمشی تحریریه آن بر اساس معیارهای حرفهای روزنامهنگاری ــ دقت، بیطرفی در روش، تفکیک خبر از نظر، توازن در منابع و پوشش صداهای مختلف ــ تعریف شده باشد.
- به دنبال منافع عمومی و حق مخاطب برای دانستن باشد، نه ترویج یک خط سیاسی مشخص.
- هیئت تحریریه آن در برابر یک کُد(معیار) اخلاقی پاسخگو باشد، نه در برابر یک جناح یا رهبر سیاسی.
ویژگیهای عملی چنین رسانهای عبارتاند از: پوشش خبری متوازن، دعوت از طیف متنوع کارشناسان، شفافیت درباره تضاد منافع، امکان نقد داخلی، تفکیک روشن میان گزارش خبری و تفسیر، و تصحیح علنی خطاها.
سیاستگذاری، گردش کار و تولید محتوای رسانه آزاد و حرفهای باید در اختیار ژورنالیستهای آزاد و مستقل باشد.
ژورنالیست حرفه ای و مستقل کیست؟
ژورنالیست آزاد کسی است که:
- استقلال فکری داشته باشد.
- وابستگی سازمانی یا حزبی نداشته باشد.
- تحت تأثیر فشار سردبیر، گروههای ذینفوذ یا فشار سیاسی، واقعیت را تحریف نکند.
- از منابع متعدد و معتبر استفاده کند.
- مهارت راستیآزمایی داشته باشد.
- اخلاق حرفهای را حتی در شرایط بحرانی رعایت کند.
- نظر شخصی خود را بهعنوان خبر یا تحلیل عرضه نکند.
- اگر موضع سیاسی دارد، آن را صریحاً بهعنوان «دیدگاه شخصی» اعلام کند و در مقام گزارشگر، بیطرفی در روش را حفظ کند.
وقتی ژورنالیستها به «فعال سیاسی» تبدیل میشوند، رسانه سقوط میکند. در اینجا این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان میان کار حرفهای و ورود به جانبداری سیاسی توازن برقرار کرد؟
مرز میان کار حرفهای ژورنالیستی و ورود به جانبداری سیاسی
رسانه آزاد میتواند وارد مسائل سیاسی شود، اما نه بهعنوان مُبلغ یا سخنگوی یک جریان. راهکارهای حفظ این مرز عبارتاند از:
- سیاست چندصدایی ساختاری: در هر موضوع حساس، دستکم سه طیف فکری موافق و مخالف دعوت شوند.
- شفافیت در گزینش مهمانان: توضیح داده شود چرا از یک کارشناس دعوت شده و چه دیدگاههای مخالفی وجود دارد.
- تولید محتوای تحلیلی ـ آموزشی که به مخاطب ابزار تحلیل بدهد، نه پاسخ آماده.
- تدوین کُد(معیار) اخلاقی مکتوب که جانبداری حزبی را ممنوع کند و برای ناقضان آن سازوکار پاسخگویی در نظر بگیرد.
- ایجاد ساختار نظارت داخلی حرفهای، متشکل از روزنامهنگاران باسابقه و فاقد وابستگی حزبی.
در تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ایران، نبود احزاب آزاد و حرفهای یکی از کمبودهای بزرگ و شناختهشده بوده است؛ وضعیتی که در فرهنگ عمومی به نبود «فرهنگ تحزب» معروف شده است. سرکوب طولانیمدت سیاسی مانع بزرگی در این مسیر بوده و همین مشکل برای رسانههای آزاد نیز وجود داشته است.
با این حال، رسانهها در ایران آموختهاند که با خودسانسوری، رعایت «خط قرمزها» و استفاده از زبان ایما و اشاره، فضایی حداقلی برای تنفس خود ایجاد کنند. طولانی شدن این وضعیت باعث شده این رویکرد به «رفتاری نهادینه» تبدیل شود و بهتدریج موضعگیری سیاسی بر رعایت استانداردهای حرفهای غلبه کند، بهگونهای که حتی در خارج از ایران نیز چنین گرایشی جنبه غالب پیدا کرده است.
البته دو نکته دیگر را نیز نباید نادیده گرفت. نخست، سرکوب سیاسی و احساس وظیفه اخلاقی، انسانی و میهنی نسبت به آزادی ایران و حمایت از مردم سرکوبشده، بسیاری از روزنامهنگاران را ناگزیر میکند که هر تریبونی را در خدمت این «وظیفه» بهکار بگیرند. دوم، شکلگیری و تداوم یک رسانه بزرگ و تأثیرگذار بدون حمایت مالی قدرتمند ممکن نیست و حامیان مالی در تعیین سیاست کلی رسانه نقش دارند. از همین رو، از آغاز کار، اهداف سیاسی و مالی، اغلب بر اهداف حرفهای ژورنالیستی غلبه میکنند. ترکیب این دو عامل، بهتدریج گروهی از ژورنالیستها و مدیران رسانهای همسو ایجاد میکند که در تولید محتوا نیز همان اهداف سیاسی را در اولویت قرار میدهند.
چرا نباید رسانهها جای خالی احزاب را پُر کنند؟
احزاب وظیفه «رقابت برای کسب قدرت» و تلاش برای تحقق «منافع و برنامههای گروهی» را بر عهده دارند، اما رسانهها وظیفه «آگاهیرسانی عمومی» و «نظارت بر قدرت» را دارند. وقتی این دو نقش با هم خلط شوند، مخاطب دیگر به رسانه بهعنوان منبع موثق اعتماد نخواهد کرد و رسانه نیز توانِ نقدِ احزاب را از دست میدهد.
نکته بسیار مهم آن است که ادامه چنین روشی در خارج از کشور، انتظار نادرستی را در میان مردم تقویت میکند؛ انتظاری مبتنی بر اینکه رسانه «باید» موضع سیاسی مشخص داشته باشد. در نتیجه، در جامعه پس از جمهوری اسلامی نیز ممکن است رسانهها همچنان قطبی عمل کنند و به تریبون جریانهای سیاسی تبدیل شوند و روزنامهنگاری مستقل و حرفهای شکل نگیرد. همچنین این خطر وجود دارد که جریانهای سیاسی، رسانه را به ابزاری برای حذف رُقبا تبدیل کنند و از آن سوءاستفاده شود. همه اینها تهدیدی جدی برای ژورنالیسم حرفهای است. بازنده اصلی چنین وضعیتی، دموکراسی و جامعه مدنی خواهند بود؛ ترمیم این آسیب نیز زمان و انرژی فراوانی نیاز دارد.
نتیجه احتمالی سیاسی ـ اجتماعی این وضعیت، شکلگیری فرهنگی نادرست در ذهن مردم است که بر اساس آن:
- رسانه خوب = رسانه همسو با من،
- خبرنگار خوب = کسی که از جریان من دفاع کند.
در چنین شرایطی، حتی پس از جمهوری اسلامی نیز:
- استقلال رسانه دشوار خواهد شد،
- فشار سیاسی بر خبرنگار، عادی تلقی میشود؛
- و رسانه مستقل و «بیطرف» به خیانت متهم خواهد شد.
این همان مشکلی است که در بسیاری از کشورهای دچار قطبیسازی شدید دیده میشود.
چه باید کرد؟
آنچه توصیف شد، یک آسیب ساختاری عمیق است که ریشه در نبود احزاب سیاسی شفاف و نهادینه در خارج از کشور دارد. اما این آسیب، «سرنوشت محتوم» نیست. بخش بزرگی از جامعه ایرانی، پس از دههها تبلیغات حکومتی، اساساً به مفهوم «بیطرفی» بدبین شده است. بسیاری از مخاطبان، ناخودآگاه تصور میکنند: «هر رسانهای بالاخره طرفِ کسی است.» این ذهنیت، کار رسانه حرفهای را دشوارتر میکند.
بحران اصلی صرفِ جانبداری سیاسی نیست؛ بلکه از میان رفتن مرز میان رسانه حرفه ای، کُنشگری سیاسی و تبلیغات حزبی است.
رسانه مستقل الزاماً رسانه «بینظر» نیست، اما رسانه آزاد موظف است استاندارد حرفهای را قربانی گرایش سیاسی نکند؛ منافع و وابستگیهایش شفاف باشد؛ خبر را از تفسیر جدا کند؛ میان خبر، تحلیل و تبلیغات جانبدارانه مرز بگذارد؛ صدای مخالف را حذف نکند؛ پرسش انتقادی را قربانی همسویی سیاسی نکند؛ خبرنگار را به فعال حزبی تبدیل نکند؛ و از تبدیل شدن به «ستاد تبلیغاتی» بپرهیزد.
سه اقدام فوری: جامعه ایرانی در خارج از کشور میتواند از رسانهها بخواهد به مسئولیت تخصصی خود پایبند باشند و اصول حرفهای ژورنالیسم را رعایت کنند. مردم میتوانند رسانههایی را که از این اصول تخطی میکنند، دنبال نکنند. ژورنالیستهای حرفهای نیز میتوانند وارد این «بازی» نشوند و با نقد این وضعیت، به ارتقای آگاهی عمومی درباره نقش و وظایف رسانه حرفهای کمک کنند. همچنین ژورنالیستهای آزاد میتوانند با تأسیس رسانههای کوچک اما مستقل، الگوی کار حرفهای را به جامعه عرضه کنند و مردم نیز با حمایت از چنین رسانههایی، زمینه رشد آنها را فراهم سازند.
کلام آخر
رسانههای فارسیزبان خارج از کشور- در اینجا منظور بطور خاص تلویزیونها و رسانههای بزرگ و شناختهشدهتر- در سالهای اخیر، بهدلیل خلأ احزاب، قطبی شدن اپوزیسیون، فشارهای مالی و رقابت برای بقا، بهتدریج از نقش حرفهای خود فاصله گرفته و به بازیگران سیاسی تبدیل شدهاند؛ روندی که هم اعتماد عمومی را فرسوده و هم فرهنگ سیاسی آینده را تهدید میکند.
رسانه آزاد نهادی است که بدون وابستگی سیاسی، مالی یا ایدئولوژیک، اطلاعات قابل اتکا، قابل راستیآزمایی و متوازن تولید میکند و در برابر قدرت پاسخگوست، نه در خدمت آن.
در فضای علوم رسانه و روزنامهنگاری امروز، مفهوم «بیطرفی مطلق» کمتر پذیرفته میشود. بسیاری از رسانههای معتبر دنیا نیز ارزشمحور هستند، اما: روش حرفهای را حفظ میکنند، داده را تحریف نمیکنند، صدای مخالف را حذف نمیکنند.
هشدار: اگر جامعه یاد بگیرد که ارزش رسانه را نه بر اساس استاندارد حرفهای، بلکه بر پایه میزان همسویی سیاسی آن بسنجد، این «بدآموزی» در آینده پس از جمهوری اسلامی نیز به استقلال رسانه و حتی دموکراسی آسیب خواهد رساند.
برخی منابع مرتبط
منشور جهانی اخلاق روزنامهنگاران فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران (IFJ) - ۲۰۱۹
معیارهای اخلاقی روزنامهنگاری در آلمان، شورای مطبوعات آلمان
دستورالعملهای سردبیری، ارزشها و استانداردهای سردبیری بیبیسی

















