Tuesday, May 19, 2026

صفحه نخست » مانا نیستانی و سخنی با بهزاد فراهانی

مانا نیستانی - آقای فراهانی! ما مرضِ انقلابی‌گری نداریم و با نسل شما بر سرِ انقلاب کردن کل نینداخته‌ایم. تفریح ما چای و سیگار و بعدش یک عدد انقلاب نبوده که حالا انقلاب‌هایمان را کنار هم بگذاریم و ببینیم مالِ چه کسی بزرگ‌تر و بهتر است.

702144561_18464141128106409_733719765597498687_n.jpg


من از طرف خودم می‌گویم: از هرچه انقلاب و انقلابی‌گری است بیزارم. انقلابِ نسل شما ما را ناچار کرده انقلابی شویم.

ایرج طهماسب راست می‌گفت که اگر انقلاب چیز خوبی بود، آمریکا و اروپا هر سال انقلاب می‌کردند؛ اما عمداً ـ مثل شما و بسیاری از هم‌نسلان‌تان ـ باقیِ حقیقت را نگفت که چرا اروپا و آمریکا ناچار نیستند و ما ناچاریم. ما محکومیم به انقلاب، یا هر روش دیگری که این هیولای وحشتناک را براندازد. این هیولا محصولِ همان انقلاب و انقلابی‌گریِ شماست.

اگر انقلاب شما نبود، نیکا، سارینا، مهسا ژینا امینی و صدها دختر و زن دیگر به خاطرِ چند تار موی بیرون‌مانده از روسری جان نمی‌دادند.

اگر انقلاب شما نبود، هر چند سال یک‌بار صدها نفر گوشتِ دمِ گلوله نمی‌شدند به امیدِ تغییر؛ کشتارها به قتل‌عام تبدیل نمی‌شد؛ با آمریکا و اسرائیل جنگ نمی‌شد، شاید حتی با عراق هم. جانِ هزاران نفر نجات پیدا می‌کرد. اگر انقلاب شما نبود، شاید رودخانه‌ها، جنگل‌ها و دریاچه‌ها حفظ شده بودند و کوه‌ها را موریانه‌ی آشیانه‌های موشکی سوراخ‌سوراخ نکرده بود.

آقای فراهانی! اگر آن انقلاب نبود، اگر مُدِ انقلابی‌گری حکومتی را که ـ با همه‌ی ایرادهایش ـ به‌مراتب اصلاح‌پذیرتر از رژیم فعلی بود سرنگون نکرده بود، متحجرترین تفکرها شریان‌های وطن را در اختیار نمی‌گرفتند.

همکاران شما، آن‌هایی که در غیاب‌شان کار و بازی کردید، شاید سرنوشت دیگری پیدا می‌کردند: نصرت کریمی‌ها، ملک‌مطیعی‌ها، وثوقی‌ها، فرزانه تأییدی‌ها و سوسن تسلیمی‌ها.

اگر انقلاب شما نبود، این همه دکتر و مهندس و کارگر و ورزشکار و هنرمند، به‌جای پرداختن به کار و زندگی خود، برای نجاتِ مملکت ناچار به خطر کردن در برابر هیولایی که مثل ریگ آدم می‌کشد نبودند؛ از بین نمی‌رفتند یا در صفِ انتظارِ اعدام قرار نمی‌گرفتند.

آقای فراهانی! من، برخلاف خیلی‌ها، نقش روشنفکران را در انقلاب ۵۷ کمتر از آن چیزی می‌دانم که امروز وانمود می‌شود؛ چرا که نفوذ و تأثیرشان نهایتاً در تیراژِ چندصد یا چندهزار نسخه‌ایِ مجلات و کتاب‌ها خلاصه می‌شد، حال آن‌که اسلام‌گراها تشکیلاتِ قدرتمندِ سنتیِ خود را داشتند: مسجدها، هیئت‌ها، تکیه‌ها و البته بازار. همان‌ها کار را تمام کردند. اما این، چیزی از خطای روشنفکریِ ما کم نمی‌کند؛ روشنفکری‌ای که سمتِ غلط را انتخاب کرد و با تفکری متعلق به هزار و چهارصد سال پیش هم‌کاسه شد و دنبالش راه افتاد.

نه، من نقش شما را آن‌قدر که بزرگش می‌کنند تعیین‌کننده نمی‌دانم؛ اما دست‌کم به آن فاجعه مفتخر نباشید. انقلابِ شما ملتِ ایران را بدبخت کرد و ما را محکوم به جان‌دادن‌های بسیار و گذر از مسیری به‌مراتب خون‌بارتر کرد؛ فقط برای این‌که شاید بتوانیم گندی را که نسلِ شما زد، جمع‌وجور کنیم.

آدمیزاد برای بقا به اعضایی مهم‌تر از نرینگی نیاز دارد!



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy