Monday, May 25, 2026

صفحه نخست » خروشِ ایران‌زمین، فرامرز پارسا

parsa.jpg

چو ایران‌ زمین در بندِ اهریمن شد اسیر
خشکسالی و تاریکی و مرگ آمد پدید

ز مردم گرفتند نان و جان و امید
به خواری کشاندند دلِ خستهٔ سپید

نه فریادِ مادر به جایی می‌رسید
نه آهِ جوانی ز بیداد می‌ رمید

درفشِ ستم بر سرِ این خاک ماند
و لبخندِ دژخیم به خون رنگ باخت

برآمد ز هر گوشه فریادِ درد
ز کارگرِ خسته، ز فرزندِ نبرد

زنی خشمگین، مشت بر آسمان
جوانی به خون خفته بر خاکِ جان

به لشکرکشی آمد اهریمنِ پلید
زر افشاند بر پایِ هر مزدور و مرید

بریزید خونِ آزادی‌خواهان به خاک
که ترس افکنید بر دلِ این بومِ پاک

ولی آتشِ مردم چو طوفان شعله زد
ز خاکسترِ شب، سحر دوباره سر زد

ز البرز تا خوزستانِ غریب
خروش آمد از قلبِ مردانِ نجیب

نه زنجیر ماند و نه فرمانِ فریب
نه بر تخت ماند آن ستمکارِ مهیب

اگر خون بچکد باز بر سنگ و خاک
بروید ز هر قطره صد لالهٔ پاک

که ایران اگر خسته، نمی‌میرد به بند
دوباره قد افرازد از آتش، بلند

چو خورشید برآید ز قلبِ وطن
بماند فقط نامِ ایران‌ زمین



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy