در علوم سیاسی مدرن «روند گذار از حکومتی تمامیت خواه و ایدئولوژیک به حکومتی سکولار دموکرات» بصورت یک مسیر تاریخی در نظر گرفته می شود که با دوران «انباشت نارضایتی پنهان» آغاز شده و به مرحله ای ختم می شود که «دوران انتقال و بازسازی» می گویند. و این آغاز و پایان را حادثه ای به دو نیم می کند که «فروپاشی سیستم موجود» نام دارد. در هر نیمه هم مرحله های کوچک تری وجود دارند.
از آنحا که ما هنور به فروپاشی رژيم اسلامی نرسیده ایم، لازم است ابتدا به چند مرحله ای بپردازیم که پیش از فروپاشی این رژیم قابل تصورند و شامل سه «فاز» می شوند که در علوم سیاسی مدرن عبارتند از «فاز تردید»(1)، «فاز سردرگمی»(2) و «فاز گسست و شتاب»(3) که این آخری اگر رخ دهد مآلاً به فروپاشی رژيم می انجامد..
در مطلب حاضر تنها به «فاز تردید» می پردازیم و کار را با این پرسش آغاز می کنیم که «فاز تردید در اقشار مختلف اجتماع کی و چگونه بوجود می آید و چگونه می توان در درون چهار قشر تعیین کنندهء سپاه، دولت، بازار، و دیوانسالاری پیدایش چنین فازی را مشاهده کرد؟»
توجه کنیم که فرض این پرسش آن نیست که ناگهان همه، در درون سپاه و دولت و بازار و دیوانسالاری، به صف مخالفان می پیوندند. «فاز تردید» معمولاً به شکلهای ظریفتری ظاهر میشود، از جمله بصورت احتیاط، صبر، اختلاف بر سر اولویتها، تلاش برای باز کردن کانالهای پشتیبان، و مقاومت پنهان در برابر تصمیم های پرهزینه. و همه اینها در بازه های زمانی مختلف شکل می گیرند.
تردید معمولاً زودتر از همه در دستگاه دیوانسالاری پدید میآید، چرا؟ چون این لایه مستقیماً با بودجه، واردات، پرداختها، توزیع کالا، و عواقب اجرایی تصمیمها درگیر است. مدیران اجرایی و بدنهء اداری اولین کسانی هستند که میفهمند دیگر «ادامهء روال عادی» چندان ممکن نیست. این لایه هنوز ممکن است مطیع بماند، اما در درون اش تردید دربارهء عدم امکان ادارهء کشور رفته رفته شکل گرفته تر می شود.
سپس تردید بازار، حتی از این هم پر سرعت تر، شکل میگیرد، اما جنس این تردید کلاً سیاسی نبوده و بیشتر دارای طبیعتی «محاسباتی» است. بازار از ایدئولوژی کمتر میفهمد و از ریسک بیشتر. وقتی خبرگزاری رویترز میگوید ترافیک هرمز برای همه متوقف نشده، اما تجارت مرتبط با ایران زیر فشار مستقیم رفته و ریسک بیمه و نااطمینانی همچنان بالاست، برای تجار و شبکههای غیررسمی این پیام روشن است: باید محافظهکارتر شد، مسیرهای فرعی ساخت، و سرمایه را از تعهدهای بلندمدت به سمت بقای بلافاصله برد. این دقیقاً همان «فاز تردید» بازار است: نه شورش، بلکه عقبنشینی از اعتماد.
در کانال های سیاسیِ دولت مهمترین نشانه حرکت از لحن قاطع به سمت جستوجوی راه تنفس است. حکومتی که مطمئن باشد میتواند هزینهها را راحت جذب کند، معمولاً با سرعت زیادی دنبال روزنهء مذاکره نمیگردد. البته در این مورد نباید بیش از حد به تفسیر پرداخت؛ وجود مذاکره الزاماً نشانهء ضعف نیست اما، در این زمینهء خاص، نشان آن است که فشار مؤثر بوده و محاسبات را تغییر داده است. هم اکنون، وقتی درآمد نفتی در معرض انسداد قرار میگیرد، چین که خریدار بیش از ۹۰ درصد نفت ایران است زیر فشار ثانویه میرود، و همزمان گفتگوهای تازه با آمریکا و ایران دوباره روی میز میآید، این خود نشان میدهد که حتی در سطح عالی دولت هم «ادامهء صِرفِ جنگ» تنها گزینهء روی میز نیست. البته این موضوع لزوماً نشانهء شکاف نیست، اما نشانه ورود «ملاحظات بقا» به «محاسبهء قدرت» است.
در سپاه اما مسئله بسیار پیچیدهتر است. فشار بیرونی بهخودیخود الزاماً شکاف تولید نمیکند؛ گاهی حتی انسجام کوتاه مدت میآورد. همانگونه که اکنون رسانه ها، به نقل از تحلیل گران، می نویسند که با وجود تضعیف نظامی ایران در اثر هزاران حمله، رهبری ایران «سختگیرتر» شده است. این یعنی در لایهء فرماندهی عالی، نشانهء آشکاری از نرمشدن یا عقبنشینی دیده نمیشود. پس هر تحلیلی که همین حالا از «شکاف علنی در سپاه» حرف بزند، جلوتر از شواهد حرکت کرده است.
اما این به آن معنا نیست که در سپاه تردید شکل نمیگیرد. تردید در چنین ساختاری معمولاً نه به صورت صدور بیانیه و انشعاب، بلکه به شکل پرسشهای عملی ظاهر میشود: هزینه ادامهء درگیری چقدر است؟ منابع از کجا میآیند؟ چه چیزی باید حفظ شود و چه چیزی باید قربانی شود؟ و آیا راهی برای توقف فرسایش بدون نمایش ضعف وجود دارد یا نه؟
حال می توانیم به شکل فعلی بحران در ایران برگردیم: محاصره روی کشتیرانی ایران متمرکز شده، و اگرچه هنوز همهء کار را فلج نکرده، ولی برای ایران بهقدر کافی هزینه و عدمقطعیت ساخته که لایههای پایینتر و اجرایی دچار تردید شوند.
نشانههای عملیِ ورود به این فاز را هم میشود مشخصتر گفت:
پرسش: در دیوانسالاری شواهد چیستند؟ پاسخ: تاخیر در پرداختها، سردرگمی در تخصیص ارز، احتیاط در امضای تصمیمهای پرریسک، و تشدید رفتار «فقط مسئولیت را از خود دور کن».
در بازار: احتکار نقدینگی، ترجیح معاملات کوتاه مدت، رشد فرار از تعهدهای وارداتی سنگین، و افزایش وابستگی به مسیرهای زمینی و واسطهای.
در دولت: بازگشت به مذاکره، و تغییر لحن از پیروزی به مدیریت بحران.
در سپاه: نه شکاف علنی، بلکه بیشتر دعوا بر سر اولویت منابع، تعیین نوع پاسخ، و مرز میان حفظ بازدارندگی و پرهیز از فرسایش بیشتر.
این بخش آخر را باید بهعنوان استنباط تحلیلی فهمید، نه خبرهائی که امروز بهصورت علنی تأیید شده باشند. این استنباط بر پایهء تشدید فشار دریایی و نفتی، رشد نااطمینانی، و باز ماندن همزمان کانال مذاکره است.
جمعبندی کلی این است که بله، این سطح از فشار میتواند فاز تردید را ایجاد کند، و به احتمال زیاد در بازار و دستگاه اداری همین حالا هم ایجاد کرده است. در دولت سیاسی هم نشانههای اولیهاش دیده میشود. اما دربارهء سپاه هنوز باید محتاط بود: شواهد موجود بیشتر از «سختتر شدن لحن و محاسبهء مجدد هزینهها» خبر میدهند تا از «شکاف آشکار». بنابراین پاسخ دقیق این است: تردید بله؛ انشقاق علنی هنوز نه.
به این ترتیب باید خط روشنی بکشیم میان «تردید پنهان» و «شکاف واقعی». تردید هست اما شکاف زمانی آغاز میشود که «تردید درونی» به رفتار قابل مشاهده تبدیل شود؛ آن هم نه در حرف، بلکه در عمل.
نکتهء مهم آن است که اگر این وضع ادامه یابد سیستم بزودی و ناگریر وارد «فاز سردرگمی» خواهد شد که دارای ویژگی های خویش است و می توان در مطلبی دیگر به شواهد مربوط به ورود به این فاز نیز پرداخت.
__________________________
1. Phase of Doubt
2. Phase of Confusion and Uncertainty
3. Phase of Rupture and Acceleration

رهبر محبوب یا رهبر ملی؟ امیر دها















