علی شمخانی در یکی از روایتهای خود از مذاکرات ایران و عربستان نقل کرده است که پادشاه عربستان در دیداری خصوصی از او پرسیده است: "آیا مسئولان جمهوری اسلامی برای حل اختلافات خود با یکدیگر جلسه نمیگذارند؟ اگر جلسه میگذارند، چرا اختلافات و مسائل میان خود را در رسانههای عمومی و در سخنرانیها مطرح میکنند؟"
فارغ از صحت یا جزئیات این روایت، اصل پرسش قابل تأمل است. در بسیاری از کشورها، اختلافات میان مسئولان، احزاب و گروههای سیاسی ابتدا در جلسات داخلی، مذاکرات پشت پرده و سازوکارهای سازمانی بررسی میشود و تنها نتایج یا مواضع نهایی به افکار عمومی منتقل میگردد. اما در ایران، از درون حاکمیت گرفته تا بخش قابل توجهی از اپوزیسیون، شاهد آن هستیم که اختلافات داخلی پیش از آنکه در اتاقهای گفتگو مطرح شوند، به رسانهها کشیده میشوند.
شاید در نگاه نخست تصور کنیم این رفتار تنها ناشی از ناآگاهی یا ضعف مدیران جمهوری اسلامی است. اما هنگامی که مشاهده میکنیم دبیرکل یک حزب اپوزیسیون که خود را جوانگرا، مدرن و دموکراتیک معرفی میکند نیز مسائل و اختلافات خود با اطرافیان شاهزاده رضا پهلوی را از طریق رسانههای عمومی و شبکههای اجتماعی مطرح میسازد، روشن میشود که مسئله عمیقتر از یک حکومت یا یک جریان سیاسی است.
مشکل اصلی را میتوان "فقر سیاست" نامید.
فقر سیاست چیست؟
منظور از فقر سیاست، فقدان شناخت از قواعد، اصول و الزامات سیاستورزی است. سیاست تنها بیان عقاید، انتقاد از رقبا یا اعلام مواضع نیست. سیاست هنر رسیدن به اهداف از طریق مدیریت روابط، ائتلافها، تضادها و منافع است.
جامعه سیاسی ایران، چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون، از کمبود این مهارت رنج میبرد. بسیاری از فعالان سیاسی، سیاست را با صداقت مطلق، دشمنی مطلق یا افشاگری دائمی اشتباه میگیرند، در حالی که سیاست قواعد خاص خود را دارد.
اصول بنیادین سیاست
۱. در سیاست، رسیدن به هدف اصل است
سیاست عرصه نتیجهگیری است، نه نمایش فضیلتهای فردی. یک سیاستمدار موفق کسی نیست که صرفاً مواضع درستی اتخاذ کند، بلکه کسی است که بتواند به اهداف مورد نظر خود دست یابد.
بسیاری از نیروهای سیاسی ایران سالهاست مواضع مشابهی دارند، اما به دلیل ناتوانی در تبدیل این مواضع به قدرت سیاسی، دستاورد ملموسی نداشتهاند.
۲. در سیاست دوست و دشمن دائمی وجود ندارد
یکی از مشهورترین قواعد سیاست این است که منافع دائمیاند، نه دوستان و دشمنان.
نیروهایی که امروز در یک موضوع با یکدیگر اختلاف دارند، ممکن است فردا برای دستیابی به هدفی مشترک ناگزیر از همکاری شوند.
۳. سیاست عرصه بیان همه دانستهها نیست
در فرهنگ سیاسی ایران نوعی تصور رایج وجود دارد که گویی هر آنچه فرد میداند باید فوراً و علناً بیان شود.
اما سیاست بر پایه مدیریت اطلاعات شکل میگیرد. سیاستمدار آنچه را که برای پیشبرد هدف ضروری است بیان میکند، نه هر آنچه را که میداند.
مذاکرات موفق، ائتلافهای مؤثر و توافقهای سیاسی معمولاً در سکوت شکل میگیرند، نه در میدان جنگ رسانهای.
۴. در سیاست، منفعت خود معیار تصمیمگیری است
در هر همکاری یا معامله سیاسی، بازیگران پیش از هر چیز به دستاوردهای خود میاندیشند.
این اصل به معنای بیاخلاقی نیست؛ بلکه به معنای واقعبینی است. هیچ جریان سیاسی تنها از روی علاقه یا همدلی با دیگران همکاری نمیکند. همکاری زمانی شکل میگیرد که منافع مشترکی وجود داشته باشد.
۵. سیاستمدار همه پلهای پشت سر خود را خراب نمیکند
یکی از ویژگیهای بارز فضای سیاسی ایران، تبدیل اختلافات به دشمنیهای دائمی است.
در بسیاری از کشورهای دموکراتیک، رقبای سرسخت سیاسی پس از انتخابات دوباره پای میز مذاکره مینشینند. اما در ایران، افراد و گروهها اغلب چنان به تخریب یکدیگر میپردازند که امکان هرگونه همکاری آینده را از بین میبرند. این رفتار نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ضعف سیاسی است.
چرا احزاب در ایران پایدار نمیشوند؟
اگر به تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم، خواهیم دید که به جز حزب توده، تقریباً هیچ حزب سیاسی نتوانسته برای چند دهه به صورت منسجم و سازمانیافته دوام بیاورد.
علت این مسئله تنها سرکوب سیاسی نیست. بخشی از مشکل به فرهنگ سیاسی بازمیگردد.
بسیاری از احزاب ایرانی حول شخصیتها شکل میگیرند، نه حول برنامهها و نهادها. اختلافات کوچک به انشعابهای بزرگ منجر میشود و رقابتهای درونگروهی جای اهداف کلان را میگیرد.
فقر سیاست موجب میشود که حفظ تشکیلات و دستیابی به هدف مشترک قربانی اختلافات شخصی گردد.
اپوزیسیون و ناتوانی در همکاری
تقریباً همه نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی از آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و انتخابات آزاد سخن میگویند. اما در عمل، بسیاری از آنان بیش از آنکه انرژی خود را صرف مبارزه با جمهوری اسلامی کنند، درگیر مبارزه با سایر نیروهای اپوزیسیون هستند. گویی برخی گروهها ترجیح میدهند خودشان به هدف نرسند اما رقیبشان نیز موفق نشود. نتیجه چنین رفتاری اتلاف منابع، پراکندگی نیروها و تضعیف جبهه مخالفان حکومت است. در حالی که سیاست ایجاب میکند نیروهایی که بر سر هدفی مشترک توافق دارند، اختلافات فرعی را موقتاً کنار گذاشته و از ظرفیتهای یکدیگر بهره ببرند.
توهین؛ جایگزین استدلال
نشانه دیگر فقر سیاست در ایران، رواج توهین و تخریب شخصیت است. وقتی توانایی اقناع وجود نداشته باشد، جای استدلال را برچسبزنی میگیرد. مخالف به جای آنکه نقد شود، تخریب میشود. اما سیاست حرفهای بر پایه اقناع، مذاکره و ائتلاف شکل میگیرد، نه بر اساس تحقیر و حذف دیگران. توهین شاید برای چند ساعت در شبکههای اجتماعی تشویق و تشویقکننده تولید کند، اما هیچ مسئله سیاسی را حل نمیکند.
سیاست و نیروی همافزایی
سیاست موفق مبتنی بر ایجاد نیروی همافزایی است؛ یعنی وضعیتی که حاصل همکاری چند گروه از مجموع توان تکتک آنها بیشتر باشد. در کشورهای موفق، احزاب و گروهها میآموزند چگونه ضمن حفظ هویت مستقل خود، برای تحقق اهداف بزرگتر با یکدیگر همکاری کنند. اما در ایران، بسیاری از نیروهای سیاسی هنوز سیاست را به صورت یک بازی حاصل جمع صفر میبینند؛ گویی موفقیت یک گروه الزاماً به معنای شکست گروه دیگر است. این نگاه، امکان شکلگیری جبهههای فراگیر و ائتلافهای مؤثر را از بین میبرد.
اختلاف نظر با جمهوری اسلامی متفاوت است
نمونه دیگری از فقر سیاست را میتوان در واکنشها به تحولات منطقهای مشاهده کرد.
برای مثال، ممکن است درباره حمله آمریکا و اسرائیل به تأسیسات یا اهداف وابسته به جمهوری اسلامی دیدگاههای متفاوتی وجود داشته باشد. برخی آن را اقدامی موجه و برخی آن را اقدامی نادرست بدانند. این اختلاف نظر طبیعی و مشروع است. اما آنچه غیرطبیعی است، تبدیل مخالفت با یک اقدام خارجی به دفاع سیاسی از جمهوری اسلامی است. مخالفت با یک سیاست لزوماً به معنای حمایت از طرف مقابل آن سیاست نیست. سیاستورزی بالغ توانایی تفکیک این دو موضوع را دارد؛ اما فقر سیاست موجب میشود که افراد ناخواسته به دام دوگانههای کاذب بیفتند.
نتیجهگیری
مشکل بزرگ جامعه سیاسی ایران کمبود افراد تحصیلکرده یا کمبود شعارهای زیبا نیست؛ مشکل اصلی فقر سیاست است. تا زمانی که نیروهای سیاسی نیاموزند چگونه مذاکره کنند، چگونه ائتلاف بسازند، چگونه اختلافات را مدیریت کنند و چگونه منافع مشترک را بر رقابتهای فرعی ترجیح دهند، نه حاکمیت اصلاح خواهد شد و نه اپوزیسیون قادر به ایجاد یک آلترناتیو قدرتمند خواهد بود.
ایران بیش از هر چیز به بلوغ سیاسی نیاز دارد؛ بلوغی که در آن هدف جایگزین خودنمایی، همکاری جایگزین تخریب و سیاست جایگزین هیجان شود.
فقر سیاست شاید مهمترین مانع توسعه سیاسی ایران در یک قرن گذشته بوده است؛ مانعی که بدون عبور از آن، هیچ تحول پایداری به سرانجام نخواهد رسید.

















