شاهزاده عزیز، با یک تیر دو نشان بزنید. در این موقعیت خطیر تاریخی در ایران آشفته و بههمریخته که جمهوری اسلامی برای بقای خود دستوپا میزند، با دراز کردن دست دوستی قاطع به مخالفان سرسخت پهلوی، قالیچه نجات را از زیر پای جمهوری اسلامی محکم بکشید و پا در هوایشان بکنید. ائتلاف شما با پهلویستیزان نه تنها جمهوری اسلامی را از مطمئنترین پایگاه اتکای خود در جامعه محروم میکند بلکه جایگاه شما را بهعنوان رهبر اپوزیسیون تثبیت خواهد کرد؛ چون گر صد آمد نود هم پیش ماست.
حال سؤال اینجاست که چطور باید چنین کرد. تیمی از اساتید علوم سیاسی و اجتماعی و تاریخ و روانشناسی و ارتباطات فردی و جمعی و مشاوران و تحلیلگران، میدانیم در اختیار شماست. با تعیین تکلیف شما این متخصصین و متبحرین راهکار امر را مسلماً پیدا خواهند کرد. برای بنده و بسیاری ناظران دیگر که با تاریخ معاصر ایران کمابیش آشنایی دارند بسیار جالب خواهد بود که چنین شاهکار استراتژی سیاست را شاهد باشیم. میدانیم که هستند کسانی که به علت بعضی وقایع دوران رضاشاه و محمدرضاشاه با خاندان پهلوی به قول عوام پدرکشتگی دارند. این عده لاعلاج را کاری نمیشود کرد. اما به نظر میرسد که توده بسیار بزرگتری وجود دارد که به خاطر سمپاتی با دموکراسی اساساً با سیستم سلطنت تفاهم ندارند و از این جهت با شما مخالفت میکنند.
این گروه را شاید بتوان با تلفیق تمایلات دموکراتیک و ناسیونالیستی و توسل به ارزشهای زیربنایی همراه کرد. به طور مثال عرض میکنم شما که قبلاً به کرات گفتهاید مقصودتان از فعالیتهای سیاسی بازگشت سلطنت پهلوی نیست بلکه هدف نجات ایران از سلطه حکومت اسلامی است و پس از آن هر چه ملت ایران خواست همان است. این موضع هوشمندانه و تحسینآمیز است ولی در عین حال بدان معنی قابل تفسیر است که پادشاهی ایران را در صورت خواست دموکراتیک مردم قبول خواهید کرد که باز اعتراض آنان را که تفاهم با سلطنت ندارند برمیانگیزد. این گروه بر عدم اعتماد به قول و قرارهای قبل از قدرتیابی سیاستورزان پافشاری میکنند و هشدار میدهند که وعدههای پیش از قدرت گرفتن سیاستمداران لزوماً تضمینی برای عملکرد آینده نیست.
حالا اگر صریحاً بگویید که از نظر شما پادشاهی موروثی ایده مردودی است و اگر هم مردم ایران به حکم آرا خواهان یک جور سیستم پادشاهی باشند، چون حس ناسیونالیسم و افتخار به دوران ایران باستان قوی است، این باید پادشاهی نمادی مانند انگلستان یا کشورهای اسکاندیناوی باشد برای یادبود آن دوران پرافتخار، ولی حکومت و اداره مملکت بایستی کاملاً به شیوههای دموکراتیک اجرا شود. و حتی میتوانید بیشتر تصریح کنید که در صورت تمایل مردم به سیستم پادشاهی، لزومی به ادامه آن با خاندان پهلوی نیست. کس دیگری را نمایندگان مردم میتوانند به عنوان شاه انتخاب کنند و اینکه این مقام تشریفاتی مادامالعمر باشد یا خیر را قانون مصوب، فرضاً مجلس مؤسسان، تعیین خواهد کرد.
با روشن کردن این موضوع به نحو مورد عرض، توده بزرگی را که خواهان دموکراسی و حکومت مردمسالار (نه دین یا سلطانسالار) هستند و در عین حال غرور ملی ایران باستان را در سر دارند و شاهان بزرگ و شاهنامه فردوسی را ارج مینهند با خود همراه خواهید کرد.
در شرایطی که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری با بحران مشروعیت و کارآمدی روبهرو است، گسترش دایره همراهان و کاهش شکافهای غیرضروری در میان مخالفان میتواند اهمیت تعیینکنندهای داشته باشد. شاید مصداق واقعی «یک تیر و دو نشان» همین باشد که نیروهای بیشتری حول محور دموکراسی، حاکمیت ملی و آیندهای مبتنی بر رأی مردم گرد هم آیند.
شاهزاده گرامی، با هر تیر دو نشان یا چند نشان بزنید.

















