در سیاست، گاه مهمترین دگرگونیها نه در سقوط حکومتها و نه در پیدایش احزاب تازه، بلکه در تغییر نگاه نسلها رخ میدهد. حکومتها میآیند و میروند، رهبران سیاسی ظهور میکنند و کنار میروند، اما آنچه در نهایت مسیر یک کشور را تعیین میکند، شیوهای است که نسلهای تازه به گذشته، حال و آینده خود مینگرند. هیچ جامعهای بدون بازنگری در تجربههای تاریخی خود نمیتواند راهی به سوی پیشرفت پیدا کند و هیچ ملتی نیز بدون درس گرفتن از اشتباهات گذشته قادر نخواهد بود آیندهای متفاوت بسازد.
در ایران امروز، یکی از مهمترین دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی در حال شکلگیری است؛ دگرگونیای که شاید در نگاه نخست چندان آشکار نباشد، اما آثار آن روزبهروز بیشتر نمایان میشود. بخش قابل توجهی از نسل جوان ایران به تدریج از بسیاری از سیاستمداران، فعالان و جریانهایی که ریشه فکری و سیاسی آنان در انقلاب ۱۳۵۷ و منازعات آن دوران باقی مانده است، فاصله گرفتهاند. این فاصلهگیری صرفاً یک اختلاف سنی یا نسلی نیست. مسئله عمیقتر از آن است که بتوان آن را به تفاوت سن و سال محدود کرد.
نسل جوان امروز ایران در جهانی متفاوت از نسل انقلاب زندگی میکند. دغدغههای او با دغدغههای نیم قرن پیش تفاوت دارد. او هر روز با تورم، بیکاری، سقوط ارزش پول ملی، بحران مسکن، مهاجرت گسترده نخبگان، محدودیتهای اجتماعی و نااطمینانی نسبت به آینده روبهرو است. او آیندهای روشن پیش روی خود نمیبیند و به همین دلیل بیش از هر چیز به دنبال راهحل است، نه تکرار شعارهای قدیمی.
در چنین شرایطی، طبیعی است که جوان ایرانی از خود بپرسد کسانی که بیش از چهار دهه درباره سیاست ایران سخن گفتهاند، چه دستاورد ملموسی داشتهاند؟ حاصل صدها نشست، هزاران بیانیه، دهها ائتلاف و سالها بحث و جدل سیاسی چه بوده است؟ آیا این همه تلاش توانسته است اتحاد پایداری ایجاد کند؟ آیا توانسته است برنامهای فراگیر و عملی برای آینده کشور ارائه دهد؟ آیا توانسته است اختلافات تاریخی را کنار بگذارد و نیرویی ملی برای عبور از بحرانها شکل دهد؟
پاسخی که بسیاری از جوانان به این پرسشها میدهند، چندان امیدوارکننده نیست.
واقعیت این است که بخش بزرگی از اپوزیسیون سنتی ایران طی دهههای گذشته بیش از آنکه به ساختن آینده بیندیشد، درگیر بازتولید اختلافات گذشته بوده است. هنوز همان جدالهای ایدئولوژیک ادامه دارد. هنوز همان کینههای سیاسی دهههای گذشته زنده نگه داشته میشود. هنوز بسیاری از نیروها بیش از آنکه درباره آینده ایران سخن بگویند، درباره دشمنیهای تاریخی خود با یکدیگر صحبت میکنند.
برای نسل جوان، این وضعیت بیش از آنکه نشانه پویایی سیاسی باشد، نشانه فرسودگی سیاسی است.
جوان امروز وقتی به برخی از چهرههای قدیمی نگاه میکند، احساس میکند آنان در گذشته زندگی میکنند. گویی زمان برای آنان متوقف شده است. در حالی که جامعه ایران دگرگون شده، فناوری تغییر کرده، ساختار اقتصادی جهان تغییر کرده و نیازهای مردم تغییر یافته است، بخشی از فعالان سیاسی همچنان درگیر مباحثی هستند که برای بخش بزرگی از جامعه دیگر اولویت محسوب نمیشود.
اما مهمترین نکته این است که عبور نسل جوان از این چهرهها به معنای بیاحترامی به تجربه یا سن و سال نیست. هیچ جامعه عاقلی تجربه را نادیده نمیگیرد. تجربه سرمایهای ارزشمند است، اما تنها زمانی که به شناخت بهتر واقعیتها و اصلاح مسیر منجر شود. اگر تجربه به تکرار مداوم اشتباهات گذشته بیانجامد، دیگر نمیتواند یک مزیت محسوب شود.
بزرگترین رهبران سیاسی جهان کسانی نبودند که هرگز اشتباه نکردند. آنان کسانی بودند که اشتباهات خود را پذیرفتند، از آن درس گرفتند و مسیر خود را اصلاح کردند. مشکل بخشی از جریانهای سیاسی قدیمی ایران در همین نقطه قرار دارد. بسیاری از آنان هنوز حاضر نیستند نقش خود را در شکستهای تاریخی بررسی کنند. هنوز نمیپرسند چرا بخش مهمی از جامعه دیگر به آنان توجه نمیکند. هنوز نمیخواهند بپذیرند که شاید روشها و الگوهای سیاسی متعلق به نیم قرن پیش، دیگر پاسخگوی نیازهای ایران امروز نباشد.
در عوض، سادهترین راه انتخاب میشود؛ مقصر دانستن دیگران.
اگر مردم از آنان فاصله گرفتهاند، مردم متهم میشوند. اگر نسل جوان به چهرههای تازه توجه نشان میدهد، رسانهها مقصر معرفی میشوند. اگر نفوذ سیاسی آنان کاهش یافته است، رقیبان متهم میشوند. اما کمتر دیده میشود که این پرسش مطرح شود که آیا مشکل ممکن است در خود آنان باشد؟
جامعه ایران طی سالهای اخیر نشان داده است که بیش از هر چیز از فرسایش سیاسی خسته شده است. مردم از دعواهای بیپایان خستهاند. از اختلافات شخصی خستهاند. از ائتلافهایی که شکل میگیرند و چند ماه بعد فرو میپاشند خستهاند. از بیانیههایی که منتشر میشوند اما هیچ تغییری در زندگی آنان ایجاد نمیکنند خستهاند.
در مقابل، نسل جدید به دنبال کارآمدی است. او به دنبال نتیجه است. برای او مهم نیست چه کسی پنجاه سال پیش در کدام جریان سیاسی حضور داشته است. او میخواهد بداند چه کسی میتواند اقتصاد را بازسازی کند. چه کسی میتواند حاکمیت قانون را برقرار سازد. چه کسی میتواند امنیت سرمایهگذاری ایجاد کند. چه کسی میتواند آزادیهای فردی و اجتماعی را تضمین کند. چه کسی میتواند کشور را از بحرانهای انباشتهشده کنونی عبور دهد.
به همین دلیل است که در سالهای اخیر شاهد جابهجایی تدریجی مرکز ثقل فعالیت سیاسی از حلقههای بسته سنتی به سوی جامعه بودهایم. نگاهها بیش از گذشته متوجه مردم عادی شده است؛ متوجه دانشجویان، زنان، کارگران، متخصصان، کارآفرینان و نسلی که خود را بدهکار دعواهای سیاسی گذشته نمیداند.
این نسل از خود میپرسد که چه کسی میتواند ایران فردا را بسازد، نه اینکه چه کسی در نزاعهای سیاسی دیروز پیروز بوده است.
در چنین فضایی، یکی از مهمترین نکاتی که طی سالهای اخیر از سوی شاهزاده رضا پهلوی بارها مطرح شده، معنای بیشتری پیدا میکند. این دیدگاه که نباید انرژی جنبش صرف کسانی شود که خود بخشی از مشکل هستند، در واقع برآمده از تجربهای طولانی است. تجربهای که نشان داده همه اختلافات قابل حل نیستند و همه نیروها الزاماً تمایلی به همکاری ندارند.
در یک جامعه آزاد، اختلاف نظر امری طبیعی است. هیچ جامعهای بدون تنوع دیدگاهها نمیتواند پیشرفت کند. اما تفاوت بزرگی میان اختلاف نظر و وابستگی به اختلاف وجود دارد. برخی نیروها اختلاف نظر دارند و در عین حال برای هدفی مشترک همکاری میکنند. اما برخی دیگر اساساً هویت سیاسی خود را بر پایه دشمنی با دیگران بنا کردهاند. موجودیت آنان از اختلاف تغذیه میکند. اگر دشمنی از میان برود، بخش مهمی از هویت سیاسی آنان نیز از میان خواهد رفت.
نسل جدید این واقعیت را به خوبی درک کرده است. او دیده است که چگونه برخی افراد بیش از آنکه با جمهوری اسلامی درگیر باشند، با دیگر مخالفان جمهوری اسلامی درگیر هستند. دیده است که چگونه فرصتهای همگرایی بارها قربانی رقابتهای شخصی و گروهی شده است. دیده است که چگونه برخی نیروها حفظ اختلاف را بر حل اختلاف ترجیح میدهند.
از همین رو، بسیاری از جوانان به این نتیجه رسیدهاند که مهمترین سرمایه هر جنبش سیاسی زمان است. زمانی که هدر رود، قابل بازگشت نیست. اگر سالهای آینده نیز صرف نزاعهای بیپایان، پاسخ دادن به حاشیهها و تکرار اختلافات تاریخی شود، نتیجه چیزی جز تکرار شکستهای گذشته نخواهد بود.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به تمرکز نیاز دارد. تمرکز بر آزادی. تمرکز بر حاکمیت قانون. تمرکز بر توسعه اقتصادی. تمرکز بر بازسازی نهادهای ملی. تمرکز بر همبستگی اجتماعی. تمرکز بر آینده.
هر جنبش سیاسی منابع محدودی در اختیار دارد. زمان محدود است. انرژی محدود است. نیروی انسانی محدود است. اگر این منابع محدود صرف متقاعد کردن کسانی شود که هیچ ارادهای برای همکاری ندارند، در نهایت چیزی جز اتلاف فرصت باقی نخواهد ماند.
شاید بزرگترین تحول سیاسی سالهای اخیر نه تشکیل یک حزب تازه بوده باشد و نه شکلگیری یک ائتلاف جدید. شاید مهمترین تحول، تغییر در نگاه جامعه باشد. تغییری که باعث شده پرسش اصلی از این نباشد که چه کسی در گذشته حق داشت، بلکه این باشد که چه کسی میتواند آینده را بسازد.
این پرسش بسیاری از معادلات قدیمی را بر هم زده است. زیرا ناگهان روشن میشود که سابقه طولانی الزاماً به معنای صلاحیت بیشتر نیست. بلندترین صداها لزوماً بهترین راهحلها را ارائه نمیکنند. و قدیمیترین چهرهها الزاماً آیندهنگرترین افراد نیستند.
ایران امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. کشوری با ظرفیتهای عظیم انسانی، اقتصادی و فرهنگی که همزمان با بحرانهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روبهرو است. در چنین شرایطی، جامعه بیش از هر چیز به نیروهایی نیاز دارد که بتوانند انرژی ملی را متمرکز کنند، نه پراکنده؛ امید ایجاد کنند، نه ناامیدی؛ همبستگی بسازند، نه تفرقه؛ و برای آینده برنامه داشته باشند، نه اینکه دائماً به گذشته بازگردند.
شاید به همین دلیل است که بخشی از نسل جوان از بسیاری از سیاستمداران پنجاهوهفتی عبور کرده است. نه به دلیل سن آنان و نه به دلیل سابقه آنان، بلکه به این دلیل که احساس میکند بخش مهمی از آنان هنوز درگیر مسائلی هستند که هیچ کمکی به حل مشکلات امروز ایران نمیکند.
تاریخ ملتها را نه بر اساس تعداد سخنرانیها، نشستها و بیانیهها، بلکه بر اساس نتایج قضاوت میکند. و نتیجه چهار دهه گذشته یک پیام روشن دارد: ایران دیگر فرصت ندارد انرژی خود را صرف بنبستهای بیپایان کند. آینده متعلق به کسانی خواهد بود که بتوانند از گذشته درس بگیرند، اشتباهات را بپذیرند، بر نقاط مشترک تمرکز کنند و منافع ملی را بالاتر از رقابتهای گروهی قرار دهند.
شاید مهمترین درس این دوران همین باشد؛ همه افراد بخشی از راهحل نیستند. برخی افراد، آگاهانه یا ناآگاهانه، بخشی از مشکل هستند. هیچ ملتی با سپردن سرنوشت خود به کسانی که در مسیر حل بحران حرکت نمیکنند، به آزادی، ثبات و پیشرفت دست نخواهد یافت. آینده ایران را کسانی خواهند ساخت که به جای اسارت در گذشته، جرأت نگاه کردن به فردا را داشته باشند.
ارشان آذری

















