Monday, Jun 15, 2026

صفحه نخست » اشرف پهلوی؛ زنی که باید دوباره شناخته شود، بهروز فتحعلی و راگو کندری

Behrouz_Fathali.jpgروایت مشهوری از نخستین روزهای تبعید رضاشاه نقل شده است؛ روزهایی که ارتش‌های متفقین ایران را اشغال کرده بودند و بنیان اقتدار دولت پهلوی اول در حال فروپاشی بود. بنا به این روایت، در اسکلهٔ جزیرهٔ موریس، جایی میان تبعید و سرنوشت، رضاشاه فرزند دوقلویش «شاهدخت اشرف پهلوی» را فرا می‌خواند و خطاب به او جمله‌ای را می‌گوید که بعدها در حافظهٔ سیاسی خاندان پهلوی جای می‌گیرد:

- اعلیحضرت شاه به تو بیش از من احتیاج دارد.

این جمله تنها یک سفارش معمول پدرانه نبود، بلکه فرمانی بود که از واگذاری یک مسئولیت بزرگ تاریخی خبر می‌داد. با امر ملوکانهٔ پدر، ورود اشرف به عرصۀ سیاست آغاز می‌گردد. او عزم خود را جزم می‌کند تا به یاری پادشاه جوانی بشتابد که در میانهٔ اشغال خارجی، آشفتگی داخلی و رقابت قدرت‌های جهانی، بر تختی لرزان تکیه زده بود. از آن پس، او بیش از آن‌که یک شاهدخت باشد، به یکی از نزدیک‌ترین و اثرگذارترین حامیان محمدرضا شاه پهلوی تبدیل می‌شود.

--------------------------------------------

اشرف‌الملوک پهلوی در ۴ آبان ۱۲۹۸ همراه با برادر دوقلویش «محمدرضا»، که بعدها ولیعهد و سپس شاه ایران شد، در تهران و در خانوادهٔ رضاشاه، که آن زمان معروف و منسوب به «رضاخان سردار سپه» بود، چشم به دنیا گشود.

دوران کودکی اشرف پهلوی هم‌زمان بود با شکل‌گیری دولت مدرن رضاشاهی؛ دورانی که تمرکز قدرت، ایجاد ارتش نوین، برچیدن تدریجی نظم کهنهٔ قاجاری و نوسازی ساختار اداری در دستور کار قرار داشت. او از همان کودکی خود را در مرکز سیاست و قدرت می‌دید و از عنفوان جوانی، همان‌گونه که بعدها در خاطرات خود نیز نوشت، رابطه‌اش با برادرش «شاه» به‌گونه‌ای شکل گرفت که علاوه‌بر رابطهٔ خانوادگی، با حکومت و تصمیم‌گیری‌های سیاسی نیز گره می‌خورد.

در تاریخ معاصر ایران، کمتر شخصیتی به اندازهٔ اشرف پهلوی هدف حملات سیاسی، روایت‌سازی‌های ایدئولوژیک و قضاوت‌های مغرضانه قرار گرفته است. مخالفان شاه، از جریان‌های چپ گرفته تا روحانیون و «ملی»-مذهبی‌ها، طی دهه‌ها در تلاش بودند و تا حدود زیادی نیز موفق شدند تصویری به‌دور از واقعیت از او بسازند و از آن به‌منظور جنگ تبلیغاتی و دشمنی‌پراکنی‌های سیاسی علیه شاه و حکومت پهلوی استفاده کنند. اشرف را نباید از خلال شایعات، خاطرات خصمانه یا روایت‌های انقلابی شناخت. برای شناخت واقعی و درک این زن استثنایی، که در زمره چهره‌های بزرگ تاریخ معاصر ایران قرار می‌گیرد، باید به زمانه‌ای بازگشت که ایران میان خطر تجزیه، نفوذ شوروی، رقابت قدرت‌های جهانی و ضعف دولت مرکزی گرفتار آمده بود. روایت زندگی او بسیار فراتر از آنکه داستان یک شاهدخت مرفه باشد، داستان زنی است که در تاریک‌روشن سیاست ایران، از حاشیهٔ دربار به متن قدرت پرتاب شد؛ زنی که هم ستایش شد، هم هدف نفرت‌پراکنی قرار گرفت، هم اثر گذاشت و هم هزینه پرداخت.

شهریور ۱۳۲۰ با یکی از حساس‌ترین فصل‌های تاریخ ایران گره خورده است؛ با روزهایی که رضاشاه در پی اشغال کشور توسط متفقین، ناچار به استعفا و تبعید گردیده و متعاقباً ساختار سیاسی ایران در آستانهٔ فروپاشی قرار گرفته بود. بسیاری از آنجا که ارتش کشور دچار از هم پاشیدگی شده و اقتدار دولت مرکزی تضعیف گشته بود، بیم آن داشتند که ایران تجزیه شده و یا به اشغال کامل نیروهای متفقین درآید; سرنوشتی که نصیب برخی کشورها در جریان جنگ جهانی دوم شد. برای برون‌رفت از آن شرایط نابسامان و با چاره‌اندیشی بزرگان کشور، انتقال سریع قدرت به محمدرضا شاه صورت گرفت؛ انتقالی که از یک جابه‌جایی مرسوم سلطنتی فراتر می‌رفت و تلاشی بود برای حفظ یکپارچگی کشور، تداوم دولت مرکزی و جلوگیری از خلاء قدرت.

رضاشاه و خانوادهٔ سلطنتی، که در فضایی آکنده از اضطراب تهران را ترک کرده بودند، ابتدا به موریس و سپس به آفریقای جنوبی منتقل شدند. این تبعید برای اشرف، که خانواده را همراهی می‌کرد، نقطهٔ عطفی شد تا وارد مرحلهٔ تازه‌ای در زندگی خود شود. او در فروردین ۱۳۲۱ با قبول مسئولیتی که پدر به او واگذار کرده بود، به تهران بازگشت؛ شهری که دیگر شباهتی به پایتخت مقتدر سال‌های رضاشاه نداشت. آشفتگی و نابسامانی نه‌تنها بر تهران، که بر سراسر ایران سایه افکنده بود: کشور همچنان زیر اشغال نیروهای بریتانیا و شوروی دست‌و‌پا می‌زد، برخی رجال سیاسی شاه جوان را فاقد اقتدار کافی می‌دانستند، نیروهای تجزیه‌طلب از آذربایجان و کردستان گرفته تا خوزستان، مشغول توطئه بودند و حزب نوبنیاد توده نیز که از نظر ایدئولوژیک به حکومت شوروی وابسته بود و بی‌هیچ چون‌و‌چرایی از سیاست‌های مداخله‌گرانهٔ آن در قبال ایران پیروی می‌کرد، به‌سرعت در حال گسترش بود.مشاهدهٔ این میزان از آشفتگی و بی‌ثباتی، اشرف پهلوی را واداشت تا بی‌درنگ وارد عمل شود و با ایجاد شبکه‌ای از ارتباطات سیاسی و اجتماعی پیرامون دربار، به تثبیت جایگاه سلطنت یاری رساند.

اشرف زنی بلندپرواز، پرانرژی و بسیار اجتماعی بود و از حضور در فضای مردانهٔ سیاست هراسی به دل راه نمی‌داد. او روابط قدرت را به‌خوبی می‌شناخت و می‌دانست در کشوری که دولت مرکزی تضعیف شده باشد، نفوذ سیاسی فقط در جلسات رسمی شکل نمی‌گیرد؛ بلکه باید آن‌ را پیش از هر چیز در شبکه‌سازی، ارتباطات و توانایی اثرگذاری بر حلقه‌های قدرت پیدا کرد.

در همین سال‌ها، مأموریت‌های حساسی نیز به او سپرده شد. محمدرضا شاه که نگران وضعیت پدر و سرنوشت اعضای خانواده بود، اشرف را برای پیگیری امور به آفریقای جنوبی فرستاد. او در آنجا توانست با وجود محدودیت‌های فراوان، بخشی از مشکلات خانواده را سامان دهد و حتی برخی از خواهران و برادران خود را به ایران بازگرداند. اشرف بعدها نیز این روحیهٔ قاطع و مبتکر را در هر مأموریت‌ سیاسی بزرگی که به او سپرده می‌شد، از خود نشان می‌داد.

یکی از مهم‌ترین و کم‌تر شناخته‌شده‌ترین فصل‌های زندگی سیاسی اشرف پهلوی، سفر او به اتحاد جماهیر شوروی در سال‌ ۱۳۲۵ بود که مصادف می‌شد با بحران آذربایجان؛ زمانی‌که حضور ارتش سرخ در شمال ایران، خطر تجزیهٔ کشور را به مسئله‌ای واقعی تبدیل کرده بود.

سفر اشرف پهلوی به شوروی، که به‌ظاهر به دعوت صلیب سرخ برای بازدید از بیمارستان‌های آنجا تدارک دیده شده بود، در عمل ماهیتی آشکارا سیاسی پیدا نمود. او در جریان این سفر با ژوزف استالین، ویاچسلاو مولوتف و شماری دیگر از مقامات بلندپایهٔ شوروی دیدار کرد. محور گفت‌وگوها، بحران آذربایجان، آیندهٔ روابط تهران و مسکو و ثبات سیاسی ایران بود. در برخی روایت‌های تاریخی آمده است که او در این دیدارها تأکید می‌داشته که نهاد پادشاهی مهم‌ترین عنصر حفظ یکپارچگی ایران است. به استناد برخی منابع تاریخی، بزرگ‌ترین دستاورد اشرف از این سفر، ترغیب استالین به خروج ارتش سرخ از آذربایجان ایران بود.

صرف‌نظر از میزان تأثیر عملی این مذاکرات، نفس حضور یک زن ایرانی در سطح عالی دیپلماسی جهانی در دههٔ ۱۹۴۰، رخدادی کم‌سابقه در خاورمیانه به شمار می‌آمد. در زمانی که بسیاری از زنان منطقه هنوز از ابتدایی‌ترین حقوق اجتماعی محروم بودند، اشرف پهلوی در مسکو با رهبران یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان مذاکره می‌کرد و دربارهٔ آیندهٔ ایران سخن می‌گفت.

هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت ملی شدن نفت، اشرف پهلوی به یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های سیاسی کشور تبدیل شد. دکتر محمد مصدق او را از عوامل اثرگذار دربار می‌دانست و نسبت به نفوذ وی در میان سیاستمداران، افسران ارتش و محافل خارجی بدبین بود. او بر همین اساس، اشرف را از طرق مختلف تحت فشار قرار می‌داد. این فشارها تا آنجا پیش رفت که سرانجام در پاییز ۱۳۳۰، اشرف ناگزیر به ترک ایران و اقامت در فرانسه شد.

اما تبعید برای اشرف، به معنای کناره‌گیری از سیاست نبود. تابستان ۱۳۳۲، هنگامی که بحران میان شاه و مصدق به اوج خود رسیده بود، او مخفیانه به ایران بازگشت. اما این حضور ناگهانی در همان ساعات نخست فاش شد و خبر آن، به‌سرعت در تهران پیچید.

در فضای ملتهب آن روزها، بازگشت اشرف صرفاً یک سفر خانوادگی نبود. در بسیاری از روایت‌های تاریخی نیز از او به‌عنوان یکی از چهره‌های نزدیک به حلقهٔ تصمیم‌گیری آن روزها نام برده شده است. اشرف، خود در کتاب خاطراتش «چهره‌هایی در آینه»، آن روزهای پرالتهاب را «بحران بقا برای سلطنت» توصیف می‌کند و دلیل سفر مخفیانه خود را پیامی محرمانه از جانب مقامات عالی آمریکا و بریتانیا ذکر می‌کند که در یک پاکت مهر و موم‌شده به او واگذار گردیده و از او خواسته شده بود که آن را شخصاً به دست شاه برساند. اشرف در ادامه تأکید می‌کند که او خود از جزئیات نقشه‌ای که در جریان بوده خبر نداشته و تنها از فرستادگان آمریکایی و انگلیسی شنیده بوده که آنها معتقد بوده‌اند که شاه باید در برابر بحران سیاسی آن زمان اقدام کند. او نیز به دلیل رابطهٔ نزدیکی که با شاه داشته، پذیرفته بود که پیام را منتقل کند.

با واقعه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دولت مصدق برکنار شد و قدرت محمدرضا شاه تثبیت گردید. در سال‌های بعدی، ساختار سیاسی ایران به‌سمت تمرکز بیشتر قدرت سوق داده شد. در همان سال‌ها، اشرف پهلوی که نفوذ سیاسی گسترده‌تری یافته بود، به یکی از چهره‌های غیررسمی اما مؤثر در شبکهٔ قدرت بدل شد. برخی دیپلمات‌های غربی از او با لقب "پلنگ سیاه" یاد می‌کردند؛ لقبی که به ارادهٔ قوی و نفوذ سیاسی‌ وی اشاره داشت.

اشرف پهلوی در سال ۱۳۴۵ نیز برای بار دوم سفری به مسکو داشت که برای دیدار با برژنف ترتیب داده شده بود. در این دیدار که به گفته او در فضایی کاملاً دوستانه صورت گرفت، موضوعات گوناگونی درباره روابط ایران و شوروی مطرح شد. او از جمله از برژنف خواست که توضیح دهد که چرا با وجود رضایتش از روابط دو کشور، در برنامه‌های فارسی ایستگاه‌های رادیویی مستقر در قلمرو تحت نفوذ شوروی، به شاه حمله می‌کنند؟ اشارهٔ اشرف به دو ایستگاه رادیویی در آلمان شرقی و بلغارستان بود. برژنف مسئولیت این تبلیغات را به‌عهده نگرفت و پیشنهاد داد برای تغییر این رویکرد، ایران روابط خود را با این دو کشور گسترش دهد. این حملات رادیویی، پس از به‌رسمیت شناختن آلمان شرقی و گشودن سفارت در بلغارستان، تقریباً بلافاصله متوقف شد. اما بعدها با آشکار شدن نقش کا.گ.ب و حزب توده در فعالیت‌های ضدشاه، اشرف چنین نتیجه گرفت که سیاست واقعی شوروی با سخنان دوستانه برژنف تفاوتی آشکار داشته است.

اشرف از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد، علاوه بر حضور در سیاست، به‌طور جدی وارد فعالیت در حوزهٔ اصلاحات اجتماعی و حقوق زنان شد. او که باور داشت پروژهٔ توسعهٔ ایران بدون مشارکت زنان ناقص خواهد ماند، در دورانی که هنوز بسیاری از خانواده‌ها با تحصیل دختران یا حضور اجتماعی زنان مخالفت می‌کردند، پیگیرانه به دفاع از حضور زنان در دانشگاه، مدیریت، رسانه و سیاست پرداخت.

از میان مهم‌ترین فعالیت‌های اشرف پهلوی در آن سال‌ها، می‌توان به ریاست سازمان زنان ایران، مشارکت در برنامه‌های بین‌المللی حقوق زنان، حضور در نهادهای وابسته به سازمان ملل و حمایت از آموزش دختران اشاره کرد.

در سال ۱۳۴۶ قانون حمایت خانواده تصویب شد. این قانون یکی از مهم‌ترین اصلاحات حقوقی حکومت پهلوی بود که در زمینهٔ طلاق، حضانت فرزند و محدودیت چندهمسری، تغییرات مهمی ایجاد کرد. اشرف پهلوی از حامیان اصلی اصلاحاتی بود که زمینهٔ تصویب این قانون را فراهم کرد.

اشرف در سال ۱۳۵۴ هم‌زمان با «سال بین‌المللی زن»، در سازمان ملل از سیاست‌های ایران در زمینهٔ حقوق زنان دفاع کرد و کوشید تصویری مدرن از زن ایرانی ارائه دهد؛ زنی تحصیل‌کرده، مستقل و مشارکت‌جو. او نماد زن قدرتمند ایرانی، مدرنیته و سکولاریسم بود و از چنین جایگاه رفیعی، در پروژهٔ نوسازی ایران نقش داشت. بسیاری از مخالفان حکومت پهلوی، با حمله به اشرف، در واقع به همین مفاهیم حمله می‌کردند.

در روزهای پرالتهاب سال‌ ۱۳۵۷، اشرف پهلوی سقوط نظام پادشاهی را نه صرفاً پایان یک حکومت، بلکه شکست پروژهٔ نوسازی ایران می‌دانست. او باور داشت فروپاشی حکومت پهلوی، کشور را به سوی بی‌ثباتی، واپس‌گرایی و افراطی‌گری خواهد کشاند.

با خروج خاندان پهلوی از ایران، دوران تبعید اشرف آغاز شد؛ دورانی که در فرانسه، آمریکا، مصر، مراکش و مونت‌کارلو سپری گشت. او با وجود فاصله یافتن از قدرت، همچنان با برخی سیاستمداران و چهره‌های نزدیک به خاندان پهلوی در تماس بود و تلاش می‌کرد ارتباط میان طرفداران نظام پادشاهی را حفظ کند.

اشرف پهلوی در سال ۱۳۵۹ کتاب خاطرات خود را با عنوان «چهره‌ها در آینه» منتشر کرد؛ اثری که تنها به یک زندگی‌نامه محدود نمی‌شود و باید آن‌ را تلاشی برای بازتعریف خاندان پهلوی و تاریخ معاصر ایران محسوب کرد. او در این کتاب، خود را مدافع ثبات و نوسازی ایران معرفی کرده و انقلاب ۱۳۵۷ را نتیجهٔ بحران‌های داخلی و فشارهای خارجی دانسته است.

زندگی اشرف در تبعید با رخدادهای تلخ شخصی همراه بود. ترور فرزندش، شهریار شفیق، در سال ۱۳۵۸ و درگذشت برادرش، محمدرضا پهلوی، در سال ۱۳۵۹ ضربهٔ سنگینی برای او بود. با این حال، کسانی که تا سال‌های پایانی عمر او با وی دیدار داشتند، نوشته‌اند که او تا پایان عمر، همان روحیهٔ قوی، مقتدر و صریح خود را حفظ کرده بود.

اشرف پهلوی در ۱۷ دی ۱۳۹۴، در ۹۶ سالگی، در مونت‌کارلو درگذشت. او زنی بود که از دربار رضاشاه تا سال‌های تبعید پس از انقلاب شوم ۱۳۵۷، همواره در متن سیاست، قدرت و مناقشه حضور داشت و شخصیتی اثرگذار بر تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شد.

پایان سخن

بی‌تردید، اشرف پهلوی یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال ناشناخته‌ترین و مورد سوءتفاهم قرار گرفته‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران بود. زنی که در حساس‌ترین دوران گذار ایران از سنت به مدرنیته، فعالانه در مسیر پروژه نوسازی کشور نقش داشت. او در زمانی وارد عرصه عمومی شد که جامعه ایران عمیقاً درگیر ساختارهای سنتی محدودکننده بود و حضور زنان در سطوح بالای سیاست و تصمیم‌گیری با پذیرش عمومی همراه نبود.

اشرف پهلوی فراتر از یک «شاهدخت» یا «خواهر پادشاه»، یک کنشگر فعال در روند نوسازی ایران بود؛ روندی که با رضاشاه آغاز گردید و در دوران محمدرضا شاه پهلوی شتاب بیشتری یافت. دورانی طلایی که گسترش آموزش، پیشرفت اقتصادی، تقویت زیرساخت‌ها، بهبود حقوق زنان و حرکت جدی به سوی یک جامعه مدرن را در بر می‌گرفت. او با اعتقاد راسخ به آینده‌ای متفاوت برای ایران، در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و بین‌المللی فعالیت نمود و تلاش ورزید تا چهره‌ای مدرن از زن ایرانی را به جهان معرفی کند.

بسیاری از حملات و اتهاماتی که علیه او شکل گرفت، بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، محصول فضای سیاسی و فرهنگی آن دوران بود؛ فضایی که پذیرش حضور زنی قدرتمند، مستقل و اثرگذار در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی در آن با محدودیت‌هایی جدی همراه بود. مخالفان رژیم پهلوی، از روحانیون گرفته تا چپ‌ها و «ملی‌»-مذهبی‌ها، سال‌ها تصویری سیاه، تحریف‌شده و ناپسند از او ساختند و کوشیدند نقش او در ساختن ایران مدرن را انکار نمایند.

اما تاریخ را نمی‌توان با شعار و پروپاگاندا بازنویسی کرد. واقعیت این است که حکومت پهلوی، ایران را از یک کشور عقب‌مانده و فرسوده به یکی از روبه‌رشدترین کشورهای منطقه تبدیل نمود؛ کشوری که در آن، آموزش همگانی گسترش یافت، زنان به دانشگاه‌ها و مناصب مدیریتی راه یافتند، زیرساخت‌ها توسعه پیدا کرد و امید به آینده‌ای روشن در دل مردم شکل گرفت. اشرف پهلوی نیز در این مسیر پر فراز و نشیب، با وجود رنج‌ها و فشارهای بسیار، سهم خود را به شایستگی ادا کرد.

امروز، پس از دهه‌ها روایت‌های غرض‌ورزانه، زمان آن رسیده است که اشرف پهلوی را با نگاهی واقع‌گرایانه و حقیقت‌جو مورد بررسی و بازخوانی قرار دهیم. او زنی بود که در میانهٔ یکی از پرآشوب‌ترین دوره‌های تاریخ ایران زیست، بر روند تحولات سیاسی و اجتماعی کشور اثر ترقی‌خواهانه خود را گذاشت و نامش را برای همیشه بر صفحات زرین تاریخ ایران ثبت نمود.

بازخوانی منصفانهٔ زندگی اشرف پهلوی، فرصتی است برای نگاهی دوباره به تاریخ معاصر ایران؛ نگاهی که به‌ دور از کینه‌ورزی‌های سیاسی، دستاوردهای دو حکومت پهلوی در ساختن ایرانی آباد، مدرن و قدرتمند را ببیند و قدر زنانی را بداند که در روزگار سلطه سنت و تعصب، برای حضور مؤثر در سرنوشت کشورشان تلاش کردند.

ما نگارندگان این نوشته، که از سال‌ها پیش، از دل جریان چپ بیرون آمده‌ایم، وظیفه وجدانی خود می‌دانیم که به سهم خویش، نوری بر این بخش از تاریخ کشورمان بتابانیم. چرا که به‌خوبی می‌دانیم که همان جبهه سرخ و سیاهی که روزگاری در دشمنی با خاندان پهلوی شکل گرفت و به دروغ‌پراکنی علیه آن و در رأس آن، شاه و رضاشاه و اشرف پهلوی پرداخت، امروز نیز با همان شدت‌ ‌و حدت و حتی بیشتر، تمام تلاش خود را به کار می‌برد تا با تخریب چهرهٔ شاهزاده رضا پهلوی، به جنبش ملی شیر و خورشید ایران ضربه وارد کند و با امپراتوری دروغ خود، بهترین شانس ملت ایران برای گذار از نظام اسلامی قرون‌وسطایی را به حاشیه براند. غافل از آن‌که «عرض خود می‌برد و زحمت ما می‌دارد». مشارکت عظیم ملت ایران در جنبش ملی شیر و خورشید و پیوستن میلیونی ایرانیان ملی‌گرا در خارج از کشور به این جنبش، به نشانهٔ همبستگی با ملت ایران و پشتیبانی از خواست اکثریت مردم برای سرنگونی جمهوری نکبت اسلامی، یگانگی بی‌نظیری را به نمایش گذاشته است که هسته مرکزی آن‌ را توافق بر حقانیت پادشاهان پهلوی و نقش بی‌بدیل آنان در پایه‌ریزی ایرانی سربلند، پیشرو و آزاد تشکیل می‌دهد.

ملت بزرگ ایران تصمیم خود را گرفته است و تا رهایی ایران از اسارت دشمنان این سرزمین از پا نخواهد نشست. آن‌روز، ایران به ریل عقلانیت حکومت دوران‌ساز پهلوی بازخواهد گشت و بار دیگر، شکوه و عظمت خود را بازخواهد یافت. آن روز، نه آن‌که دور نیست، که در تیررس است!



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy