پس از توئیت آقای رضاپهلوی و خروج ایشان از جمعِ در حال شکل گیریِ جرج تاون، نامه ای سرگشاده خطاب به او نوشتم که در تاریخ ۲۸ آوریل ۲۰۲۳ در سایت "گویا نیوز" منتشر شد. در آن نامه آمده: «بارها از ترجیح جمهوری به سلطنت سخن گفتید و پادشاهی موروثی را مردود دانستید، اکنون چه شده که تام و تمام در سنگر آنها قرار گرفتهاید و بسیاری از ایرانیان فعال در ایجاد "همبستگی ملی" که رهبری نمادین شما را پذیرفته بودند و به همین جهت از طعن طاعنان هم در امان نبودهاند، آنها را از خود راندید؟»
پس از شکست "منشور مهسایی" به تدریج انقلاب "زن، زندگی، آزادی"، که نخستین تجلیِ امر نو در جامعه و حتا فرهنگ ما بود، از جایگاه محوری خود کنار زده شد و روایت "انقلاب ملی شیر و خورشید" بر صدر نشست؛ روایتی که شیر و خورشید در آن جز یک نماد ملی معنای دیگری حمل نمیکند. بدینسان، آن رخداد نوآیین که جوهر و بنیانش بر فردیت، آزادی و بازتعریف نسبت انسان با قدرت استوار بود، در ذیل نمادهای ملی (نماد ملی به عنوان کلیت کشوری) تعریف شد و نیروی دگرگونساز آن، به جای آنکه خود سرچشمه معنا باشد، تابع و مقید نشانههای ملی گردید.
گرچه نسلهای خسته، فرسوده و به ستوه آمده از وضعیت نابهنجار جمهوری اسلامی ممکن است در جستوجوی راهی برای برونرفت از این بنبست تاریخی، زیر چتر آیین ها و نمادهای ملی گرد آیند و بدان دل بسپارند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که برآیند چنین مسیری چه خواهد بود؛ حتی اگر پیوسته از "صندوق رأی" و سازوکارهای دموکراتیک سخن گفته شود. در فضایی که طنین شعار "جاوید شاه" روزبهروز رساتر میشود و شور بر سنجشگری عقلانی پیشی میگیرد و نیز "بفرمان شاهزاده" و نه "به دعوت شاهزاده" اقدامات صورت می گیرد، این نگرانی بی وجه نیست که صندوق رأیِ پس از جمهوری اسلامی نیز از پیش در سیطره یک گرایش سیاسی خاص قرار گیرد. از همین رو، رضا پهلوی که پیشتر مخالفت خود را با اصل سلطنت موروثی اعلام کرده بود، ناگزیر است نسبت خود را با این گرایش به روشنی توضیح دهد؛ یا به صراحت مرز خود را با آن مشخص سازد و یا در عمل نشان دهد که گذار به مردمسالاری را بر هرگونه بازتولید مناسبات موروثی ترجیح می دهد.
اگرچه انتشار "پیمان نوین" و نیز بیان مخالفت رضا پهلوی با اصل سلطنت موروثی در مقاطعی توانست برای برخی نیروها نشانهای از تغییر رویکرد و ایجاد اعتماد نسبی تلقی شود اما در ادامه، این تصویر به تدریج دستخوش تردید شد؛ به گونهای که او امروز بیش از پیش در محاصره جریانهای سلطنتطلبِ مدافع بازگشت نظام سلطنت موروثی قرار گرفته است. این وضعیت، ابهامهایی جدی درباره نسبت او با بیانات پیشین اش ایجاد کرده است. از سوی دیگر، تجربه تاریخی ایران نیز نشان میدهد که سلطنت، چه در دوره پیش از اسلام و چه در ادوار پس از آن، غالباً با ساختارهای اقتدارگرا و تمرکز قدرت گره خورده و امکان گسست از منطق استبدادی در آن فراهم نیامده بود. حتا با وجودی که حکومت محمد رضاشاه در سمت درست تاریخ ایستاده بود اما خودرأیی و سیستم تک حزبی حکومتش بر کسی پوشیده نیست.
و بالاخره اینکه، دشمنیِ جمهوری اسلامی با ایالات متحده و اسرائیل که نزدیک به ۴۷ سال استمرار یافته بود، سرانجام در نهایت به سوی رویارویی نظامی کشیده شد. این جنگ، برای جامعه ایرانی یک پیام روشن به همراه داشت: تا زمانی که طیفهای گوناگون سیاسی نتوانند بر محور حداقلی از همبستگی گرد آیند و نمایندگی سیاسی مردم را در قالبی فراگیر سامان دهند، انتظار حمایت مؤثر قدرتهای خارجی از روند دموکراسیخواهی در ایران، بیش از آنکه واقعبینانه باشد، خوشبینانه خواهد بود. چرا که هر کنش بیرونی، نهایتاً در مدار منافع خویش تعریف و محدود میشود.
نیکروز اعظمی

ایران و گیسوان زیبای زنانش، منوچهر بهمنی
















