
آوای غوکان
باز کس در شهر شب صوری دمید
باز هـم آوای غوکان در رســید
باز هـم آوای ارکســـتـر بـزرگ
میرسد از باتلاقِ سویِ جُـرگ
باز غوکان در هیاهو گشـتهاند
باز با اذنـاب همسـو گشـتهاند
بـا صـداهـای بـم و نادلپـــذیـر
میکنند همراه سوسکان جیرجیر
(۲)
کوچـهها انباشــتــه از کشـتهها
گشـت کهریزک ز کشته پشتهها
ده هزاران خانوار در سوک شد
کیف غوکان بار دیگر کوک شد
باز پیـچیـدهسـت آوایــی شـریـر
چونکه کفتاران بماندند بر سـریـر
هرزگان بر سفره در خونینْ چِگِل
میکشند غِـیـَّه و غیو از کام ِ دل
(۳)
جمعِ غوکان خادمان ظلمتـنــد
پاســـدارِ پاســــدارِ اُمـّتـنــد
بر سر غوکان دهد جولان مگس
عاشقان وضع موجودنـد و بـس
گرچه گویند از دموکراسی، ولی
حافـظان پاســــدارنــد و ولــی
دوستدار شیخکان هستند و شاد
چون سـپاه ظلم مانـده بـر چکاد
(۴)
عـوعـوِ سـگهایِ هـارِ جابـران
بارها بگذشت و رفتند از میان
چند روزی شاد باشید و خجند
مینماند حالِ دوران تا به چند
یجج
۱۶ ژوئن ۲۰۲۶
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جُرگ: بیابان
چِگِل: گل و لای، گِلزار
غِـیـَّه / غیو: فریاد، بانگ بلند

















