Thursday, Jun 25, 2026

صفحه نخست » «تف بر روزگاری که رهبر ما را بزنند و باز از صلح با آمریکا حرف بزنیم»؛ از تف‌سالاری تا تدبیرسالاری

asefi.jpgحمید آصفی

تاریخ را با «تف» نمی‌سازند؛ با فهم می‌سازند. هرگاه سیاست به جای استدلال، از آب دهان تغذیه کند، عقل عمومی گرسنه می‌ماند. هرگاه به جای تحلیل، تحقیر بنشیند، جامعه از گفت‌وگو به گلوگاه می‌رسد. و هرگاه قدرت خود را مالک حقیقت بداند، حقیقت نخستین قربانی قدرت می‌شود.

مشکل فقط یک جمله نیست؛ مشکل یک جهان‌بینی است. جهان‌بینی‌ای که دنیا را به دو اردوگاه فرو می‌کاهد: مطیعان و خائنان، موافقان و دشمنان، ستایشگران و مزدوران. این همان «دوگانه‌سازیِ سلطه» است؛ کارخانه‌ای که از پیچیدگی واقعیت، ساده‌لوحی سیاسی تولید می‌کند و از تنوع اندیشه، دشمنی می‌سازد.

گفته می‌شود مذاکره یعنی بردگی. اما اگر مذاکره بردگی است، چرا همه قدرت‌های بزرگ جهان مذاکره می‌کنند؟ چرا حتی دشمنان در اوج جنگ نیز راهی برای گفت‌وگو باز می‌گذارند؟ چرا تاریخ دیپلماسی، تاریخ تسلیم نیست، بلکه تاریخ مدیریت تعارض است؟

مذاکره، زانو زدن نیست. مذاکره، ایستاده سخن گفتن است. مذاکره، هنر تبدیل تهدید به فرصت است. مذاکره، فناوری جلوگیری از فاجعه است. مذاکره، زبان عقل در برابر هیجان است.

آن‌که از اصل گفت‌وگو می‌ترسد، غالباً از آزمون اندیشه خود می‌ترسد؛ زیرا گفت‌وگو، بازار رقابت ایده‌هاست و اندیشه ضعیف در بازار آزاد دوام نمی‌آورد.

سال‌هاست نوعی «قلعه‌اندیشی» بر بخشی از گفتمان سیاسی سایه انداخته است؛ این تصور که بیرون دیوارها فقط توطئه است و داخل دیوارها فقط حقیقت. اما جهان نه قلعه است و نه زندان. جهان شبکه است. اقتصادها به هم متصل‌اند، دانش‌ها به هم متصل‌اند، امنیت‌ها به هم متصل‌اند. ملت‌هایی که ارتباط را خیانت می‌پندارند، کم‌کم انزوا را استقلال تصور می‌کنند.

این همان بیماری «انزواپنداریِ استقلال» است؛ خطایی که هر فاصله‌ای را عزت می‌نامد و هر تعاملی را ذلت. نتیجه چنین نگاهی، عقب‌ماندگیِ مزین به شعار است؛ فقری که لباس افتخار پوشیده و انزوایی که نام استقلال بر خود گذاشته است.

در این نگرش، مردم باید همواره در وضعیت اضطرار نگه داشته شوند؛ زیرا اضطرار، اکسیژن اقتدارگرایی است. قدرتی که از رضایت تغذیه نکند، از ترس تغذیه می‌کند. قدرتی که از کارنامه مشروعیت نگیرد، از بحران مشروعیت می‌گیرد.

برای همین است که دشمن باید همیشه حاضر باشد. اگر ضعیف شد، بزرگ‌نمایی می‌شود. اگر دور شد، نزدیک تصویر می‌شود. اگر واقعی نبود، نمادین ساخته می‌شود. این همان «دشمن‌پروری سیاسی» است؛ صنعتی که ترس را بازتولید می‌کند تا پرسش را سرکوب کند و اضطراب را تکثیر می‌کند تا پاسخ‌گویی را به تعویق بیندازد.

اما ملت‌های بزرگ با نفرت بزرگ نمی‌شوند. با ظرفیت بزرگ می‌شوند. با دانشگاه بزرگ می‌شوند. با اقتصاد بزرگ می‌شوند. با آزادی اندیشه بزرگ می‌شوند. با توان گفت‌وگو بزرگ می‌شوند.

قدرت واقعی در بلندتر فریاد زدن نیست؛ در عاقلانه‌تر تصمیم گرفتن است. قدرت واقعی آن نیست که هیچ‌کس را نشنوی؛ آن است که همه را بشنوی و آگاهانه انتخاب کنی. قدرت واقعی از لوله خشم عبور نمی‌کند؛ از مسیر خرد عبور می‌کند.

امروز برخی هنوز جهان را از پنجره قرن بیستم می‌بینند، در حالی که جهان وارد عصر تازه‌ای شده است؛ عصر شبکه‌ها، عصر دانش، عصر وابستگی متقابل، عصر گفت‌وگوهای چندلایه. با نقشه‌های کهنه نمی‌توان در جغرافیای تازه حرکت کرد. با واژگان جنگ سرد نمی‌توان مسائل قرن بیست‌ویکم را فهمید. با ذهنیت سنگر نمی‌توان جامعه ساخت؛ زیرا سنگر برای نبرد است، اما کشور برای زندگی.

بزرگ‌ترین خطر برای یک ملت، دشمن بیرونی نیست؛ «اندیشه‌قفل‌شدگی» است. لحظه‌ای که یک قدرت سیاسی گمان کند همه پاسخ‌ها را از پیش می‌داند، لحظه آغاز افول اوست. جامعه‌ای که سؤال را جرم بداند، پاسخ را نیز از دست خواهد داد.

به جای «تف‌سالاری»، «تدبیرسالاری» لازم است. به جای نفرت‌افشانی، افق‌گشایی. به جای دشمن‌تراشی، مسئله‌گشایی. به جای هیجان‌فروشی، عقلانیت‌آفرینی. به جای «خشم‌زیستی»، «خردزیستی». به جای «تهدیدمحوری»، «آینده‌محوری».

زیرا آینده را کسانی نمی‌سازند که بر درهای جهان قفل می‌زنند؛ آینده را کسانی می‌سازند که پنجره می‌گشایند. و هیچ ملتی با مشت گره‌کرده نمی‌تواند دستاوردی را بگیرد که تنها با دست باز به دست می‌آید.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy