Tuesday, Jun 30, 2026

صفحه نخست » ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم، سخنی با آقای بهرام فرخی، یوسف جاویدان

Yousef_J_Javidan.jpgپیش‌درآمد

سال‌هاست که جمهوری اسلامی در راستای سیاست ضدمردمی و تفرقه‌افکنانه‌اش به گسل‌های بین گروه‌های گوناگون در بین مردم ایران دامن می‌زند: گسل بین زن و مرد، گسل بین نسل‌ها، گسل قومیتی، گسل فارس و غیر فارس و به ویژه گسل بین مهاجران و ساکنان درون کشور.

در این ۴۸ سال دولتمردان اسلامی گسل انداختن بین گروه‌های مختلف اجتماعی را تا مرتبه‌ی یک هنر تباه ارتقا داده‌اند و دستگاه بزرگ روایت سازی ملایان بی‌وقفه سرگرم تفرقه‌اندازی بین ایرانیان است.

از همان ابتدای کار فرمانفرمایی اسلامی حاکم بر ایران مستندها و فیلمهای زیادی بر علیه ایرانیان برون‌مرزی تهیه و پخش کرده، از برنامه‌های کوتاه تلویزیونی تا فیلم‌های سینمایی، که پر از کنایه و طعنه به ایرانیان برونمرزی هستند و هدف آنها نشان دادن مهاجران و تبعیدیان بصورت عده‌ای آدم لاابالی و بی‌پرنسیب است که به میهن خود پشت کرده‌اند و از مردم خود «متنفر» هستند.

در ادبیاتی که ساخته و پرداخته دستگاه عظیم روایت سازی جمهوری اسلامی است هسته‌ی اصلی ایرانیان مهاجر «طاغوتی»هایی هستند که «دهه‌ها پیش از این» به دامن امن و راحت استکبار پناه برده‌اند و پیشرفت‌های کشور را نادیده می‌گیرند. این حکومتی که خود نماد کامل یک دولت ضدمیهنی است برای سالیان با دستگاه بزرگ تبلیغاتی‌اش تلاش مستمری داشته تا مخالفانش را به افرادی خائن به میهن فرو بکاهد.

در طول چند دهه تعداد مهاجران به میلیون‌ها نفر رسید و روایت رسمی دولت اسلامی تا حد زیادی اعتبار خود را از دست داد. اما این روایت هنوز اینجا و آنجا رخ می‌نماید، آن هم نه در میان هم‌میهنان داخل ایران -- که بسیاری از آن‌ها وضعیتی که باعث کوچ ایرانیان شده را با پوست و گوشت لمس می‌کنند -- بلکه در میان بخشی از افرادی که خود در خارج زندگی می‌کنند: اصلاح‌طلبان و ملی‌-مذهبی‌ها و «ملی»نمایانی که دوقلوهای سکولار آنان هستند. این افراد با تأکید بر تداوم اصلاح یا استحاله نظام و تبلیغ رویکردهای مبتنی بر مماشات، در عمل بخش مهمی از نقد خود را متوجه مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی در خارج از کشور کرده‌اند.

خرده‌گیری بهرام فرخی به ایرانیان برونمرزی

یکی از نویسندگان محترمی که پیوسته به «اپوزیسیون» واقعی، کسانی که خواهان فروپاشی جمهوری اسلامی هستند، گیر می‌دهد آقای بهرام فرخی است. یک نمونه از این طرز برخورد پر سرزنش را در یکی از آخرین نوشته‌های آقای فرخی «جامعه ایران در ۱۳۵۷ متوقف نشد، چرا بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور متوقف ماند؟» می‌بینیم.

ارشاد داهیانه‌ی مقاله اخیر و توضیح‌های مفصل درباره چند و چون زندگی در ایران این تصور را بوجود می‌آورد که نویسنده آزادانه به کشور رفت و آمد دارد. این البته حق طبیعی هر انسانی است و چقدر خوب است که ایشان قادر به دیدار زادگاه هستند. دشواری این جاست که آقای فرخی به نکوهش آنها که اغلب از ناچاری جلای وطن کرده‌اند و سهمی در بوجود آوردن شرایط نابسامان حاکم بر میهن ندارند اصرار می‌ورزد. برخی از ما در دورانی که محروم از دیدار میهن بوده‌ایم عزیزترین کسان خود را بی آنکه فرصت آخرین دیدار را داشته باشیم از دست داده‌ایم و افزون بر آن باید بار ملامت کسانی که با این دشواری‌ها دست و پنجه نرم نکرده‌اند را هم بکشیم.

اکثر کسانی که نسبت به تبهکاری‌های جمهوری اسلامی موضعی نرم و مماشات خواهانه دارند -- موضعی که گاهی تنه به بی‌تفاوتی نسبت به کشتار و سرکوب می‌زند -- کسانی هستند که هم از مزایای زندگی در غرب استفاده می‌کنند و هم هر بار که خواستند سری به میهن می‌زنند.

از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم ...

یادم می‌آید که سالیان پیش وقتی بیت زیر را در یکی از کتابفروشی های لوس آنجلس دیدم که با خطی خوش نگاشته شده بود به این فکر فرو رفتم که این شعر حافظ چه هنرمندانه وضع تعداد زیادی از ایرانیان این دوران را که ناچار به ترک وطن شده‌اند بازگو می‌کند:

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم

آقای فرخی که ادعای میهن‌گرایی دارد طوری با ایرانی‌های برون‌مرزی حرف می‌زند که گفتی ایرانیان برونمرزی را با ایادی حکومت اسلامی که در «خانه‌های عفت» آسیای جنوب شرقی به گشت و گذار دایمی مشغولند یا با آن هزاران فرد وابسته به حکومت که با صدها میلیون‌ها دلار ثروت به یغما رفته‌ی مردم ایران در خارج سرگرم عیش و نوش هستند و در خط تهران-غرب ییلاق قشلاق می‌کنند اشتباه گرفته است. اکثر ایرانی‌ها از نامهربانی روزگار سر از خارج کشور درآورده‌اند و نه به قصد تفرج و هستند کسانی که پس از پایان تحصیل در خارج گیر افتادند و نتوانستند به ایران بر گردند.

من یک نمونه چنین ایرانیانی هستم. سالیان پیش دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی در واشنگتن پاسپورت ایرانی مرا مصادره کرد و به من گفتند به جای گذرنامه توقیف شده یک برگ ورود به تو می‌دهیم تا بتوانی به ایران وارد شوی، که بلیت یکسره‌ای بود به جهنم اوین و من نپذیرفتم. افزون بر آن اعضای خانواده‌ام که افرادی مستقل هستند و هیچ ربطی با باورهای این قلم ندارند بارها در ایران بخاطر من مورد مواخذه و فشار ماموران اطلاعاتی قرار گرفته‌اند. چنین نمونه‌هایی در میان ایرانیان برون‌مرزی که گاه مورد الطاف قلمی آقای فرخی قرار می‌گیرند کم نیستند.

دفاع فرخی از وضع موجود و ماندگاری نظام اسلامی

آقای بهرام فرخی زمانی برای غزه اشک می‌ریزد یا طعنه‌ای به اسراییل (یا به گفت امام امت «شیطان کوچک») می‌زند. هر بار سخن از سازش دولت‌های غربی با جمهوری اسلامی باشد ایشان سلحشورانه قلم به کف می‌گیرد و شادمانه به «اپوزیسیون» پیام می‌دهد که بهترست جمعش کنند که بزرگترین شکست را خوردند. آقای فرخی از طرفداران تز ورشکسته‌ی «استحاله» و ماندگاری نظام اسلامی است و طرز برخورد او چیزی جز دفاع از وضع موجود نیست.

به عنوان یک شهروند که به آزادی انسان‌ها ارج می‌نهد از هیچکس توقع ندارم که دست به کنش‌گری فرهنگی بزند یا علیه حکومت جابر ملایان فعالیت رسمی کند. انسان‌ها از دامن طبیعت آزاد بر آمده‌اند و هر کس حق دارد راه زندگی‌اش را انتخاب کند و به راهی که مطابق طبع و وضع جسمی و شرایط زندگی او هست برود.

اگر آقای فرخی بخاطر رفت و آمد به میهن نمی‌توانست بطور قاطع در برابر جمهوری اسلامی موضع بگیرد این محظور قابل درک می‌بود. تعدادی از ایرانیان شریف چنین محدودیتی دارند و بر آنان حرجی نیست و نمی‌توان از کسی که به دلایل شخصی و خانوادگی به ایران سفر می‌کند و محدودیت‌هایی دارد ایراد گرفت.

ولی اگر کسی مخالف نظام نیست باید دستکم آنقدر آزاده باشد که در خط دولت اسلامی حرکت نکند و نوشته‌هایی که مورد پسند و همسو با روایت رسمی این نظام ضدمیهنی است ارائه ندهد.

آقای فرخی گاهی که کنش‌گری در خط استحاله را کنار می‌گذارد نکته‌های خوبی در نوشته‌هایش عرضه می‌کند اما هر بار بی‌وقفه به خط اصلی که حمله‌های مستمر و پی در پی به ایرانیان برون‌مرزی و به ویژه مخالفان جدی حکومت اسلامی است باز می‌گردد.

در نوشته‌ی یادشده آقای فرخی به گسل درون و بیرون مرز دامن می‌زند و با لحنی قیم‌وار به «دفاع» از ایرانیان درون کشور می‌پردازد و با ژستی که رنگ و لعاب مشفقانه دارد به ایرانیان خارج کشور یادآوری می‌کند که چقدر از مرحله پرت هستند. ایشان بخصوص به آنها که «دهه‌ها پیش» از کشور بیرون آمده‌اند -- گمان می‌برم اشاره به همان «طاغوتی»هایی باشد که سال‌ها مورد حمله‌ی دولت اسلامی بوده‌اند و ظاهرن سرچشمه تمام مشکلات دنیا هستند -- یادآوری می‌کند که چقدر از فهم پیشرفت‌های جامعه ایرانی درون کشور عاجزند.

«ملت» نباید از «مردم» خودش متنفر باشد!

یکی از جالب‌ترین فرازهای این مقاله آنجاست که آقای بهرام فرخی ایرانیان برون‌مرزی را خطاب قرار داده و می‌نویسد «هیچ ملتی با نفرت از مردمش به آزادی نرسیده است»! من یکی از درک این جمله عاجز هستم و از صمیم دل آرزو می‌کنم که نویسنده در نوشته‌های آینده توضیحی بر این جمله بنویسد.

کدام «ملتی» از «مردمش» متنفر است؟ چون روی سخن ایشان با ایرانیان برون‌مرزی است ملت بایستی اشاره به آنها داشته باشد. معلوم نیست که چرا آقای بهرام فرخی تصور می‌کند که «ملت خارج کشور» از «مردم» خودش متنفر است. روی چه حسابی و با اتکا به کدام شواهد؟ و اگر ایرانیان برون‌مرزی هم «ملت» به حساب می‌آیند پس چرا ایشان که اسوه و نماد زنده‌ی ملت دوستی است -- یا دست‌کم خود را چنین می‌نمایاند -- آنقدر با آنها سر ستیز دارد؟

اگر کسی خواهان فروپاشی نظام جابرانه‌ای بود که برای سرکوب مردمش نیرو از عراق و لبنان می‌آورد، آیا مخالفت با چنین نظامی به معنی نفرت از مردم آن کشور است؟ چرا آقای فرخی بیزاری ایرانی‌ها از دولت اسلامی را با بیزاری از ملت ایران برابر می‌کند؟ چرا؟ در واقع این گونه برچسب زدن و حمله به مخالفان دولت اسلامی نوعی دفاع رندانه از وضع موجود و نظام اسلامی است.

فرد میهن‌گرا از ماندگاری دولت سرکوبگر دفاع نمی‌کند

دامن زدن به گسل‌ها به نفع ما مردم ایران که در دوسوی مرز زندگی می‌کنیم نیست. چنانکه در ابتدای نوشته آمد سال‌هاست که جمهوری اسلامی با تکیه بر فرمول تفرقه بیانداز و حکومت کن بر گسل‌هایی مانند گسل بین نسل‌ها، گسل‌های قومیتی، گسل بین زن و مرد و به ویژه گسل بین مهاجران/تبعیدیان و ساکنان داخل کشور دامن می‌زند.

کسی مانند آقای فرخی که استراتژیست کبیر مسایل میهنی هست باید بیشتر از دیگران به این نکته واقف و به آن حساس باشد و اگر او، به دور از لفاظی، واقعن میهن‌دوست است قلمش نبایستی در این مسیر حرکت کند و مرتب برون‌مرزی‌ها و درونمرزی‌ها را در برابر هم قرار دهد.

هیچ فردی که ادعای ملت دوستی داشته باشد نمی‌تواند با هیچ عذر و بهانه‌ای از ماندگاری حکومتی دفاع کند که برای کشتار مردمش افزون بر هزاران کیسه جنازه که در انبار داشته یک جا سی و پنج هزار کیسه جنازه سفارش می‌دهد. با هیچ بهانه‌ای نمی‌توان از استمرار چنین حکومتی پشتیبانی کرد. با هیچ بهانه‌ای. هیچ فردی که مدعای میهن‌گرایی داشته باشد نمی‌تواند از ماندگاری دولتی که از لبنان و عراق نیروهای عرب مسلمان برای سرکوب مردم خود وارد می‌کند دفاع کند. این «امت‌گرایی» است نه میهن‌گرایی، حتا اگر تحت فرنام «ملی» عرضه شود.

ی‌ج‌ج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy