سالهاست ایرانیان از ضرورت گذار از جمهوری اسلامی سخن میگویند؛ از آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، انتخابات آزاد، حاکمیت قانون و آیندهای توأم با کرامت انسانی حرف میزنند.
این گفتوگوها ارزشمند و همچنان ضروریاند. اما هرچه زمان میگذرد، یک پرسش اساسیتر بر همه این بحثها سایه میافکند؛ پرسشی که با تحولات پرشتاب کنونی، دیگر نمیتوان آن را به تعویق انداخت: پس از جمهوری اسلامی، چه؟
این پرسش فقط سیاسی یا نظری نیست. دغدغه میلیونها ایرانی در همه جا؛ در تهران، اهواز، تبریز، زاهدان، رشت، مشهد و سراسر کشور است. مردمی که سالها هزینه سنگین این نظام را با جان، مال، فرصتها و آینده خود پرداختهاند، حق دارند بدانند روزی که جمهوری اسلامی ساقط شود، چه کسانی مسئولیت اداره کشور را بر عهده خواهند گرفت؟ اقتصاد آسیبدیده را چگونه بازسازی خواهند کرد؟ نظام آموزشی، قضایی، سیاست خارجی و نهادهای عمومی را چگونه سامان خواهند داد؟
هیچ ملتی صرفاً با نفی وضع موجود ساخته نمیشود. هر دگرگونی بزرگ، علاوه بر اراده سیاسی، به ظرفیت انسانی سازمانیافته نیاز دارد.
یکی از جدیترین کاستیهای اپوزیسیون ایران در دهههای اخیر همین بوده است: بخش عمدهای از انرژی ما صرف مبارزه با جمهوری اسلامی شده، اما پرسش سازنده «چگونه ظرفیتهای انسانی لازم برای اداره ایران فردا را سازمان دهیم؟» کمتر مورد توجه جدی قرار گرفته است.
ایران در این زمینه فقیر نیست؛ بلکه یکی از غنیترین ملتهای جهان از نظر سرمایه انسانی است. هزاران متخصص ایرانی در بهترین دانشگاهها، شرکتهای بینالمللی، مراکز پژوهشی و نهادهای معتبر جهانی مشغول فعالیتاند. در داخل کشور نیز نسلی از مدیران، مهندسان، پزشکان، حقوقدانان، کارآفرینان و کارشناسان وجود دارد که علیرغم همه محدودیتها، تجربهای ارزشمند و گرانبها اندوختهاند.
اما باید صادقانه از خود بپرسیم: آیا تاکنون توانستهایم این سرمایه عظیم را در خدمت پروژه ملی بازسازی ایران قرار دهیم؟ پاسخ هنوز «منفی» است.
سالهاست از اتحاد سیاسی سخن گفتهایم، اما درباره سازماندهی ظرفیتهای تخصصی کمتر حرف زدهایم. در حالی که ایران فردا به مجموعهای همافزا از دانش، تجربه و تخصص نیاز دارد؛ از اقتصاد و حقوق گرفته تا انرژی، محیط زیست، آموزش، فناوری، امنیت ملی، مدیریت بحران و روابط بینالملل. به مدیرانی نیاز دارد که بتوانند نظریه را به عمل تبدیل کنند و تصمیمات دشوار را در شرایط حساس اجرا نمایند.
اما مهمتر از همه، به سازوکاری نیاز دارد که این ظرفیتهای پراکنده را به یکدیگر متصل کند.
زمان آن رسیده است که از الگوی فرسوده «جذب هوادار» به سمت سازماندهی سرمایه انسانی ایران حرکت کنیم.
بسیاری از متخصصان ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، میلی به فعالیت حزبی یا ورود به منازعات سیاسی روزمره ندارند. اما شمار قابل توجهی از آنان آمادهاند بخشی از دانش، تجربه و شبکه حرفهای خود را، بدون هیچ چشمداشتی، در خدمت آینده ایران قرار دهند؛ به شرط آنکه مسیری معتبر، شفاف، حرفهای و فارغ از کشمکشهای سیاسی برای مشارکت وجود داشته باشد.
ما به سازمانهای عریض و طویل و پرهزینه نیاز نداریم. آنچه لازم است، شکلگیری شبکههایی از همکاری داوطلبانه و تخصصی است؛ کارگروههای کوچک، چابک و اثرگذار که متخصصان داخل و خارج کشور را حول مسائل واقعی ایران به یکدیگر پیوند دهند.
شبکههای تخصصی از آن رو بر بسیاری از مدلهای سنتی برتری دارند که بر پایه دانش و شایستگی شکل میگیرند، نه بر اساس سلسلهمراتب سیاسی، وفاداریهای جناحی یا رقابتهای قدرت. تجربه بسیاری از جنبشهای گذار در جهان نشان داده است که احزاب و ائتلافهای سیاسی برای بسیج افکار عمومی و ایجاد تغییر ضروریاند، اما به تنهایی قادر به تولید ظرفیت حکمرانی نیستند. اداره یک کشور بیش از آنکه به شعارهای سیاسی نیاز داشته باشد، به دانش تخصصی، تجربه مدیریتی و توانایی حل مسائل پیچیده وابسته است.
احزاب سیاسی معمولاً برای پیروزی در رقابت قدرت سازماندهی میشوند، اما شبکههای تخصصی برای «حل مسئله» سازماندهی میشوند.
از سوی دیگر، شبکههای تخصصی این مزیت را دارند که میتوانند فراتر از مرزبندیهای رایج سیاسی عمل کنند. یک اقتصاددان، پزشک، مهندس، حقوقدان یا کارشناس انرژی، حتی اگر درباره بسیاری از مسائل سیاسی اختلاف نظر داشته باشند، میتوانند بر سر راهحلهای عملی برای مشکلات ایران با یکدیگر همکاری کنند. چنین همکاریهایی نه تنها سرمایه انسانی کشور را فعال میکند، بلکه به تدریج اعتماد عمومی را نیز افزایش میدهد؛ زیرا مردم به جای مشاهده رقابت گروهها برای کسب قدرت، نشانههایی از آمادگی، مسئولیتپذیری و توانایی اداره کشور را خواهند دید.
این شبکهها میتوانند در حوزههایی مانند اقتصاد، انرژی، آموزش، محیط زیست، نظام سلامت، حقوق اساسی، مدیریت بحران، سیاست خارجی، فناوری و توسعه منطقهای شکل بگیرند و با تولید گزارشهای تخصصی، پیشنهادهای اجرایی و نقشههای عملیاتی، به تدریج زیرساخت دانشی و مدیریتی ایران فردا را فراهم آورند.
چنین شبکههایی میتوانند همزمان چند هدف حیاتی را دنبال کنند:
-
تصویری واقعی، ملموس و باورپذیر از یک آلترناتیو ملی ارائه دهند.
-
اعتماد عمومی را تقویت کنند.
-
نسل آینده مدیران و کارشناسان کشور را از همین امروز شناسایی و آماده سازند.
-
شعار «ایران برای همه ایرانیان» را به یک واقعیت عملی تبدیل کنند.
مردم زمانی به یک آلترناتیو اعتماد میکنند که علاوه بر شعارهای سیاسی، نشانههایی از آمادگی، تخصص و توانایی اداره کشور را نیز مشاهده کنند. اعتماد عمومی صرفاً با وعدهها ساخته نمیشود؛ بلکه از طریق مشاهده شایستگی، برنامهریزی و آمادگی برای مسئولیتهای دشوار آینده شکل میگیرد.
همه اینها باید بر پایه تخصص، شایستگی، مسئولیتپذیری و تعهد به منافع ملی استوار باشد، نه بر مبنای وابستگی سیاسی، جناحی، قومی یا مذهبی.
با وجود همه این ظرفیتها و انگیزهها، هنوز تلاش عملی کافی در این زمینه دیده نمیشود. اینجاست که باید آیینه را به سوی خود بگیریم. بسیاری هنوز منتظرند تا «کسی» از بالا سازوکاری تعریف کند یا رهبری دوران گذار همه جزئیات را هماهنگ سازد. اما این انتظار، در نهایت راه به جایی نخواهد برد.
متخصصان و کارشناسان ایرانی میتوانند و باید خودجوش و داوطلبانه قدم نخست را بردارند. نیازی به منتظر ماندن برای دعوت رسمی نیست. هر یک از ما، در جایگاه خود، میتوانیم با گرد هم آوردن گروههای کوچکی از همکاران و متخصصان پیرامون خود، آغازگر چنین شبکههایی باشیم. این آمادگی داوطلبانه و خودجوش، سنگبنای واقعی سازماندهی ظرفیتهای ملی است.
وظیفه ما در این برهه فقط مبارزه برای تغییر نیست. وظیفهای به همان اندازه بزرگ و فوری نیز بر دوش ما قرار دارد: آماده شدن برای روز تغییر.
مبارزه برای آزادی ضروری است، اما آزادی بدون آمادگی میتواند به هرجومرج، آشفتگی و سرخوردگی منجر شود. اگر میخواهیم ایران فردا کشوری آزاد، باثبات، توسعهیافته و برخوردار از حکمرانی مسئولانه باشد، باید از امروز ظرفیتهای انسانی لازم برای اداره آن را سازمان دهیم.
هیچ کشوری در نخستین روز آزادیاش ساخته نمیشود. ملتها سالها پیش از رسیدن به مقصد، مسیر خود را گامبهگام هموار و آماده میکنند. بنای ایران آینده را نمیتوان به فردای پیروزی موکول کرد.
ایران فردا باید از امروز ساخته شود.

















