Thursday, Jul 16, 2026

صفحه نخست » حمله به جنوب ایران: خطای محاسباتی که ممکن است آخرین اشتباه باشد، بهرام فرخی

Bahram_Farokhi_2.jpgدر سیاست، خطرناک‌تر از کمبود قدرت، توهم شناخت است. بسیاری از جنگ‌ها نه از برتری نظامی یک طرف، بلکه از سوءبرداشت او نسبت به جامعه‌ای آغاز شده‌اند که قرار بوده در برابر فشار خارجی فروبپاشد اما برعکس، منسجم‌تر شده است.

هرکس امروز از حمله به جنوب ایران، اشغال آن یا فلج کردن زیرساخت‌های اقتصادی این منطقه سخن می‌گوید، به نظر می‌رسد بیش از آنکه ایران را بشناسد، اسیر تصورات خود از ایران است.

جنوب ایران تنها مجموعه‌ای از پالایشگاه‌ها، بنادر و تأسیسات انرژی نیست. این منطقه بخشی از حافظه تاریخی ایران است, سرزمینی که مردمش در مقاطع مختلف تاریخ، از جنگ های دوران صفویه و قاجار تا جنگ با عراق صدام حسین، هزینه دفاع از کشور را پرداخته‌اند.

تصور اینکه این جامعه در برابر یک حمله خارجی یا اشغال نظامی، خانه و سرزمین خود را رها خواهد کرد، بیش از آنکه یک تحلیل باشد، یک خیال‌پردازی سیاسی است.

خطای محاسباتی اما فقط در اتاق‌های فکر خارج از ایران شکل نگرفته است. بازیگران مختلف، هر یک با انگیزه‌ای متفاوت، ممکن است در حال سوق دادن منطقه به سوی بحرانی باشند که هیچ برنده‌ای نخواهد داشت.

در داخل ایران، تندروهایی وجود دارند که هر بحران خارجی را فرصتی برای تثبیت موقعیت خود می‌بینند. تجربه نشان داده است که جنگ، نخستین قربانی خود را در عرصه سیاست داخلی می‌گیرد، فضای امنیتی گسترش می‌یابد، صدای منتقدان ضعیف‌تر می‌شود و مطالبات جامعه به حاشیه رانده می‌شود. برای این جریان‌ها، بحران گاه مطلوب‌تر از ثبات است.

در سوی دیگر، بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور همچنان گرفتار این توهم تاریخی است که قدرت‌های خارجی می‌توانند آنان را بر دوش خود به تهران بیاورند. این همان خطایی است که در کشورهای مختلف منطقه بارها آزموده شد و تقریباً همیشه نتیجه‌ای جز بی‌ثباتی، جنگ داخلی و بحران مشروعیت برای نیروهای وابسته به مداخله خارجی نداشت. سیاست را نمی‌توان بر ویرانه‌های وطن بنا کرد.
و تجربه تلخ سازمان مجاهدین خلق هنوز از حافظه تاریخی مردم ایران پاک نشده.

در سطح منطقه نیز برخی دولت‌ها تصور می‌کنند تضعیف ایران، امنیت بلندمدت آنان را تضمین خواهد کرد. اما ژئوپولیتیک با آرزو اداره نمی‌شود. ایران، فارغ از اینکه چه دولتی بر سر کار باشد، یک واقعیت تاریخی، جمعیتی و جغرافیایی است. هیچ کشوری نمی‌تواند همسایه خود را از نقشه حذف کند. امنیت خلیج فارس نیز نه با تضعیف یک بازیگر، بلکه با ایجاد موازنه و همکاری منطقه‌ای پایدار خواهد شد.

در این میان، اگر در واشنگتن یا هر پایتخت دیگری این تصور شکل گرفته باشد که حمله به جنوب ایران می‌تواند با هزینه‌ای محدود به نتیجه‌ای تعیین‌کننده برسد، باید گفت چنین تحلیلی یادآور همان خوش‌بینی‌هایی است که پیش از بسیاری از جنگ‌های نافرجام قرن بیست‌ویکم مطرح می‌شد.

ممکن است حملات هوایی بتوانند بخشی از زیرساخت‌ها را تخریب کنند،اما آیا بمباران می‌تواند اراده یک جامعه را از میان ببرد؟ پاسخ تاریخ، دست‌کم در خاورمیانه، منفی است.

نخستین نتیجه چنین حملاتی، رنج مردم عادی خواهد بود، مردمی که نه تصمیم‌گیران جنگ‌اند و نه سودبرندگان آن. اما در کنار این رنج، احساس تحقیر ملی و نفرت از مداخله خارجی نیز تقویت خواهد شد.

اگر هم کسی به اشغال نظامی جنوب ایران بیندیشد، باید به نقشه نگاه کند، نه صرفاً به تصاویر ماهواره‌ای. سخن از منطقه‌ای است که از سواحل مکران در سیستان و بلوچستان تا کرانه‌های خوزستان امتداد دارد، پهنه‌ای راهبردی با بیش از ۱۹۰۰ کیلومتر ساحل، شهرها، روستاها، بنادر و مسیرهای ارتباطی. حفظ کنترل بر چنین منطقه‌ای، حتی در صورت موفقیت اولیه نظامی، مستلزم هزینه‌هایی است که تجربه عراق و افغانستان نشان داد قدرت‌های بزرگ نیز در تحمل آن با دشواری روبه‌رو می‌شوند.

نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود، اثر سیاسی چنین جنگی بر داخل ایران است. هرگونه حمله خارجی، صرف‌نظر از هدف اعلام‌شده آن، احتمالاً روند مطالبات مدنی و جنبش‌های آزادی‌خواهانه را به عقب خواهد راند. "جامعه‌ای که زیر آتش قرار دارد، اولویت خود را از اصلاحات به بقا تغییر می‌دهد" و این دقیقاً همان نتیجه‌ای است که افراطیون داخلی از آن سود خواهند برد.

اما این نیز یک پیروزی پایدار نخواهد بود. تاریخ معاصر ایران نشان داده است که هیچ جریان سیاسی برای همیشه از داوری مردم مصون نمی‌ماند. جامعه ایران دیر قضاوت می‌کند، اما حافظه تاریخی بلندی دارد.

برای برخی امیرنشینان عرب جنوب خلیج فارس نیز این تصور که تضعیف یا حتی تجزیه ایران می‌تواند سایه نگرانی‌های امنیتی را از سر آنان بردارد، بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد، بر آرزو استوار است. جغرافیا را نمی‌توان تغییر داد. ایران، با هر نظام سیاسی و هر دولتی، همچنان همسایه‌ای تعیین‌کننده باقی خواهد ماند و امنیت این منطقه تنها زمانی پایدار خواهد شد که بر پایه گفت‌وگو، همکاری و منافع مشترک بنا شود، نه بر مبنای حذف رقیب.

و سرانجام، خطاب به آن بخش از اپوزیسیون که از دوردست‌ها خبر هر حمله‌ای به خاک ایران را با امید به تغییر سیاسی دنبال می‌کند، باید یادآور شد که "هیچ ملتی میان بمباران وطن و آزادی، علامت مساوی نمی‌گذارد." مشروعیت سیاسی را نمی‌توان از آوار شهرها و رنج مردم استخراج کرد. تاریخ ایران نیز بعید است با چنین پروژه‌ای آشتی کند.

ایران بی‌تردید با بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه‌روست و نیازمند اصلاحات بنیادین است، اما این اصلاحات، اگر قرار است پایدار باشند، باید از دل جامعه ایران بجوشند، نه از دهانه موشک‌ها و بمب‌افکن‌ها. کسانی که گمان می‌کنند می‌توانند آینده این سرزمین را از بیرون طراحی کنند، احتمالاً یک بار دیگر همان اشتباهی را تکرار می‌کنند که تاریخ خاورمیانه بارها بهای سنگین آن را از ملت‌ها گرفته است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy