ریزش بیش از ۳۰ هزار واحدی شاخص کل بورس در روز چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵ و ثبت ششمین روز متوالی افت بازار، تنها یک نوسان اقتصادی نیست؛ بلکه بازتابی از بحران عمیق اعتماد به آینده سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. همزمان، خروج ۲ هزار و ۶۷۷ میلیارد تومان سرمایه حقیقی از بازار سرمایه، نشان میدهد که بخش قابل توجهی از سرمایهگذاران ترجیح میدهند داراییهای خود را از بازاری که آینده آن را نامطمئن میبینند، خارج کنند.
بازار سرمایه همواره یکی از نخستین بخشهایی است که به تحولات سیاسی و امنیتی واکنش نشان میدهد. هرچه نااطمینانی افزایش یابد، ریسک سرمایهگذاری نیز بیشتر میشود و سرمایه به سمت بازارهای امنتر حرکت میکند. روند شش روزه سقوط بورس را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد.
در همین حال، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، اعلام کرد که جمهوری اسلامی در این مقطع سیاست «مذاکره در کنار جنگ» را دنبال خواهد کرد. او همچنین مدعی شد که راهبرد ایالات متحده تغییری نکرده و هدف آن «ساقط کردن» نظام جمهوری اسلامی است. قالیباف تأکید کرد که جمهوری اسلامی در یک «جنگ جوهری و وجودی» با آمریکا قرار گرفته است.
همزمان، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، نیز در واکنش به گمانهزنیها درباره ازسرگیری مذاکرات با آمریکا اعلام کرد که جمهوری اسلامی در شرایط کنونی «هیچ برنامهای برای مذاکره» ندارد و تمرکز خود را بر «دفاع و مقابله با تهدیدات» گذاشته است. این مواضع نشان میدهد که فضای تقابل و تنش همچنان بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی سایه افکنده و همین مسئله بر انتظارات فعالان اقتصادی تأثیر گذاشته است.
در سوی دیگر، گزارش والاستریت ژورنال به نقل از مقامات آمریکایی از بررسی گزینههای جدید نظامی توسط دولت دونالد ترامپ خبر داد. بر اساس این گزارش، در نشستهای امنیتی کاخ سفید، سناریوهایی مانند تشدید حملات هوایی، هدف قرار دادن برخی تأسیسات راهبردی و گسترش عملیات نظامی مورد بررسی قرار گرفته است. هرچند تصمیم نهایی اعلام نشده و ترامپ همچنان از راهحل دیپلماتیک سخن گفته است، اما انتشار این گزارشها بر نگرانیها درباره آینده تنش میان واشنگتن و تهران افزوده است.
یکی از مهمترین تحولات نظامی در این دوره، گزارشها درباره حمله به لشکر ۹۲ زرهی اهواز است؛ یگانی که به دلیل موقعیت جغرافیایی خوزستان و نقش آن در ساختار دفاعی جنوب غرب کشور، از اهمیت راهبردی برخوردار است. قرار گرفتن این منطقه در نزدیکی مرزهای غربی، تأسیسات نفتی و مسیرهای حیاتی انرژی، باعث شده است که هرگونه حمله به این مرکز نظامی، فراتر از یک رویداد معمولی نظامی ارزیابی شود و پیامدهای امنیتی و سیاسی گستردهای به همراه داشته باشد.
هدف قرار گرفتن یک یگان راهبردی مانند لشکر ۹۲ اهواز، در کنار افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی، نشاندهنده بالا رفتن سطح تنشها و شکنندهتر شدن شرایط منطقه است. چنین تحولاتی نهتنها نگرانیهای امنیتی را افزایش میدهد، بلکه مستقیماً بر رفتار سرمایهگذاران و فضای اقتصادی کشور نیز تأثیر میگذارد؛ زیرا بازارها به نشانههای بیثباتی سیاسی و نظامی واکنش فوری نشان میدهند.
در داخل کشور نیز اعتراضات اقتصادی، از جمله اعتراضات اخیر در بازار تهران و پاساژ علاءالدین، نشاندهنده فشار فزاینده بر کسبه و فعالان اقتصادی است. افزایش هزینهها، کاهش قدرت خرید، مشکلات ارزی و نگرانی از آینده اقتصادی، باعث شده بخشی از بازاریان نسبت به شرایط موجود اعتراض کنند. این تحولات نشان میدهد که بحران اقتصادی تنها در شاخصهای بورس خلاصه نمیشود، بلکه به بخشهای مختلف جامعه و اقتصاد روزمره مردم نیز گسترش یافته است.
ترکیب این تحولات؛ از سقوط بورس و خروج سرمایه گرفته تا افزایش تنشهای نظامی، مواضع تقابلی مقامهای جمهوری اسلامی و اعتراضات اقتصادی در داخل، تصویری از کاهش اعتماد عمومی و افزایش نگرانی نسبت به آینده ارائه میدهد.
از منظر اقتصادی، افزایش تنشهای سیاسی و امنیتی سطح ریسک سرمایهگذاری را بالا میبرد. فعالان اقتصادی در چنین شرایطی معمولاً از سرمایهگذاریهای بلندمدت فاصله میگیرند و منابع خود را به سمت بازارهای کمریسکتر مانند طلا، ارز یا خارج از کشور منتقل میکنند.
بحران بورس تنها به بازار سهام محدود نمیشود. خروج سرمایه میتواند به کاهش سرمایهگذاری در بخش تولید، افت رشد اقتصادی، افزایش بیکاری، کاهش اشتغال و تشدید رکود منجر شود. ادامه این وضعیت، فشار بیشتری بر معیشت مردم وارد خواهد کرد.
از نگاه بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی، ریشه این بحرانها را باید در ساختار سیاسی و اقتصادی حاکم جستوجو کرد؛ ساختاری که با تنشهای مستمر در سیاست خارجی، نبود ثبات اقتصادی، فساد ساختاری و کاهش اعتماد عمومی، توان مدیریت بحرانهای انباشته را با چالش مواجه کرده است.
آنچه امروز در بازار سرمایه، بازار تهران و فضای سیاسی کشور دیده میشود، مجموعهای از نشانههای یک بحران گسترده اعتماد است.
از نگاه نگارنده، مجموعه این تحولات ــ از بحران اقتصادی و سقوط بازار سرمایه گرفته تا افزایش تنشهای سیاسی و نظامی، اعتراضات اجتماعی و کاهش شدید اعتماد عمومی ــ نشان میدهد که جمهوری اسلامی در عرصههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی به مرحلهای از فروپاشی رسیده است.
در چنین شرایطی، نقش مردم ایران در تعیین آینده کشور بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. سازماندهی اجتماعی، همبستگی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و ایجاد یک مسیر روشن برای دوران گذار، از عوامل تعیینکننده در تحولات آینده خواهد بود.
از نگاه نگارنده، هدف نهایی مردم ایران پایان دادن به جمهوری اسلامی و دستیابی به نظامی مبتنی بر آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، حاکمیت قانون و انتخاب آزادانه مردم است. جامعه جهانی نیز باید به خواست و اراده مردم ایران احترام بگذارد و سیاستهای خود را بر اساس واقعیتهای جامعه ایران و مطالبات مردم تنظیم کند.
محمد زمانی
کنشگر سیاسی ،جامعه شناس

سیاست، ارث پدری نیست، ژینا سنندجی
















