ترجمه نوشته راگو کندری درنشریه تریبون استراتژیک اورشلیم
سکولاریسم در یک ایران دموکراتیک پسااسلامی واقعاً چگونه خواهد بود و چگونه جدایی دین از دولت میتواند شهروندی، حکمرانی و زندگی ملی را در یک ایران دموکراتیک دگرگون کند؟
بیش از چهار دهه است که ایران، تحت نظامی سیاسی زندگی میکند که در آن، دین و قدرت سیاسی به شکلی عمیق درهم تنیده شدهاند. جمهوری اسلامی صرفاً از دین الهام نگرفت، بلکه اقتدار دینی را به منبع اصلی مشروعیت سیاسی، قانونگذاری و حکمرانی خود تبدیل کرد. نتیجهٔ آن، شکلگیری نظامی بود که در آن شهروندی، قانون، آزادیهای فردی و حتی هویت ملی از دریچهای ایدئولوژیک و مذهبی تعریف میشوند.
با گسترش بحثها دربارهٔ آیندهٔ ایران، یک پرسش اساسی بارها مطرح میشود: سکولاریسم در یک ایران دموکراتیک پس از جمهوری اسلامی، در عمل، چگونه خواهد بود؟
برای بسیاری از ایرانیان، سکولاریسم به معنای دشمنی با دین نیست و حذف ایمان از جامعه را هدف قرار نمیدهد. ایران وارث میراثی غنی از سنتهای دینی، فرهنگی و تاریخی است که در طول هزاران سال شکل گرفتهاند. هدف سکولاریسم تضعیف دین نیست؛ بلکه جلوگیری از دخالت دولت در دین و جلوگیری از دخالت دین در دولت است.
برخلاف آنچه گاه تصور میشود، سکولاریسم مفهومی بیگانه با سنت سیاسی ایران ندارد. ریشههای مدارا، تکثرگرایی و همزیستی را میتوان در اعماق تاریخ ایران یافت. کوروش بزرگ، قرنها پیش از آنکه سکولاریسم بهعنوان یک نظریهٔ مدرن سیاسی در اروپا مطرح شود، الگویی از حکمرانی را بنا نهاد که بر احترام به باورها، فرهنگها و سنتهای گوناگون استوار بود. مشروعیت او نه از تحمیل یک هویت دینی واحد، بلکه از ایجاد عدالت، ثبات و همزیستی میان مردمان مختلف سرچشمه میگرفت.
روشن است که این بدان معنا نیست که ایران باستان، به معنای امروزی سکولار بوده است؛ اما تجربه هخامنشی نشان میدهد که سنت کشورداری ایرانی، توانایی ادارهٔ تنوع و تکثر مردمان را بدون توسل به اجبار مذهبی داشته است. از این منظر، اصول مدارا، همزیستی و احترام به تفاوتها، ریشههایی بومی در تمدن ایران دارند. بنابراین، یک ایران دموکراتیک و سکولار نه گسستی از تاریخ ایران، بلکه بازگشتی به یکی از عمیقترین سنتهای سیاسی آن خواهد بود.
نخستین و بنیادیترین اصل در یک ایران سکولار و دموکراتیک، جدایی کامل دین از نهادهای حکومتی، سیاست و قانون است. هیچ مرجع دینی، از امتیاز سیاسی یا جایگاه ویژه در ساختار قدرت برخوردار نخواهد بود. قوانین، نه بر اساس تفاسیر مذهبی، بلکه بر پایه اصول دموکراتیک، حقوق شهروندی و قانون اساسی تدوین خواهند شد و دادگاهها، قوانین یکسانی را برای همهٔ شهروندان، فارغ از باور یا عدم باور مذهبی آنان، اجرا خواهند کرد. دولت، از امور دینی کنار خواهد رفت و حکومت، متولی انتصاب روحانیون، نظارت بر عقاید مذهبی یا تعیین مشروعیت دینی نخواهد بود. مساجد، کلیساها، کنیسهها، آتشکدهها و سایر مراکز مذهبی، در چارچوب قانون و مستقل از دولت فعالیت خواهند کرد و جوامع دینی، از آزادی کامل برای تشکل و عبادت برخوردار خواهند بود، اما از ساختار قدرت سیاسی جدا خواهند ماند. آزادی عقیده، به یکی از حقوق بنیادین قانون اساسی تبدیل خواهد شد و بر همین اساس، هر فرد حق خواهد داشت دین خود را انتخاب کند، دین خود را تغییر دهد، هیچ دینی نداشته باشد یا زندگی معنوی خود را مطابق وجدان شخصی خویش تعریف کند. تبعیض قانونی، فشار اجتماعی یا آزار حکومتی، به دلیل باور یا عدم باور مذهبی شهروندان ممنوع خواهد بود. به دیگر سخن، حق باور داشتن و حق باور نداشتن به یک اندازه مورد حمایت قانون قرار خواهد گرفت.
چنین تحولی، مستلزم بازتعریف مفهوم شهروندی نیز خواهد بود. در یک ایران سکولار و دموکراتیک، شهروندی دیگر با هویت مذهبی تعریف نمیشود. دولت، تنها شهروندان را به رسمیت خواهد شناخت؛ نه دستهبندیهای مذهبی شهروندان را و حقوق و مسئولیتهای افراد، صرفاً از جایگاه شهروندی آنان ناشی خواهد شد.
این اصل، بهطور طبیعی به برابری کامل زنان و مردان نیز گسترش خواهد یافت. زنان و مردان از حقوق برابر در تمامی عرصههای زندگی عمومی و خصوصی، از جمله اشتغال، ارث، ازدواج، طلاق، آموزش و مشارکت سیاسی برخوردار خواهند بود و برابری در برابر قانون، به یک اصل بیقیدوشرط قانون اساسی تبدیل خواهد شد.
ازدواج، بهعنوان یک نهاد مدنی بازتعریف خواهد شد. ازدواج، پیش از آنکه یک قرارداد مذهبی باشد، بهعنوان یک توافق اجتماعی و حقوقی میان دو فرد بالغ شناخته خواهد شد که در شهرداریها و نهادهای مدنی ثبت میشود. شهروندان، همچنان آزاد خواهند بود هنگام ازدواج، مراسم مذهبی مورد نظر خود را برگزار کنند، اما اعتبار حقوقی ازدواج، از ثبت مدنی ناشی خواهد شد و نه از تأیید نهادهای مذهبی. این رویکرد، برابری حقوقی همهٔ شهروندان را صرفنظر از باورهای دینی آنان تضمین خواهد کرد.
اصلاحات اداری نیز در جهت تقویت اصل شهروندی برابر انجام خواهد شد. مذهب از کارتهای شناسایی و اسناد هویتی حذف خواهد شد. رابطهٔ هر فرد با دین، موضوعی شخصی و خصوصی او محسوب شده و دولت، آن را ثبت یا طبقهبندی نخواهد کرد. حذف اشاره به مذهب از اسناد رسمی، گامی مهم در کاهش تبعیض و تقویت برابری شهروندی خواهد بود.
همچنین تغییر نامهای مذهبی، به یک فرآیند ساده اداری تبدیل خواهد شد. هر شهروند خواهد توانست نامی را انتخاب کند که با هویت فردی، فرهنگی یا خانوادگی او سازگارتر است، بدون آنکه با موانع بوروکراتیک روبهرو شود. در یک کلام، دولت نقش نگهبان هویت مذهبی افراد را نخواهد داشت.
یک پادشاهی یا جمهوری سکولار، همچنین زمینه بازتعریف متوازنتر هویت ملی را فراهم خواهد کرد. طی دهههای گذشته، روایت رسمی جمهوری اسلامی عمدتاً بر این اساس بوده است که هویت ایرانی را از دریچهای مذهبی تعریف کند. اما تمدن ایران بسیار گستردهتر از هر دورهٔ مذهبی خاص است. تاریخ ایران شامل ایران باستان، دوران اسلامی و دولت مدرن معاصر است و هیچیک از این دورهها نباید انحصار تعریف هویت ملی را در اختیار داشته باشند.
یکی از اصلاحات نمادین میتواند بازگشت گاهشماری ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی بهعنوان تقویم رسمی کشور باشد. طرفداران این ایده معتقدند که تقویم ملی باید تداوم تمدن ایران را بازتاب دهد و صرفاً بر مبنای یک نقطهٔ مرجع مذهبی تعریف نشود. چنین تغییری به معنای حذف دین از جامعه نیست، بلکه تأکیدی بر هویت تاریخی گستردهتر ملت ایران است.
ساماندهی هفتهٔ کاری نیز میتواند مورد بازنگری قرار گیرد. انتقال تعطیلی هفتگی از جمعه به یکشنبه، ایران را بیش از پیش با نظام اقتصادی جهانی و بازارهای بینالمللی هماهنگ خواهد کرد. جمعه، همچنان میتواند برای عبادت و مناسک مذهبی مورد استفاده قرار گیرد، اما دیگر تعطیل رسمی کشور نخواهد بود. این تغییر، ضمن حفظ آزادی مذهبی، مدیریت عمومی را از الزامات دینی جدا خواهد کرد.
تعطیلات رسمی نیز میتوانند بر مبنای تاریخ، فرهنگ و هویت ملی بازتعریف شوند. نوروز، سیزدهبهدر و دیگر جشنهای تاریخی ایران همچنان جایگاه مرکزی خود را حفظ خواهند کرد. این مناسبتها متعلق به همهٔ ایرانیان هستند و فارغ از تفاوتهای مذهبی، نمادهای پیوستگی تاریخی و فرهنگی ملت ایران به شمار میروند.
نمادهای ملی نیز در بازسازی هویت مشترک ایرانی نقش مهمی خواهند داشت. شیر و خورشید، بهعنوان یکی از کهنترین نمادهای تاریخی ایران، میتواند بار دیگر نماد تداوم فرهنگی، حافظه تاریخی و وحدت ملی فراتر از مرزبندیهای ایدئولوژیک باشد. روزی ملی برای بزرگداشت این نماد میتواند یادآور استمرار و پایداری تمدن ایران باشد.
منتقدان، گاهاً سکولاریسم را تلاشی برای حذف دین از زندگی عمومی معرفی میکنند. در واقع، سکولاریسم دقیقاً در جهت مخالف اجبار حرکت میکند. در یک نظام سکولار، دولت قدرت تحمیل دین را از دست میدهد و شهروندان، آزادی بیشتری برای انتخاب و عمل به باورهای خود پیدا میکنند. ایمان، زمانی نیرومندتر است که از انتخاب آزادانهٔ انسانها سرچشمه بگیرد، نه از اجبار حکومتی. بنابراین، مسئله اصلی پیش روی ایران این نیست که آیا دین باید در جامعه باقی بماند یا نه. دین همچنان بخش مهمی از زندگی میلیونها ایرانی خواهد بود. پرسش اساسی این است که آیا قدرت سیاسی باید به اقتدار مذهبی گره بخورد یا خیر.
تجربهٔ چهار دهه گذشته نشان داده است که پیوند دین و دولت، هم به حکمرانی آسیب رسانده و هم به خود دین. این پیوند، اعتماد عمومی را کاهش داده، مشارکت سیاسی را محدود کرده و باورهای معنوی را به ابزاری برای کنترل سیاسی تبدیل کرده است. یک ایران دموکراتیک پس از جمهوری اسلامی، میتواند مسیر دیگری را پیش روی کشور قرار دهد: دولتی که به یک اندازه متعلق به همهٔ مؤمنان و نامؤمنان، همهٔ زنان و مردان، همهٔ اقوام، همهٔ زبانها و همهٔ جوامع دینی، یعنی همهٔ شهروندان، فارغ از عقاید شخصی آنان خواهد بود. چنین نظامی، مشروعیت خود را نه از الهیات، بلکه از شهروندی، قانون اساسی، آزادی فردی و برابری حقوقی کسب خواهد کرد.
از این منظر، سکولاریسم صرفاً یک سازوکار حقوقی یا سیاسی نیست؛ بلکه زیربنای شکلگیری یک ملت مدنی مدرن است؛ ملتی که در آن دولت حکومت میکند، دین الهام میبخشد و شهروندان آزاد میمانند.
----------
راگو کندری نویسنده، نظریه پرداز، فیلسوف و رئیس اندیشکده شهوند است. او کتابهای «پایان اسلام سیاسی» و «رنسانس اخلاقی ایران» را نوشته است. تمرکز آثار او بر ایران، گذار دموکراتیک، فرهنگ سیاسی و ژئوپلیتیک در خاورمیانه، اروپا و شرق آسیا قرار دارد. وی اکنون در تایوان اقامت دارد و در آنجا به پژوهش درباره مبانی فرهنگی و تمدنی دموکراسی مشغول است.

سیاست، ارث پدری نیست، ژینا سنندجی
















