چرا وزارت اطلاعات اصطلاح «انسانرسانه» را وارد ادبیات امنیتی کرد؟
ویژه خبرنامه گویا
در ۲۲ تیر ۱۴۰۵، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بخشنامهای را در «پایگاه ملی اطلاعرسانی قوانین و مقررات کشور» منتشر کرد که در آن فهرستی از «شبکههای معاند»، «انسانرسانههای معاند» و «صفحات مجازی معاند» ارائه شده بود. این بخشنامه با استناد به تبصره ماده ۴ قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم صادر شد؛ قانونی که ارسال فیلم، تصویر یا اطلاعات به رسانهها و اشخاص تعیینشده از سوی حکومت را، در صورت تشخیص مراجع امنیتی، قابل پیگرد و مجازات سنگین میداند.
با این حال، اهمیت این سند تنها در فهرست اسامی آن نیست. نکته بنیادیتر، ورود رسمی اصطلاحی به زبان امنیتی و کیفری جمهوری اسلامی است که پیش از این بیشتر در حوزه ارتباطات و فضای مجازی به کار میرفت: «انسانرسانه».
چرا وزارت اطلاعات به جای اصطلاحهای شناختهشدهای مانند روزنامهنگار، فعال رسانهای، کنشگر سیاسی یا تولیدکننده محتوا، از چنین ترکیبی استفاده کرده است؟ آیا این فقط انتخاب واژهای تازه است، یا نشانه تغییری عمیقتر در نگاه حکومت به قدرت رسانه و گردش اطلاعات؟
از نظریه ارتباطات تا ادبیات امنیتی
از نظر لغوی، «انسانرسانه» ترکیبی از دو واژه انسان و رسانه است؛ یعنی فردی که خود به تنهایی بخشی از فرایند تولید، گزینش، انتقال و انتشار پیام را بر عهده میگیرد. در ساختار رسانههای سنتی، خبر از مسیرهای متعددی مانند خبرنگار، دبیر، سردبیر، چاپخانه، استودیو یا فرستنده عبور میکرد تا به مخاطب برسد. امروز اما یک فرد با تلفن همراه و یک حساب کاربری میتواند در لحظه تصویر ثبت کند، خبر منتشر کند، تحلیل بنویسد و پیام خود را به هزاران یا میلیونها نفر برساند.
این اصطلاح پیش از این نیز در ادبیات رسانهای داخل ایران برای توصیف اینفلوئنسرها، کنشگران مجازی و افراد اثرگذار به کار رفته بود. بنابراین خود واژه کاملا تازه نیست. آنچه تازگی دارد، انتقال آن از حوزه ارتباطات به متنی مرتبط با جاسوسی، مجازات و امنیت است.
این جابهجایی معنایی اهمیت دارد. واژهای که پیشتر برای توصیف یک واقعیت تازه رسانهای به کار میرفت، اکنون به عنوان یک عنوان امنیتی استفاده میشود. در نتیجه، فرد اثرگذار دیگر فقط تولیدکننده محتوا یا فعال اجتماعی تلقی نمیشود، بلکه ممکن است در طبقهای قرار گیرد که ارتباط دیگران با او نیز از نگاه حکومت جنبه مجرمانه پیدا کند.این امر نشاندهنده تلاش اپوزیسیون در اطلاع رسانی و ترس رژیم می باشد .
ابهام حقوقی و اثر بازدارنده
هر مفهومی که وارد حوزه حقوق کیفری میشود، باید روشن، محدود و قابل پیشبینی باشد. شهروند باید بداند چه رفتاری جرم محسوب میشود و چه ویژگیهایی او را مشمول یک عنوان قانونی میکند. با این حال، در بخشنامه وزارت اطلاعات مشخص نشده است که دقیقا چه عواملی یک فرد را به «انسانرسانه» تبدیل میکند.
آیا تعداد دنبالکنندگان ملاک است؟ میزان بازدید؟ تداوم فعالیت؟ انتشار محتوای سیاسی؟ ارتباط با رسانههای خارج از کشور؟ یا صرف مخالفت با روایت رسمی حکومت؟
مرز میان یک کاربر عادی و یک انسانرسانه نیز نامشخص مانده است. نتیجه عملی این ابهام، چه عامدانه باشد و چه ناشی از بیضابطگی حقوقی، ایجاد نوعی اثر هراسآفرین و بازدارنده بر آزادی بیان است؛ همان پدیدهای که در ادبیات حقوقی از آن با عنوان Chilling Effect یاد میشود. در چنین فضایی، شهروند ممکن است از بیم پیامدهای امنیتی، از ثبت یک تصویر، بازنشر یک ویدیو یا روایت آنچه دیده است خودداری کند.
وزارت اطلاعات به جای ارائه تعریفی دقیق، فهرستی از مصادیق را منتشر کرده و حق تشخیص را در اختیار خود نگه داشته است. این روش به دستگاه امنیتی امکان میدهد دامنه عنوان «انسانرسانه» را بر اساس مصلحت سیاسی و امنیتی تفسیر و گسترش دهد.
اینترنت طبقاتی و دو نوع انسانرسانه
این سیاست در شرایطی اجرا میشود که جمهوری اسلامی سالهاست روشهای مختلف کنترل اطلاعات را آزموده است: فیلترینگ، کاهش سرعت، قطع اینترنت، مسدودسازی پیامرسانها، محدود کردن ابزارهای عبور از فیلتر و توسعه شبکه ملی اطلاعات.
در کنار این محدودیتها، نوعی دسترسی نابرابر نیز شکل گرفته است که در افکار عمومی با عنوان «اینترنت طبقاتی» یا «سیمکارت سفید» شناخته میشود؛ دسترسی بدون فیلتر یا کممحدودیت برای برخی افراد و نهادهای حکومتی، در برابر اینترنت فیلترشده، پرهزینه و ناپایدار برای شهروندان عادی.
در چنین فضایی، دو الگوی متفاوت از انسانرسانه دیده میشود. گروه نخست افرادی هستند که با حمایت رسانهای و امکانات ساختار رسمی، روایت حکومت را تولید و بازنشر میکنند. آنان از تریبون، دسترسی و امکانات تبلیغاتی برخوردارند و وظیفهشان تقویت روایت رسمی است.
در مقابل، گروه دوم شهروندان، شاهدان عینی، هنرمندان، روزنامهنگاران مستقل و کنشگرانی هستند که با وجود فیلترینگ و خطرهای امنیتی، روایتهای خارج از چارچوب رسمی را منتشر میکنند. بخشنامه تازه در عمل میکوشد گروه دوم را پرهزینه، محدود و قابل تعقیب کند.
با این حال، ماشین تبلیغاتی حکومت با وجود برخورداری از بودجه و امکانات گسترده، نتوانسته است مرجعیت خبری فراگیر و پایدار در بخش بزرگی از جامعه ایجاد کند. یکی از دلایل اصلی این مسئله، فاصله میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم است. هنگامی که شهروند آنچه را با چشم خود دیده با آنچه رسانه حکومتی میگوید متفاوت مییابد، اعتماد به روایت رسمی کاهش پیدا میکند.
پذیرش پایان انحصار روایت
استفاده رسمی از اصطلاح «انسانرسانه» را میتوان نشانه نوعی عقبنشینی مفهومی دانست. حکومت پذیرفته است که رسانه دیگر فقط یک سازمان، ساختمان یا شبکه تلویزیونی نیست. قدرت روایت از اتاقهای خبر و استودیوهای رسمی خارج شده و به تلفن همراه شهروندان رسیده است.
روزنامه را میتوان توقیف کرد، دفتر یک رسانه را بست و روی امواج ماهوارهای پارازیت انداخت؛ اما کنترل کامل میلیونها حساب شخصی و فرستنده فردی بسیار دشوارتر است. یک ویدیوی چند ثانیهای از یک شاهد عینی میتواند در مدتی کوتاه روایت چندساعته و پرهزینه رسانههای رسمی را زیر سوال ببرد.
قطع اینترنت و فیلترینگ میتوانند انتشار خبر را کند کنند، هزینه دسترسی را بالا ببرند و جامعه را برای مدتی در تاریکی خبری قرار دهند، اما توان حذف کامل اطلاعات را ندارند. تصاویر ممکن است با تاخیر، پس از بازگشت اینترنت یا از مسیرهای دیگر منتشر شوند. حافظه تلفنها، ارتباطهای شخصی و شبکههای غیررسمی اینترنت استارلینک و استان های مرزی همچنان باقی میمانند.
نتیجهگیری
بخشنامه وزارت اطلاعات به معنای پایان سانسور یا کاهش توان سرکوب حکومت نیست. جمهوری اسلامی همچنان میتواند اینترنت را قطع کند، فعالان را بازداشت کند و هزینه اطلاعرسانی را افزایش دهد. اما نیاز به استفاده از عنوانی مانند «انسانرسانه معاند» نشان میدهد که ابزارهای سنتی کنترل افکار عمومی دیگر برای پوشش دادن میدان تازه ارتباطات کافی نیستند.
این اصطلاح بیش از آنکه یک نوآوری حقوقی باشد، نشانه ورود به مرحلهای تازه از رویارویی حکومت با بحران جامعه است. جمهوری اسلامی میخواهد ارتباط مردم با افراد اثرگذار را امنیتی و پرهزینه کند، اما همزمان واقعیتی را نیز تایید میکند: انحصار خبر شکسته شده است.
در دنیای امروز، هر انسانی که بتواند ببیند، ثبت کند و روایت کند، بالقوه یک رسانه است. سانسور میتواند صدا را برای مدتی خاموش کند، او میتواند چند نفر را بکشد ،اعدام کند و زندان کند اما نمیتواند برای همیشه در برابر تکثر روایتهای انسانی دیوار بکشد.
س. روزبه

















