نسل ۵۷ هنوز تصور میکند مالک حقیقت سیاسی ایران است. همان نسلی که با شعارهای پرزرقوبرق، هیجان انقلابی، نفرت کور از پهلوی و اعتماد حیرتانگیز به روحانیت، یکی از بزرگترین فجایع تاریخ معاصر ایران را رقم زد، امروز دوباره در نقش آموزگار آزادی، دموکراسی و آیندهنگری ظاهر شده است. گویی نه کشوری را به دست خمینی سپرده، نه میلیونها ایرانی را گرفتار فقر، مهاجرت، زندان، اعدام و سرکوب کرده و نه چندین دهه از فرصت تاریخی یک ملت را سوزانده است. این گستاخی سیاسی از خود انقلاب ۵۷ نیز تلختر است؛ زیرا اشتباه یک بار ممکن است از نادانی باشد، اما ادامه دادن همان خودحقپنداری پس از دیدن این همه ویرانی، دیگر نادانی نیست؛ فرار آگاهانه از مسئولیت است.
مردم ایران حق دارند از این نسل بپرسند شما با کدام کارنامه دوباره برای ما نسخه مینویسید؟ آن زمان که کشور امنیت داشت، اقتصاد در حال رشد بود، زنان از حقوق اجتماعی بیشتری برخوردار بودند، آموزش و زیرساخت گسترش مییافت و ایران در مسیر تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای قرار داشت، شما به جای اصلاح، انقلاب را انتخاب کردید. به جای نقد عقلانی، نفرت تولید کردید. به جای ساختن نهادهای مدنی، خمینی را بر موج احساسات عمومی سوار کردید. به جای پرسیدن اینکه فردای سقوط چه خواهد شد، تنها فریاد زدید شاه باید برود. شاه رفت، اما آزادی نیامد؛ آخوند آمد، اعدام آمد، جنگ آمد، حجاب اجباری آمد، مصادره آمد، فرار مغزها آمد و ملتی که میتوانست آیندهای درخشان داشته باشد، گرفتار حکومتی شد که دشمن زندگی، شادی و پیشرفت بود.
با این حال، بسیاری از چهرههای نسل ۵۷ هنوز حاضر نیستند یک جمله روشن بگویند: ما اشتباه کردیم. آنان به جای پذیرش مسئولیت، خود را پشت جملههایی مانند همه مردم انقلاب کردند، شرایط اجتنابناپذیر بود یا کسی خمینی را نمیشناخت پنهان میکنند. این دفاعیات نه تنها بیاعتبار، بلکه توهین به شعور مردم است. کسانی در همان زمان درباره خطر روحانیت هشدار دادند. نشانههای استبداد دینی آشکار بود. سخنان خمینی درباره حکومت اسلامی، زنان، آزادی و مخالفان پنهان نبود. اگر روشنفکران و فعالان سیاسی آن دوران این نشانهها را ندیدند، صلاحیت تحلیل نداشتند؛ اگر دیدند و برای سرنگونی پهلوی نادیده گرفتند، مسئول پیامدهای آناند. در هر دو حالت، امروز حق ندارند بدون پاسخگویی دوباره خود را راهنمای نسل جدید معرفی کنند.
مشکل نسل ۵۷ فقط یک اشتباه تاریخی نبود. مشکل اصلی، فرهنگی از خودشیفتگی سیاسی است که هنوز ادامه دارد. آنان تصور میکنند چون روزی زندان رفتهاند، اعلامیه پخش کردهاند، در دانشگاه شعار دادهاند یا علیه حکومت پیشین مبارزه کردهاند، برای همیشه صاحب امتیاز سیاسیاند. اما مبارزه به خودی خود فضیلت نیست. باید پرسید برای چه مبارزه کردید و نتیجه مبارزهتان چه شد؟ کسی که برای جایگزین کردن حکومتی بدتر جنگیده، نمیتواند صرف سابقه مبارزه را مدال افتخار بداند. زندان رفتن برای یک اندیشه غلط، آن اندیشه را درست نمیکند. انقلاب کردن بدون شناخت پیامدها نیز شجاعت نیست، بیمسئولیتی است.
امروز نسل جوان ایران هزینه تصمیم کسانی را میپردازد که بسیاری از آنان سالهاست در امنیت کشورهای غربی نشستهاند و هنوز برای مردم داخل ایران نسخه میپیچند. فرزندان ایران در خیابان کشته شدند، جوانان از کار و آینده محروم شدند، زنان برای ابتداییترین حقوق خود جنگیدند، خانوادهها از هم پاشیدند و میلیونها نفر مهاجرت کردند؛ اما بخشی از نسل ۵۷ همچنان به جای شرمندگی، با لحنی طلبکارانه به نسل امروز میگوید چه شعاری بدهد، از چه کسی حمایت کند و چه گزینهای را انتخاب نکند. این همان قیممآبی سیاسی است که یک بار ایران را نابود کرد و اکنون میخواهد حتی حق داوری درباره گذشته را نیز از مردم بگیرد.
خشم آنان زمانی بیشتر میشود که میبینند نسل امروز برخلاف خواست آنان به دوران پهلوی نگاه میکند. جوانی که جمهوری اسلامی را با گوشت و پوست خود تجربه کرده، حق دارد میان آنچه پیش از انقلاب وجود داشت و آنچه پس از انقلاب به وجود آمد مقایسه کند. حق دارد بپرسد چرا ایران پیش از انقلاب در مسیر توسعه بود و پس از انقلاب در مسیر فروپاشی قرار گرفت. حق دارد نام رضا شاه، محمدرضا شاه پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی را با احترام بر زبان بیاورد. این انتخاب نتیجه تبلیغات نیست؛ نتیجه تجربه مستقیم جمهوری اسلامی و شکست کامل روایت نسل ۵۷ است.
در این میان، مجاهدین خلق نمونه آشکار دروغ، ریا و ورشکستگی اخلاقیاند. سازمانی که خود را مدافع آزادی معرفی میکند، اما ساختار درونیاش بر اطاعت بیچونوچرا، رهبری مادامالعمر، حذف پرسش، تقدیس رهبر و سرکوب منتقدان استوار است، نمیتواند درباره دموکراسی به مردم ایران درس بدهد. سازمانی که در مقاطع مختلف تاریخ با تصمیمهای فاجعهبار، خشونت سیاسی، همکاری با دشمن خارجی و ایجاد فضای بسته تشکیلاتی شناخته شده، امروز تلاش میکند خود را جایگزین دموکراتیک معرفی کند. این نه تغییر واقعی، بلکه بازسازی تبلیغاتی یک ساختار شکستخورده است.
ریاکاری مجاهدین آنجاست که از یک سو جمهوری اسلامی را به استبداد و رهبرپرستی متهم میکنند و از سوی دیگر در درون خود همان منطق را بازتولید کردهاند. در جمهوری اسلامی، رهبر فراتر از قانون قرار دارد؛ در مجاهدین نیز رهبر فراتر از پرسش و پاسخ است. در جمهوری اسلامی، منتقد خائن معرفی میشود؛ در مجاهدین نیز جداشده و منتقد با برچسب و حمله روبهرو میشود. در جمهوری اسلامی، حقیقت همان چیزی است که دستگاه تبلیغاتی اعلام میکند؛ در مجاهدین نیز روایت رسمی سازمان جای واقعیت را میگیرد. تفاوت در نامهاست، نه در منطق قدرت.
دروغ بزرگ مجاهدین این است که خود را نماینده مردم ایران معرفی میکنند، در حالی که بخش بزرگی از جامعه ایران نه تنها آنان را نماینده خود نمیداند، بلکه نسبت به گذشته و ساختار این سازمان بیاعتماد است. آنان برای پوشاندن این فاصله، از نمایشهای تبلیغاتی، آمارهای مبهم، ادعاهای بزرگ و تصویرسازی مصنوعی از پایگاه اجتماعی استفاده میکنند. سازمانی که واقعاً از حمایت عمومی برخوردار است، نیازی ندارد هر انتقاد را توطئه، هر مخالف را مزدور و هر شکست را پیروزی معرفی کند. صدای بلند و تبلیغات پرهزینه، جای مشروعیت مردمی را نمیگیرد.
مجاهدین خلق همان اندازه که از جمهوری اسلامی سخن میگویند، بخش مهمی از انرژی خود را علیه شاهزاده رضا پهلوی و مشروطهخواهان مصرف میکنند. شعار همیشگی آنان علیه شاه، در عمل به نقطه مشترکشان با جمهوری اسلامی تبدیل شده است. رژیم از نام پهلوی میترسد و مجاهدین نیز از بازگشت اعتماد عمومی به پهلوی هراس دارند. هر دو میدانند که تقویت شاهزاده رضا پهلوی به معنای به حاشیه رفتن جریانهایی است که دههها با شعار، تشکیلات بسته و تبلیغات پرهزینه تلاش کردهاند خود را نماینده مردم جا بزنند.
در کنار مجاهدین، بخشی از مخالفان پهلوی نیز باید صریحاً پاسخ دهند که چرا در مهمترین نقطه سیاسی با جمهوری اسلامی همصدا شدهاند. جمهوری اسلامی بیش از هر جریان دیگری از نام پهلوی میترسد. دستگاه تبلیغاتی حکومت سالهاست تاریخ پهلوی را تحریف میکند، دستاوردهای آن دوران را انکار میکند و شاهزاده رضا پهلوی را هدف حمله قرار میدهد. همزمان، گروههایی از چپها، جمهوریخواهان افراطی، مجاهدین و برخی روشنفکران نسل ۵۷ نیز تقریباً همان واژگان، همان هراس و همان دشمنی را تکرار میکنند.
این همصدایی را نمیتوان همیشه تصادفی دانست. لازم نیست هر مخالف پهلوی را مأمور مستقیم جمهوری اسلامی بنامیم؛ چنین اتهامی بدون سند قابل دفاع نیست. اما میتوان و باید گفت هر جریانی که در لحظه تاریخی مبارزه با جمهوری اسلامی، بیشترین انرژی خود را صرف تخریب شاهزاده رضا پهلوی و تحقیر هواداران او میکند، در عمل به حکومت کمک میکند. همکاری فقط دریافت پول یا دستور مستقیم نیست. گاهی همکاری سیاسی یعنی تولید همان روایتی که حکومت نیاز دارد، شکستن اعتماد عمومی، ایجاد تفرقه در مخالفان و تبدیل دشمن اصلی از جمهوری اسلامی به پهلوی.
وقتی رسانه حکومتی میگوید پهلوی خطرناک است و مخالف به ظاهر جمهوری اسلامی نیز همان سخن را تکرار میکند، نتیجه عملی یکی است. وقتی حکومت میکوشد هواداران پهلوی را افراطی، فریبخورده یا بیفکر معرفی کند و بخشی از مخالفان نیز همان برچسبها را به کار میبرند، مرز میان مخالفت واقعی و خدمت ناخواسته به حکومت کمرنگ میشود. کسی ممکن است مأمور جمهوری اسلامی نباشد، اما اگر تمام فعالیت سیاسیاش به نفع جمهوری اسلامی تمام شود، حق ندارد از نقد و پاسخگویی مصون بماند.
مخالفان پهلوی نمیتوانند شب و روز علیه شاهزاده رضا پهلوی تبلیغ کنند، هوادارانش را تحقیر کنند، شعارهای مردم را تخطئه کنند و سپس ادعا کنند تمام توان خود را علیه جمهوری اسلامی به کار گرفتهاند. هنگامی که حکومت از محبوبیت پهلوی وحشت دارد، حمله مداوم به پهلوی دقیقاً همان خدمتی است که دستگاه امنیتی و تبلیغاتی رژیم به آن نیاز دارد. ممکن است میان این گروهها همکاری سازمانی وجود نداشته باشد، اما همکاری سیاسی و تبلیغاتی آنان در نتیجه قابل مشاهده است.
نسل ۵۷ از محبوبیت شاهزاده رضا پهلوی عصبانی است، زیرا این محبوبیت فقط یک ترجیح سیاسی نیست؛ حکم تاریخی مردم درباره انقلاب ۵۷ است. هر بار که جوانی نام پهلوی را فریاد میزند، در واقع میگوید روایت شما را باور ندارم. هر بار که پرچم شیر و خورشید بالا میرود، شکست نمادهای انقلاب اسلامی آشکارتر میشود. هر بار که مردم از پادشاهی مشروطه به عنوان یک گزینه مشروع سخن میگویند، انحصار فکری جمهوریخواهان افراطی و انقلابیون سابق فرو میریزد.
برای همین است که نسل ۵۷ به جای عذرخواهی، به مردم حمله میکند. اگر مردم نام پهلوی را فریاد بزنند، آنان را احساساتی مینامند. اگر شاهزاده رضا پهلوی را چهره محوری دوران گذار بدانند، آنان را شخصیتپرست معرفی میکنند. اگر از پادشاهی مشروطه دفاع کنند، متهم به استبدادطلبی میشوند. این رفتار دفاع از دموکراسی نیست؛ تلاش برای کنترل انتخاب مردم است. کسانی که تنها زمانی به رأی ملت احترام میگذارند که نتیجه مطابق خواست خودشان باشد، دموکرات نیستند.
مخالفان پهلوی معمولاً میگویند نباید به گذشته بازگشت. اما این شعار زمانی صادقانه است که خود آنان نیز از گذشته ایدئولوژیکشان عبور کرده باشند. نمیشود مارکسیسم، اسلامگرایی، مجاهدین، ملیمذهبیها و جمهوریخواهی شکستخورده را با نامهای تازه وارد آینده کرد، اما پادشاهی مشروطه را تنها به دلیل ارتباط با گذشته ممنوع دانست. مردم باید بتوانند آزادانه میان جمهوری و پادشاهی مشروطه انتخاب کنند. حذف یک گزینه پیش از رأیگیری، دموکراسی نیست؛ ترس از رأی مردم است.
شاهزاده رضا پهلوی خواستار تحمیل شکل حکومت نیست، بلکه تصمیم نهایی را حق ملت ایران میداند. همین موضع، مخالفان او را در تنگنا قرار داده است. آنان نمیتوانند به آسانی او را مخالف دموکراسی معرفی کنند، زیرا او بر انتخابات آزاد، جدایی دین از حکومت، تمامیت ارضی و برابری شهروندان تأکید کرده است. پس به جای رقابت برنامهای، به تخریب شخصیت، تحقیر هواداران و بازتولید روایت جمهوری اسلامی روی میآورند.
نسل امروز ایران دیگر مجبور نیست از کسانی اجازه بگیرد که یک بار کشور را به فاجعه کشاندند. آنان حق دارند نظر بدهند، اما دیگر حق قیممآبی ندارند. پیش از هر نسخه تازه، باید پاسخ دهند چرا انقلاب کردند، چرا خمینی را نشناختند، چرا هشدارها را نادیده گرفتند، چرا مسئولیت نپذیرفتند و چرا هنوز از انتخاب آزاد مردم میترسند.
ایران آینده با اعتراف صادقانه به شکست گذشته ساخته میشود، نه با تکرار نسخههای ورشکسته. نسل ۵۷ اگر هنوز اندکی مسئولیت اخلاقی برای خود قائل است، باید ابتدا گذشته خود را نقد کند و از ملت عذر بخواهد. آنان یک بار حق تصمیمگیری درباره سرنوشت مردم را به بدترین شکل ممکن مصرف کردند. امروز دیگر نمیتوانند همان ملت زخمی را سرزنش کنند که چرا به سخنانشان گوش نمیدهد.
نسل امروز به موعظه کسانی نیاز ندارد که نتیجه افکارشان جمهوری اسلامی بود. به هشدارهای مجاهدینی نیاز ندارد که خود گرفتار همان منطق بسته و اقتدارگرا هستند. به نصیحت مخالفان پهلوی نیز نیاز ندارد که آگاهانه یا ناآگاهانه، در مهمترین جبهه تبلیغاتی با جمهوری اسلامی همصدا شدهاند. آنچه ایران نیاز دارد، پایان دادن به قیممآبی، پذیرش مسئولیت تاریخی و واگذاری تصمیم نهایی به مردم است.
یک بار انقلاب کردید و ایران را ویران کردید. یک بار به نام آزادی، آزادی را قربانی کردید. یک بار به نام عدالت، فقر و تبعیض آوردید. یک بار به نام استقلال، کشور را به میدان نفوذ بیگانگان و جنگهای نیابتی تبدیل کردید. اکنون دیگر برای نسل امروز نسخه نپیچید. ابتدا پاسخگوی گذشته باشید، سپس از آینده سخن بگویید.
نسل ما را به حال خود بگذارید؛ شما یکبار انقلاب کردید و ایران را به این روز انداختید
امیر جاوید
فعال سیاسی از ترکیه

وقتی هر انسان یک رسانه میشود، س. روزبه

گره هایی در کار ما ایرانیان، کوروش گلنام















