Monday, Jul 27, 2026

صفحه نخست » بازی روی دو میز: نبرد قدرت، جنگ روایت‌ها و آینده ایران، بهرام فرخی

Bahram_Farokhi_2.jpgشاید عبارت "بازی روی دو میز" را بارها شنیده باشیم، اما در شرایط کنونی ایران این اصطلاح معنای ویژه‌ای پیدا کرده است. منظور از بازی روی دو میز، شرایطی است که یک بازیگر سیاسی همزمان دو مسیر متفاوت را دنبال می‌کند, در یک سو فشار، تهدید و تقابل، و در سوی دیگر مذاکره، معامله و بازتعریف مناسبات قدرت.

در همین چارچوب، به نظر می‌رسد دونالد ترامپ در مواجهه با رژیم اسلامی، همزمان در دو زمین متفاوت بازی می‌کند،چه دو میزی که شاید در ظاهر متناقض به نظر برسند، اما ممکن است در نهایت به یک هدف مشترک، یعنی شکل دادن به آینده سیاسی ایران، ختم شوند.

چند روز پیش مقاله‌ای نوشتم که عده ای از یک تفکر خاص سیاسی به جای پرداختن به محتوا و نقد آن، موجی از حملات شخصی و توهین‌ها را متوجه نویسنده کردند.

چند هفته قبل نیز در مقاله‌ای با عنوان "مهندسی معکوس" توضیح دادم که رژیم اسلامی در جریان دو جنگ اخیر توانسته است یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاسی اپوزیسیون، یعنی مفهوم ملی‌گرایی ایرانی، را به خدمت بگیرد و خود را با آن مسلح کند.

مسئله اصلی اینجاست که در بحران‌های بزرگ تاریخی، ملی‌گرایی همواره یکی از قدرتمندترین نیروها برای بسیج اجتماعی بوده است. حکومت‌ها ممکن است در شرایط عادی با بحران مشروعیت مواجه باشند، اما هنگامی که احساس تهدید علیه تمامیت ارضی کشور شکل می‌گیرد، احساسات ملی می‌تواند بسیاری از معادلات سیاسی را تغییر دهد.

میز اول: فشار حداکثری و جنگ روایت‌ها

در روزهای اخیر، مجموعه‌ای از اخبار و گزارش‌های جنجالی در رسانه‌های غربی منتشر شده که هر کدام، فارغ از صحت و تایید نهایی آنها، دارای کارکرد سیاسی، امنیتی و نظامی هستند. در جنگ‌های مدرن، اخبار تنها برای اطلاع‌رسانی منتشر نمی‌شوند، بلکه بخشی از نبرد بر سر هدایت افکار عمومی، محاسبات سیاسی و آماده‌سازی فضای بین‌المللی هستند.

برای نمونه، گزارش‌هایی درباره هدف قرار گرفتن محموله‌های نظامی روسیه به مقصد ایران در دریای خزر از طرف اوکراین، یا مشارکت برخی کشورهای عربی مانند کویت و بحرین در عملیات نظامی علیه ایران منتشر شده است. چنین خبرهایی، حتی پیش از آنکه از سوی منابع مستقل تأیید شوند، دارای تأثیرات سیاسی هستند، زیرا تصویری از یک ایران در محاصره نیروهای مخالف و متخاصم و در معرض رویارویی گسترده‌تر ایجاد می‌کنند.

اما در این میان یک نکته مهم وجود دارد، ورود مستقیم کشورهای عربی به یک جنگ علیه ایران می‌تواند نتیجه‌ای کاملاً متفاوت با انتظار طراحان آن داشته باشد. تجربه تاریخی ایران نشان داده است که هرگاه تهدید خارجی، به‌خصوص از سوی همسایگان منطقه‌ای، متوجه کشور شود، احساسات ملی‌گرایانه جامعه فعال می‌شود.

در چنین شرایطی، رژیم اسلامی می‌تواند از این احساسات ملی استفاده کند و خود را نه به‌عنوان یک حکومت مورد اعتراض و نا مشروع، بلکه به‌عنوان مدافع ایران و تمامیت ارضی کشور معرفی کند. حمله خارجی ممکن است به جای تضعیف حکومت، انرژی تازه‌ای برای بسیج اجتماعی آن ایجاد کند.

همزمان، فشارهای سیاسی غرب نیز افزایش یافته است. بریتانیا پس از سال‌ها سپاه پاسداران را در چارچوب اقدامات محدودکننده خود هدف قرار داده و ارتباط با این نهاد را جرم‌انگاری کرده است. همچنین گزارش‌هایی درباره نقش پایگاه‌های بریتانیا در عملیات‌های نظامی اخیر مطرح شده است، موضوعی که یادآور موضع تاریخی لندن در جنگ عراق و همراهی آن با دولت جورج بوش پسر، برخلاف موضع بسیاری از کشورهای دیگر جهان، است.

مجموع این تحولات این تصور را تقویت می‌کند که بخشی از جامعه جهانی به سمت افزایش فشار بر رژیم اسلامی حرکت می‌کند.

جنگ بر سر آینده رهبری و آرایش قدرت

در همین فضای پرتنش، گزارش‌ها و اظهارنظرهای سیاسی درباره آینده رهبری رژیم اسلامی نیز افزایش یافته است. سفر بنیامین نتانیاهو به آمریکا و بحث‌های مطرح‌شده درباره برنامه ها و زوایای پنهان هسته‌ای ایران، همزمان با انتشار روایت‌ها و ادعاهایی درباره همجنس‌گرایی مجتبی خامنه‌ای، بخشی از همین فضای رسانه‌ای است.

در روزهای اخیر، اظهارات و ادعاهایی درباره زندگی شخصی مجتبی خامنه‌ای، از جمله سخنانی که دونالد ترامپ در برابر خبرنگاران مطرح کرد، بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. فارغ از بررسی صحت این ادعاها، اهمیت سیاسی چنین موضوعاتی در این است که جایگاه رهبری در رژیم اسلامی تنها یک مقام سیاسی نیست، بلکه بر پایه‌ای از مشروعیت مذهبی، اخلاقی و نمادین استوار است.

بنابراین، هر روایتی که اعتبار اجتماعی و اخلاقی فردی را که نام او در ارتباط با آینده رهبری مذهبی -سیاسی مطرح شده است، هدف قرار دهد، می‌تواند بخشی از نبرد بر سر مشروعیت و آینده ساختار قدرت تلقی شود.

همچنین انتشار مصاحبه عباس عراقچی با مستندساز موگویی و اشاره او به اینکه تاکنون دیداری با مجتبی خامنه‌ای نداشته است، پرسش‌هایی درباره جایگاه واقعی او در ساختار تصمیم‌گیری رژیم اسلامی و قید حیات بودن ایشان ایجاد کرده است.

اگر فردی قرار است در آینده نقشی شاخص و تعیین‌کننده در ساختار قدرت رژیم اسلامی داشته باشد، میزان ارتباط او با مسئولان ارشد نظام، به‌ویژه وزیر امورخارجه، خود به موضوعی سیاسی تبدیل می‌شود. در نظام‌های سیاسی، اعتبار قدرت تنها از عنوان رسمی نمی‌آید، بلکه از شبکه ارتباطات، پذیرش درون ساختار و تصویری که جامعه از آن فرد دارد نیز شکل می‌گیرد.

میز دوم: معامله با هسته سخت قدرت

اما در کنار میز فشار، میز دیگری نیز فعال است, میز مذاکره با هسته سخت نظام، یعنی سپاه پاسداران و ساختارهای امنیتی.

در این سناریو، هدف ممکن است نه فروپاشی کامل رژیم اسلامی، بلکه تغییر شکل آن باشد، پایان یک مرحله و آغاز مرحله‌ای جدید که در آن نقش نهادهای نظامی ـ امنیتی افزایش یافته و ساختار مذهبی حکومت کاهش یابد.

تضعیف جایگاه رهبری مذهبی می‌تواند در چنین تحلیلی، راه را برای انتقال وزن قدرت به نهادهایی باز کند که از انسجام سازمانی و توان اجرایی بیشتری برخوردارند.

پرسش‌هایی که امروز در فضای سیاسی ایران مطرح می‌شود، تنها درباره یک فرد نیست، بلکه درباره آینده ساختار قدرت است.

رهبری که بخش‌هایی از جامعه درباره جایگاه و اعتبار او پرسش دارند، چگونه می‌تواند مشروعیت لازم برای هدایت آینده نظام را حفظ کند؟ و اگر میان عالی‌ترین مقام‌های اجرایی کشور و فردی که نام او در آینده قدرت مطرح است ارتباط مستقیم وجود ندارد، این مسئله چه معنایی برای ساختار تصمیم‌گیری دارد؟

ایران، میان جنگ خارجی و آینده داخلی

آنچه مسلم است، این است که در حوزه ایران بازی‌های بسیار پیچیده‌ای در جریان است، بازی‌هایی که تنها به سرنوشت یک حکومت محدود نمی‌شود، بلکه با آینده یک کشور تاریخی و تمدنی به نام ایران ارتباط دارد.

در این میان، بزرگ‌ترین خطر آن است که آینده ایران در پشت میزهای قدرت‌های خارجی یا در میدان جنگ تعیین شود.

بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور که خود را مدافع آزادی و دموکراسی می‌داند، نباید تنها منتظر آن باشد که یک نیروی خارجی با بمباران یا فشار نظامی مسیر تغییر را رقم بزند. تجربه کشورهای منطقه نشان داده است که جنگ، همیشه آزادی به همراه نمی‌آورد و گاه نتیجه آن انتقال قدرت از یک ساختار اقتدارگرا به ساختاری دیگر است.

دفاع از تمامیت ارضی ایران و مخالفت با جنگ، به معنای دفاع از رژیم اسلامی نیست. میان مخالفت با یک حکومت و دفاع از سرزمین و مردم یک کشور باید تفاوت قائل شد.

آینده ایران زمانی می‌تواند به سمت آزادی و دموکراسی حرکت کند که جامعه ایران فرصت داشته باشد در فضای پس از بحران جنگ، با تکیه بر جنبش‌های مدنی، مطالبات اجتماعی و فشار سیاسی داخلی، سرنوشت خود را رقم بزند.

نبرد و رویارویی امروز، نبرد میان گروه‌ها و جریان‌های گوناگون اپوزیسیون برای تصاحب قدرت نیست، بلکه آزمونی تاریخی برای پاسداری از نام، هویت و تمامیت ارضی سرزمینی ایران است.

آنچه در این برهه سرنوشت‌ساز در برابر ما قرار دارد، فراتر از رقابت‌های سیاسی و اختلاف دیدگاه‌هاست، سخن از ماندگاری سرزمینی است که قرن‌ها در حافظه تاریخ، فرهنگ و اسطوره‌های این ملت ریشه دوانده است. امروز، پاسداری از مرزهای ایران و حفظ موجودیت این سرزمین، همان رسالتی است که نسل‌های پیشین در گذر از فراز و نشیب‌های تاریخ بر دوش کشیدند.

این میدان، میدانِ نبرد برای تاج و تخت نیست، میدانِ نگهبانی از میراثی است که از روزگار کیانیان و هخامنشیان تا امروز به ما رسیده است. مسئله اصلی آن نیست که کدام جریان سیاسی بر اریکه قدرت خواهد نشست، بلکه این است که آیا ایران همچنان به عنوان یک سرزمین یکپارچه و مستقل در تاریخ آینده خواهد درخشید یا نه.

امروز، پیش از هر پیروزی سیاسی، باید از پیروزی بزرگ‌تری پاسداری کرد: پیروزیِ ایران بر خطر فراموشی، گسست و فروپاشی. چرا که پیش از هر پرچم و هر اندیشه سیاسی، این خاک و این نامِ کهنِ ایران است که باید بماند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy