از قایقهای تندرو دهه ۱۳۶۰ تا موشکهای بالستیک امروز؛ ابزارها تغییر کردهاند، اما آیا محاسبه تهران هم تغییر کرده است؟
س.روزبه - خبرنامه گویا
آیا آنچه امروز در خلیج فارس میبینیم، آغاز نسخه تازهای از همان «جنگ نفتکشها»یی است که نزدیک به چهار دهه پیش ایران و آمریکا را به رویارویی مستقیم کشاند؟
و مهمتر: آیا جمهوری اسلامی با وجود چهل سال تجربه و توسعه موشک، پهپاد و تجهیزات دریایی، دوباره همان اشتباه راهبردی سالهای پایانی جنگ ایران و عراق را تکرار میکند؛ ورود به میدانی که توان گسترش و تحمل جنگ برای طرف مقابل بیشتر از ایران است؟
برای نسلی که جنگ ایران و عراق را به یاد ندارد، «جنگ نفتکشها» شاید فقط عبارتی تاریخی باشد. اما در نیمه دوم دهه ۱۳۶۰، خلیج فارس عملا به بخشی از میدان جنگ تبدیل شده بود. عراق برای ضربه زدن به صادرات نفت ایران، کشتیها و تاسیسات نفتی را هدف قرار میداد و جمهوری اسلامی نیز به کشتیهایی حمله میکرد که آنها را مرتبط با عراق و حامیانش میدانست.
در آن زمان قایقهای تندروی سپاه با مسلسل، RPG، راکت و سلاحهای نسبتا ساده به نفتکشها نزدیک میشدند، شلیک میکردند و بسرعت منطقه را ترک میکردند. مین نیز به یکی از ابزارهای مهم ایران تبدیل شده بود.
اما مشکل از جایی بزرگتر شد که جنگ دیگر میان ایران و عراق باقی نماند.
کویت برای حفاظت از نفتکشهایش درخواست کمک کرد و آمریکا در سال ۱۹۸۷ عملیات «Earnest Will» را آغاز کرد. نفتکشهای کویتی با پرچم آمریکا حرکت میکردند و ناوهای آمریکایی آنها را اسکورت میکردند. جمهوری اسلامی ناگهان با قدرتی بسیار بزرگتر در همان آبهایی روبهرو شد که میخواست با مین، قایق و حملات پراکنده در آن هزینه ایجاد کند.
در آوریل ۱۹۸۸ ناو USS Samuel B. Roberts با مین برخورد کرد و به شدت آسیب دید. چهار روز بعد آمریکا در عملیات «Praying Mantis» سکوهای مورد استفاده نظامی ایران و چند شناور نیروی دریایی را هدف قرار داد. ناوچه سهند غرق شد و سبلان به شدت آسیب دید.
اشتباه ایران تنها این نبود که قایقها و شناورهایش در برابر نیروی دریایی آمریکا ضعیفتر بودند. مسئله مهمتر این بود که تهران جنگ نامتقارن را به نقطهای رساند که قدرتی با برتری گسترده دریایی و هوایی مستقیما وارد میدان شد.
اکنون، نزدیک به چهار دهه بعد، بخشی از همان صحنه دوباره دیده میشود؛ اما با سلاحهایی کاملا متفاوت.
براساس اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا، ایران در ۵ سپتامبر ۲۰۲۶ با موشکهای بالستیک دو شناور نظامی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن، را هدف قرار داد. مقامهای آمریکایی میگویند شناورها از حملات گریختهاند و تلفاتی نداشتهاند. با توجه به سرعت تحولات و نبود اطلاعات مستقل کافی، درباره اصابت یا خسارت احتمالی باید همچنان با احتیاط سخن گفت.
آنچه روشنتر است، پاسخ آمریکا است: سه نفتکش مرتبط با ایران هدف قرار گرفتند.
اینجا شباهت تاریخی آغاز میشود.
البته ایران امروز همان ایران سال ۱۳۶۶ نیست. آن زمان مهاجم باید با قایق خود را به نزدیکی نفتکش میرساند. امروز جمهوری اسلامی مجموعهای از موشکهای ساحلی و ضدکشتی، موشکهای بالستیک، پهپاد، مین، رادار و قایقهای تندرو در اختیار دارد و حمله میتواند از فاصله بسیار دورتر انجام شود.
آمریکا نیز دیگر نیروی دریایی سال ۱۹۸۸ نیست. سامانههای پدافندی چندلایه، رادارهای پیشرفته، هواپیماهای هشدار زودهنگام، جنگ الکترونیک، زیردریاییها و شبکههای اطلاعاتی آن، توان کشف و مقابله با تهدید را بسیار افزایش دادهاند.
پس جنگ امروز دیگر فقط «قایق در برابر ناو» نیست؛ نبرد دو شبکه نظامی و اطلاعاتی است.
اما داشتن ابزار تازه لزوما به معنای داشتن محاسبه تازه نیست.
جمهوری اسلامی طی چهار دهه بر این فرض سرمایهگذاری کرده که با موشک، پهپاد، مین و جنگ نامتقارن میتواند هزینه حضور آمریکا در منطقه را افزایش دهد. این منطق تا زمانی کارآمد است که درگیری در سطحی باقی بماند که طرف مقابل تمام برتری نظامی و اقتصادی خود را وارد میدان نکند.
اگر حمله به ناوها و کشتیهای آمریکایی باعث شود واشنگتن نه فقط موشکها و قایقها، بلکه شریان صادرات نفت ایران را مستقیما هدف قرار دهد، همان پرسش چهار دهه پیش دوباره مطرح میشود:
کدام طرف توان تحمل جنگ طولانیتر را دارد؟
در سال ۱۳۶۷ جمهوری اسلامی فقط با فشار نظامی روبهرو نبود. پس از نزدیک به هشت سال جنگ، جامعه ایران خسته شده بود، اقتصاد زیر فشار قرار داشت، خانوادههای بسیاری قربانی داده بودند و شکستهای جبهه زمینی نیز محاسبات حکومت را تغییر داده بود. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نتیجه یک نبرد دریایی یا یک حادثه نبود؛ حاصل مجموعهای از فشارهای نظامی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بود.
امروز نیز توان ادامه جنگ را نمیتوان فقط با تعداد موشکها سنجید.
جامعه ایران پس از کشتار و سرکوب شدید اعتراضات دیماه گذشته وارد این مرحله شده است؛ در شرایطی که سقوط ارزش پول، تورم سنگین، گرانی و فشار اقتصادی زندگی بخش بزرگی از مردم را دشوار کرده است. آرامتر شدن خیابان نیز لزوما به معنای از میان رفتن خشم و فرسودگی اجتماعی نیست.
در چنین وضعیتی، هر دور تازه جنگ میتواند فشار خارجی را به بحران داخلی پیوند بزند.
این بار آمریکا با هدف گرفتن نفتکشهای ایران پیامی فراتر از یک پاسخ صرفا نظامی فرستاده است: هزینه حمله به نیروهای آمریکایی میتواند از شریان اقتصادی جمهوری اسلامی گرفته شود.
ایران میتواند موشک شلیک کند، نفتکش را تهدید کند و هزینه کشتیرانی در خلیج فارس را افزایش دهد. اما آمریکا نیز توان ضربه زدن به نفتکشها، تاسیسات موشکی، رادارها و شبکه صادرات نفت ایران را دارد.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که ایران میتواند به آمریکا آسیب بزند یا نه؛ روشن است که میتواند هزینه ایجاد کند.
پرسش مهمتر این است که در هر دور حمله و تلافی، کدام طرف زودتر به مرز تحمل اقتصادی، نظامی و سیاسی خود میرسد.
تاریخ عینا تکرار نمیشود. ایران امروز با ایران سال ۱۳۶۷ تفاوت دارد، آمریکا نیز تغییر کرده و شرایط منطقه همان شرایط چهل سال پیش نیست.
اما خطای محاسباتی میتواند تکرار شود.
چهار دهه پیش جمهوری اسلامی دیر دریافت که افزایش هزینه برای دشمن به معنای مصون ماندن خودش از هزینه نیست. با گسترش جنگ، فشار آن بیش از پیش به داخل ایران بازگشت و در کنار تحولات نظامی و اقتصادی، حکومت را وادار به تغییر محاسبه کرد.
امروز موشکها دقیقتر، پهپادها پیشرفتهتر و برد سلاحها بیشتر شده است. اما یک پرسش قدیمی همچنان باقی است:
آیا جمهوری اسلامی این بار پیش از آنکه فشار جنگ خارجی با فرسودگی اقتصادی و خشم داخلی به نقطه بحرانی برسد مسیر خود را تغییر خواهد داد، یا فقط سلاحها عوض شدهاند و همان محاسبه چهل سال پیش همچنان پابرجاست؟

گزارشهایی از تماسهای ناشناس با ساکنان جنوب ایران















