Monday, Jul 27, 2026

صفحه نخست » ارکستر شکست‌خوردگان هنوز هم فالش می‌نوازد و فالش می‌خواند، حسین ملکی

Hossein_Maleki.jpgشکست خورده‌اید و به جای بازنگری در خود، بی‌پروا به دیگران حمله می‌کنید. هنوز نفهمیده‌اید که مسئله، پیروزی یا شکست رقیب نیست. دعوا بر سر «سهم» است، اما گویی فراموش کرده‌اید که این سهم در اختیار رقیب نیست. صاحبان اصلی این سهم، مردم ایران‌اند. اگر مدعی نمایندگی هستید، باید رأی و اعتماد مردم را به دست آورید، نه اینکه از رقیب طلبکار باشید.

در ۱۸ و ۱۹ دی، صاحبان این سهم، رقیب شما را برای مدیریت آن برگزیدند. نه از سر ناآگاهی و نه تحت تأثیر جادوی «اسرائیل اینترنشنال». آن‌ها انتخاب کردند؛ انتخابی آگاهانه. بهای آن انتخاب نیز جان ارزشمندشان بود. برخلاف شما، هنگامی که موج بازداشت‌ها و اعدام‌ها آغاز شد، فرار را بر ایستادگی ترجیح ندادند. می‌دانستند آزادی رایگان به دست نمی‌آید؛ ایستادند، هزینه دادند و با جان خود پای انتخابشان را امضا کردند.

سال ۵۷، بدلکاری ناشی را به جای یک ستاره هالیوودی به شما قالب کردند و شما نیز بلیت خریدید تا فیلمی پرهیجان ببینید. اما آن بدلکار فیلم را به فاجعه تبدیل کرد؛ هم تهیه‌کننده زیان دید، هم تماشاگر. با این همه، شما پس از نزدیک به نیم قرن هنوز در سالن نشسته‌اید، همان فیلم شکست‌خورده را تماشا می‌کنید و نامش را «باشکوه» می‌گذارید. گویی اسکار «توهم» را باید به کسانی داد که هنوز در رؤیای آن «انقلاب باشکوه» زندگی می‌کنند.

چهل‌وهفت سال فرصت داشتید ارکستری هماهنگ بسازید؛ درست بنوازید و درست بخوانید. نتوانستید، چون نت‌هایی که بر آن اصرار دارید، از ابتدا غلط بوده‌اند. با نت غلط، موسیقی درست خلق نمی‌شود. به جای مقصر جلوه دادن دیگران، از نو آغاز کنید؛ با اندیشه‌ای نو، متونی درست و آموزگارانی کارآزموده.

هنوز هم ایستادن در صف را نیاموخته‌اید و می‌خواهید از میان‌بر به اول صف برسید. اما سیاست، مسابقه زرنگ‌بازی نیست. آزموده را آزمودن خطاست. چه چیزی شما را به این یقین رسانده که از هزاران انسانی که هزینه داده‌اند، رنج کشیده‌اند و انتخاب کرده‌اند و جان بر سر انتخابشان دادند، بیشتر می‌دانید؟

این مردم دیگر به وعده هیچ بهشتی اعتماد ندارند، به‌ویژه اگر قرار باشد آن بهشت را به اجبار بر آنان تحمیل کنند. «بهشت سوسیالیسم» و «بهشت توحیدی» در نهایت دو روی یک سکه از آب درآمدند؛ هر دو با وعده رستگاری آغاز شدند و با سلب حق انتخاب انسان پایان یافتند.

شاید مردم بخواهند در همان «جهنم لیبرالیسم» زندگی کنند؛ جایی که بسیاری از مخالفان سرسختش نیز، هنگامی که پای انتخاب زندگی خودشان به میان می‌آید، به آن پناه می‌برند.

بگذارید مردم خودشان تصمیم بگیرند. حق انتخاب را از آنان نگیرید. دست از نسخه‌پیچی برای زندگی دیگران بردارید. تاریخ بارها نشان داده است که هر جا «باید» و «نباید» جای آزادی انتخاب را گرفته، نتیجه چیزی جز استبداد نبوده است.

در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، ایران شاهد کشتاری بی‌سابقه و سازمان‌یافته بود که، به باور بسیاری، به دستور مستقیم علی خامنه‌ای انجام شد. با این حال، شماری از افراد و جریان‌هایی که خود را اپوزیسیون جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، این رویداد را فرصتی برای حمله به آقای رضا پهلوی دانستند. تأسف‌بارتر آنکه، با دامن زدن به بحث‌های حاشیه‌ای، توجه‌ها را از عامل اصلی این جنایت، یعنی جمهوری اسلامی، منحرف کرده و در عمل نقش آن را کمرنگ جلوه دادند.

اعتماد مردم را نمی‌توان با تخریب دیگران به دست آورد. مشروعیت سیاسی از نفی رقیب حاصل نمی‌شود؛ هر جریان سیاسی باید شایستگی خود را در عمل به اثبات برساند. سیاست، میدان حذف رقبا نیست، بلکه عرصه رقابت برای جلب اعتماد و همراهی مردم است.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید به نسل جوان و آگاهِ داخل ایران اعتماد کرد. این نسل، برخلاف گذشته، به اطلاعات گسترده دسترسی دارد، تجربه تاریخی را پیش روی خود می‌بیند و آگاهانه دست به انتخاب می‌زند. تجربه سال ۱۳۵۷ نیز به آنان آموخته است که به هیچ فرد یا جریانی چک سفیدامضا ندهند. سرمایه اصلی آینده ایران، همین آگاهی و قدرت انتخاب مردم است؛ نه تبلیغات، نه تخریب رقبا و نه ادعاهای بی‌پشتوانه.

حسین ملکی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy