جریمههای میلیون دلاری؛ ابزار جدید مهاجرتی یا آزمونی برای حاکمیت قانون؟ در سالهای اخیر، سیاست مهاجرتی ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری از زبان بازدارندگی سخن گفته است. اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفاً تشدید اجرای قوانین مهاجرتی نیست؛ بلکه تغییری بنیادین در فلسفه اجرای قانون است. اخطارهایی که از سوی وزارت امنیت داخلی برای برخی افراد دارای دستور نهایی اخراج صادر شده و آنان را با جریمههایی تا سقف ۱.۸ میلیون دلار مواجه میکند، دیگر صرفاً یک اقدام اداری نیست؛ بلکه پیامی سیاسی، روانی و راهبردی است که مخاطب آن تنها دریافتکنندگان این اخطارها نیستند، بلکه میلیونها مهاجر دیگر نیز هستند. این سیاست بر پایه اختیارات قانونی قدیمی بنا شده که سالها به ندرت مورد استفاده قرار میگرفت، اما اکنون به یکی از ابزارهای اصلی دولت ترامپ برای ترغیب افراد به «خروج داوطلبانه» تبدیل شده است.
پرسش اصلی این نیست که آیا دولت اختیار قانونی برای اعمال چنین جریمههایی دارد یا خیر؛ بلکه این است که چرا اکنون و چرا با چنین شدتی؟
پاسخ را باید در تغییر راهبرد کلی دولت ترامپ جستوجو کرد. اخراج فیزیکی میلیونها نفر، فرآیندی فوقالعاده پرهزینه، زمانبر و وابسته به ظرفیتهای انسانی، قضایی و اجرایی است. بازداشت، نگهداری، انتقال، رسیدگیهای اداری و قضایی و در نهایت اخراج، هزینههای هنگفتی بر دوش دولت میگذارد. در مقابل، ایجاد فشار اقتصادی و روانی بر افراد برای آنکه خودشان کشور را ترک کنند، از منظر سیاستگذاران، کمهزینهتر و کارآمدتر تلقی میشود. دولت آشکارا این سیاست را به عنوان راهی برای افزایش «خوداخراجی» (self-deportation) معرفی کرده و آن را جایگزینی کمهزینهتر نسبت به اجرای سنتی احکام اخراج میداند.
در واقع، این جریمهها بیش از آنکه ابزار وصول درآمد باشند، ابزاری برای تغییر رفتار هستند. کمتر کسی باور دارد فردی که سالها بدون وضعیت قانونی در آمریکا زندگی کرده، توانایی پرداخت یک میلیون یا دو میلیون دلار جریمه را داشته باشد. بنابراین، هدف اصلی، دریافت پول نیست؛ بلکه ایجاد این احساس است که ماندن در ایالات متحده، از نظر اقتصادی و حقوقی، دیگر قابل تحمل نخواهد بود.
از منظر دولت، این سیاست چندین هدف را همزمان دنبال میکند. نخست، ارسال پیام بازدارنده به افرادی که هنوز در اندیشه ورود غیرقانونی هستند. دوم، تشویق کسانی که دستور نهایی اخراج دارند تا پیش از بازداشت، خود کشور را ترک کنند. سوم، آزاد کردن ظرفیت مأموران مهاجرت برای تمرکز بر پروندههای دیگر. و چهارم، نشان دادن به پایگاه سیاسی رئیسجمهور که وعدههای انتخاباتی درباره اجرای سختگیرانه قوانین مهاجرتی صرفاً در حد شعار باقی نمانده است. آمار منتشرشده از سوی وزارت امنیت داخلی نشان میدهد دولت این برنامه را بخشی از راهبرد گستردهتر خود برای افزایش خروجهای داوطلبانه معرفی میکند.
اما آیا این سیاست مؤثر است؟
پاسخ، دستکم در این مرحله، قطعی نیست.
بیتردید برخی افراد، بهویژه کسانی که گزینه حقوقی معتبری برای ماندن ندارند، ممکن است تحت تأثیر این فشار تصمیم به خروج بگیرند. اما در سوی دیگر، گروه قابل توجهی از افراد همچنان پروندههای مهاجرتی فعال، درخواستهای بشردوستانه، دادخواستهای تجدیدنظر یا مسیرهای قانونی دیگری برای کسب اقامت دارند. برای این دسته، دریافت چنین اخطارهایی نه تنها موجب خروج نخواهد شد، بلکه احتمالاً موج تازهای از دعاوی قضایی علیه دولت را نیز به همراه خواهد آورد.
همین جاست که مهمترین نگرانیهای حقوقی آغاز میشود.
منتقدان استدلال میکنند اعمال جریمههای نجومی، آن هم علیه افرادی که در برخی موارد همچنان در حال پیگیری راهکارهای قانونی هستند، میتواند پرسشهای جدی درباره رعایت تشریفات قانونی (Due Process)، تناسب مجازات، نحوه اعمال اختیارات اداری و حتی محدودیتهای قانون اساسی آمریکا ایجاد کند. شماری از سازمانهای حقوقی و وکلای مهاجرت نیز این سیاست را در دادگاهها به چالش کشیدهاند و معتقدند استفاده گسترده از اختیاراتی که دههها تقریباً بلااستفاده مانده بود، نیازمند نظارت دقیق قضایی است.
از سوی دیگر، تجربه حقوق عمومی آمریکا نشان داده است که هرگاه دولتها ابزارهای اجرایی بسیار قدرتمند را به کار میگیرند، دادگاههای فدرال معمولاً در نهایت مرزهای آن اختیارات را مشخص میکنند. به همین دلیل، بعید نیست که سرنوشت نهایی این سیاست نه در وزارت امنیت داخلی، بلکه در دادگاههای فدرال رقم بخورد.
آنچه این پروندهها به ما یادآوری میکنند، حقیقتی فراتر از سیاست روز است. نظام مهاجرت آمریکا صرفاً مجموعهای از قوانین نیست؛ بلکه شبکهای پیچیده از مقررات، استثناها، مهلتها، دعاوی اداری و رویههای قضایی است. یک نامه از دولت، هرچند با رقمی حیرتآور، لزوماً پایان راه نیست و در بسیاری از موارد، حقوق و دفاعیات قانونی همچنان وجود دارد.

کلنگ گزلا؛ چشم اسفندیار جمهوری اسلامی؟ حسین عرب















