مصطفی نوروزی
من از نسل جوانان انقلابی ۵۷ هستم. جوان بودیم و کلام شریعتی ما را مسحور میکرد. از طبقه متوسط بودم، در دانشگاه ملی درس خواندم، در ابتدای جوانی خانه خریدم، ماشین خریدم و ازدواج کردم. حالا همه اینها برای پسرانم آرزوهای محال است.
من شبانهروز به تفاوت امروز با روزهای جوانی خودم فکر میکنم. چرا و از چه مسیری به امروز رسیدیم؟ ما انقلابی بودیم و انقلاب برای ما کلید حل همه چیز بود. اما داشتههایمان را نمیدیدیم و جایی برای پرسش و تردید باقی نگذاشته بودیم؛ پاسخ همه چیز از پیش معلوم بود: انقلاب.
شریعتی بیش از آنکه معلمِ پرسیدن باشد، آموزگارِ یقین بود. پاسخهایش همیشه از پرسشهایش بزرگتر بودند و همین، بزرگترین ضعف او بود. او از نسلی بود که خود را موظف میدانست برای هر مسئلهای نسخهای آماده ارائه کند. امروز که پنجاه، شصت سال به گذشته مینگرم، میبینم نسل ما شیفته همین پاسخهای ساده و قطعی شده بود؛ چه مارکسیستهای سکولار مانند حزب توده، چه مارکسیستهای مسلمان مانند شریعتی و چه بخشی از چپهای مصدقی.
ما سادهانگار بودیم. گمان میکردیم اگر جامعه دینیتر شود، حتماً اخلاقیتر هم خواهد شد. اما در بزنگاههای تاریخی، اخلاق را نیز باختیم؛ آنجا که باید سخن میگفتیم، سکوت کردیم.
شریعتی بیش از آنکه در قلمرو اندیشه نظاممند حرکت کند، در قلمرو خطابه، شور و هیجان اثرگذار بود. مفاهیم و اندیشهها برای او عمدتاً ابزاری در خدمت مبارزه با حکومت پهلوی بودند. ما نیز در دانشگاه بیشتر پای منبر میرفتیم تا پای گفتوگو. کتابها برایمان جعبهابزار مبارزه بودند، نه فرصتی برای شناخت دیدگاههای متفاوت. همین بود که به جای پرورش روحیه نقد، به یقین ورزیدن خو گرفتیم و گمان کردیم میتوان تاریخ را با شور و شعار و اراده از نو نوشت.
سالها بعد، کتابهای عبدالکریم سروش را هم خواندیم و این بار نیز مجذوب سخنوری او شدیم. وقتی از پوپر، لوتر و سکولاریسم میگفت و در میان سخنانش از مولانا و سعدی میخواند، برای نسلی مانند ما جذاب بود؛ نسلی که هنوز بیش از آنکه در جستوجوی پرسش باشد، به دنبال پاسخهای آماده میگشت.
دیروز که دشنام سروش به موسی غنینژاد را خواندم، افسوس خوردم؛ هم برای او و هم برای خودمان که روزگاری دنبالهرو چنین چهرههایی بودیم. امروز نسل پسران من نه شریعتی را میشناسد و نه سروش برایش مرجعیتی دارد. آنها بیش از هر چیز از نسل ما میپرسند چگونه کشوری را که تحویل گرفتیم، به اینجا رساندیم؛ پرسشی که به گمان من، حق دارند مطرح کنند.
آقای سروش، ما متهمیم. ما نمیتوانیم طلبکار باشیم؛ ما بدهکار این مردمیم. مردمی که زیر بار تورم، فقر و گرانی کمر خم کردهاند و سالهاست از بسیاری از کسانی که روزگاری برایشان نسخه میپیچیدند، جز خاطرهای دور باقی نمانده است.
از کانال تلگرام مهدی نصیری

















