اشاره:مدتهاست این واژه، «دموکراسی»، ذهن مرا به خود مشغول کرده است؛ آنقدر که گاهی احساس میکنم خودش هم خسته شده و آمده است تا با ما گفتوگو کند.
شبی در خواب، دموکراسی را دیدم. به او گفتم:
«اول خودت را معرفی کن؛ از کجا آمدهای و از من چه میخواهی؟ من سالهاست درباره آزادی، حقوق بشر، سکولاریسم، تمامیت ارضی و مسائل سیاسی سخن میگویم. مقاله مینویسم، مصاحبه میکنم و مردم هم از ما انتظار دارند.»
دموکراسی با آرامش پاسخ داد:
«من همان چیزی هستم که بسیاری دربارهام حرف میزنند، اما کمتر حاضر هستند در رفتار خود اجرا کنند. من یعنی آزادی بیان، انتخابات آزاد، شفافیت، پاسخگویی و حاکمیت قانون.»
به او گفتم:
«اما رعایت این اصول آسان نیست. گاهی منافع شخصی، عادتهای قدیمی و فرهنگ سیاسی گذشته اجازه نمیدهد.»
لبخندی زد و گفت:
«مشکل همینجاست. دموکراسی فقط یک واژه نیست؛ یک فرهنگ است.»
بعد از ساعتها گفتوگو با این مهمان ناخوانده، به این نتیجه رسیدم که مشکل بسیاری از جوامع فقط نبود دموکراسی نیست؛ بلکه ناتوانی در پذیرش فرهنگ دموکراتیک است.
دموکراسی یعنی اینکه انسان بتواند مخالف خود را تحمل کند، نقد را بپذیرد، قدرت را مقدس نداند و بداند هیچ فرد و گروهی مالک حقیقت مطلق نیست.
پرده اول:
سالهاست حکومتهای استبدادی با دروغ، سانسور، تبلیغات و ایجاد ترس تلاش کردهاند جامعه را کنترل کنند. جمهوری اسلامی نیز با سرکوب، محدود کردن آزادیها، حذف مخالفان و ایجاد فضای بیاعتمادی، مانع شکلگیری یک جامعه آزاد شده است.
اما مبارزه با استبداد فقط به معنای نقد حکومت نیست. نیروهای مخالف نیز باید خود را نقد کنند.
نمیتوان علیه دیکتاتوری سخن گفت، اما در رفتار سیاسی همان روشهای حذف، انحصارطلبی، عدم پاسخگویی و بیاحترامی به مخالف را تکرار کرد.
دموکراسی واقعی فقط تغییر یک حکومت نیست؛ تغییر یک فرهنگ سیاسی است.
جامعهای که میخواهد آزاد شود، نیازمند نیروهایی است که پیش از درخواست آزادی برای دیگران، تمرین آزادی را در رفتار خود آغاز کنند.
شاید باید از مفهومی به نام «دموکراسی نو» سخن گفت؛ نه به عنوان پیشرفت دموکراسی، بلکه به عنوان هشداری درباره رفتارهایی که با روح واقعی دموکراسی فاصله دارند.
دموکراسی نو یعنی از دموکراسی سخن بگویی، اما فرهنگ آن را نپذیری.
یعنی آزادی را برای خود بخواهی، اما تحمل آزادی دیگران را نداشته باشی.
یعنی از حقوق بشر دفاع کنی، اما در رفتار شخصی و سیاسی خود پاسخگو نباشی.
دموکراسی نو یعنی باور به اندیشه نو نداشته باشی و از ایدههای خوب دیگران هم استفاده نکنی. یعنی نه خودت راهحلی برای آینده داشته باشی و نه اجازه بدهی دیگران راهی تازه پیدا کنند.
دموکراسی نو یعنی دروغ گفتن به خود و دروغگرایی در جامعه؛ یعنی به جای روبهرو شدن با واقعیت، مدام روایتهایی بسازی که فقط گذشته و اشتباهات را توجیه کند.
دموکراسی نو یعنی دشمن اصلی، یعنی جمهوری اسلامی و استبداد، را فراموش کنی و به جای مبارزه با آن، پشت اختلافهای داخلی، تخریب دیگران و رقابتهای بیحاصل پنهان شوی.
دموکراسی نو یعنی همان تفکری که میگوید:
«دیگی که برای من نجوشد، میخواهم برای هیچکس نجوشد.»
یعنی اگر خودت نقشی در آینده نداری، ترجیح بدهی هیچکس دیگری هم موفق نشود.
دموکراسی نو یعنی بتوانی کمک کنی، اما کنار بایستی؛ بتوانی برای تغییر قدم برداری، اما ترجیح بدهی در سایه بمانی و خاکستری باقی بمانی؛ سپس انتظار داشته باشی جامعه بهتنهایی مسیر درست را پیدا کند.
دموکراسی نو یعنی سالها در کشورهای دموکراتیک زندگی کنی، اما بویی از فرهنگ دموکراسی نبرده باشی؛ یعنی از آزادی سخن بگویی اما از انتخابات آزاد، گردش قدرت و رأی مردم بترسی.
دموکراسی نو یعنی سریع خودی و غیرخودی کنی و هر کسی که خارج از چارچوب فکری تو سخن گفت، حذف شود و شناسنامه سیاسی او را باطل کنی.
دموکراسی نو یعنی به جای گفتوگو، ناسزاگویی؛ به جای نقد، تخریب؛ و به جای رقابت سالم، حذف رقیب.
دموکراسی نو یعنی حسادتورزی، منافع شخصی و گروهی را بر منافع عمومی ترجیح دادن؛ یعنی خودمحوری و خودکامگی را جایگزین مسئولیت اجتماعی کردن.
دموکراسی نو یعنی آنقدر در گذشته بمانی که هنوز در سال ۱۳۵۷ زندگی کنی و حاضر نباشی واقعیتهای امروز را ببینی. یعنی به جای پیدا کردن راهحل، زمین و زمان را به هم ببافی تا گذشته و اشتباهات خود را توجیه کنی.
دموکراسی نو یعنی همان نگاه «مرغ یک پا دارد»؛ یعنی حتی وقتی شرایط تغییر کرده، حاضر نباشی تغییر کنی.
دموکراسی نو یعنی کسانی که هنوز با اصول ساده دموکراسی مانند تحمل مخالف، پاسخگویی و گردش قدرت مشکل دارند، اما میخواهند برای یک جامعه نسخه سیاسی بنویسند.
دموکراسی نو یعنی استفاده از تکنولوژی بدون پیشرفت فکری. ممکن است فردی از ابزارهای جدید، شبکههای اجتماعی و امکانات مدرن استفاده کند، اما همچنان در اندیشه سیاسی گذشته باقی مانده باشد.
گاهی این ابزارها به جای آگاهیرسانی، تبدیل به وسیلهای برای عملیات سایبری، تخریب، شایعهسازی و دروغپردازی میشوند.
برخی از نظر تکنولوژی پیشرفت کردهاند، اما از نظر اندیشه و رفتار سیاسی رشد نکردهاند.
دموکراسی نو یعنی اگر کسی برای اتحاد و ایجاد یک آلترناتیو واقعی تلاش کرد، به جای حمایت، آن را تخریب کنی؛ زیرا موفقیت دیگری را شکست خود بدانی.
دموکراسی نو یعنی حتی وقتی مردم ایران برای آزادی و رهایی از جمهوری اسلامی هزینه میدهند، بعضی افراد بیشتر نگران جایگاه شخصی و گروهی خود باشند تا آینده کشور.
پرده دوم :
رسانه و مسئولیت
رسانهها نقش مهمی در شکل دادن به افکار عمومی دارند. رسانه آزاد باید حقیقت را جستوجو کند، پرسشگر باشد و صدای جامعه را منعکس کند.
اما زمانی که رسانه از رسالت حرفهای خود فاصله بگیرد، ممکن است به جای اطلاعرسانی، به ابزار جهتدهی سیاسی، روایتسازی و پروپاگاندا تبدیل شود.
برخی رسانههای بزرگ بینالمللی مانند تایمز، بیبیسی و سیانان نیز از نگاه منتقدان، گاهی با انتخاب برخی روایتها و برجسته کردن بعضی صداها، ممکن است آدرسهای اشتباه به افکار عمومی بدهند و بخشهایی از واقعیت را کمتر ببینند.
روزنامهنگار و رسانه اگر به رسالت خود باور دارد، باید شرافت حرفهای داشته باشد؛ نباید مدل «دموکراسی نو» را دنبال کند، نباید پروپاگاندا کند و نباید واقعیتها را برعکس نشان دهد.
وظیفه رسانه نزدیک شدن به حقیقت، شنیدن صداهای مختلف، پرسیدن پرسشهای سخت و بازتاب واقعیتهاست؛ نه ساختن روایتهای سفارشی و حذف بخشهایی از واقعیت.
نتیجه:
دموکراسی پیش از آنکه یک نظام سیاسی باشد، یک فرهنگ انسانی است. با شعار ساخته نمیشود؛ با پذیرش نقد، احترام به قانون، تحمل مخالف، شفافیت و مسئولیتپذیری شکل میگیرد.
مبارزه با جمهوری اسلامی و ساختن آیندهای آزاد و دموکراتیک، بدون عبور از خودمحوری، اختلافهای شخصی و منافع گروهی امکانپذیر نیست.
جامعه به کسانی نیاز دارد که به جای ترس از تغییر، راهحل ارائه دهند؛ به جای تخریب، همکاری کنند؛ و به جای دیدن فقط تصویر خود در آینه، صدای مردم را بشنوند.
دموکراسی نو یعنی درجا زدن در خود، گرفتار شدن در توهم و تکرار گذشته؛ یعنی ناتوانی در دیدن واقعیت و فرار از مسئولیت.
اما دموکراسی واقعی ؛ یعنی جستوجوی راهحل، همکاری، همگرایی و رقابت سالم؛ نه رقابتهای کاذب و تخریبگر. دموکراسی واقعی از موفقیت دیگران نمیترسد، حمایت میکند، به انتخاب مردم و صندوق رأی احترام میگذارد و از انتخابات آزاد هراسی ندارد.
دموکراسی واقعی یعنی پذیرفتن اینکه هیچ فرد، گروه یا جریانی مالک آینده نیست؛ بلکه مردم هستند که با رأی و اراده خود مسیر آینده را تعیین میکنند.
و در شرایطی که مردم ایران برای رهایی از جمهوری اسلامی تلاش میکنند، دموکراسی واقعی یعنی کنار مردم ایستادن، مسئولیت پذیرفتن و برای ساختن آیندهای آزاد هزینه دادن.
دموکراسی نو در توهم خود متوقف میشود؛ اما دموکراسی واقعی راه آینده را میسازد.
محمد زمانی
کنشگر سیاسی، جامعهشناس
مطلب قبلی...

شریعتی؛ معلم انقلاب یا مخالف انقلاب؟ رحمان لیوانی

شریعتی؛ معلم انقلاب یا مخالف انقلاب؟ رحمان لیوانی
مطلب بعدی...

چرا شاهزاده در مصاحبه با رویترز موفق بود، محسن کردی

چرا شاهزاده در مصاحبه با رویترز موفق بود، محسن کردی















