Tuesday, Aug 4, 2026

صفحه نخست » نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی؛ پوشش اخلاقی برای حفظ بن‌بست، امیر جاوید

noto.jpgهیچ انسان عاقلی جنگ، بمباران شهرها، کشته‌شدن غیرنظامیان و نابودی زیرساخت‌های یک کشور را آرزو نمی‌کند. مردم ایران نیز بیش از هر ملت دیگری می‌دانند که جنگ چه هزینه سنگینی دارد. اما مسئله امروز ایران انتخاب ساده میان صلح و جنگ نیست. ایران نزدیک به نیم قرن است با حکومتی روبه‌روست که علیه مردم خود جنگی دائمی به راه انداخته است.

جنگ فقط زمانی آغاز نمی‌شود که هواپیماهای خارجی وارد آسمان یک کشور شوند. وقتی حکومتی با گلوله به معترضان بی‌سلاح شلیک می‌کند، جوانان را اعدام می‌کند، زندانیان را شکنجه می‌دهد، اینترنت را قطع می‌کند، خانواده‌های کشته‌شدگان را تهدید می‌کند و نیروهای مسلح خود را برای سرکوب مردم به خیابان می‌فرستد، جنگ مدت‌هاست آغاز شده است.

با این حال، صدها نویسنده و فعال سیاسی در خارج از کشور همچنان مقالاتی با مضمون تکراری "نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی" منتشر می‌کنند. آنان خود را هم مخالف حکومت و هم مخالف مداخله خارجی معرفی می‌کنند، اما هرگز به پرسش اصلی پاسخ نمی‌دهند: مردمی که بدون سلاح در برابر یک حکومت مسلح قرار گرفته‌اند، چگونه باید این دستگاه کشتار را شکست دهند؟

این نویسندگان مرتب می‌گویند آینده ایران باید به دست مردم تعیین شود. این سخن در ظاهر کاملاً درست است، اما هیچ‌کس توضیح نمی‌دهد مردمی که هنگام اعتراض کشته، بازداشت، شکنجه و اعدام می‌شوند، با چه ابزار و پشتوانه‌ای باید حکومتی را سرنگون کنند که سپاه، بسیج، نیروهای اطلاعاتی، زندان، دادگاه، رسانه، منابع مالی و سلاح‌های سنگین را در اختیار دارد.

ملت ایران سال‌هاست به جمهوری اسلامی نه گفته است. مردم در خیابان‌ها، دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها، زندان‌ها و حتی پای چوبه دار مخالفت خود را نشان داده‌اند. مشکل کمبود شعار یا شجاعت نیست. مشکل، نابرابری مطلق قدرت میان جامعه‌ای بی‌سلاح و حکومتی است که برای حفظ خود از هیچ جنایتی پرهیز نمی‌کند.

در چنین شرایطی، تکرار جمله "مردم خودشان باید رژیم را سرنگون کنند" بدون ارائه راهی برای محافظت از مردم، بیشتر شبیه واگذارکردن تمام هزینه مبارزه به قربانیان است. مردمی که به خیابان می‌آیند جان خود را به خطر می‌اندازند، اما نویسندگانی که در کشورهای امن زندگی می‌کنند، پس از هر کشتار مقاله دیگری درباره مخالفت با جنگ منتشر می‌کنند و دوباره از همان مردم می‌خواهند بدون هیچ پشتیبانی مؤثری به میدان بازگردند.

اگر اعتراض شکست بخورد، می‌گویند جامعه هنوز آماده نبود. اگر مردم کشته شوند، می‌گویند سازمان‌یابی کافی نبود. اگر ارتباطات قطع شود، می‌گویند باید شبکه‌های مستقل ساخته می‌شد. اگر اعتصاب‌ها سرکوب شوند، می‌گویند اعتصاب عمومی باید گسترده‌تر می‌بود. در این منطق، همیشه مسئولیت شکست بر دوش مردم بی‌دفاع قرار می‌گیرد و هیچ‌گاه از صاحبان این شعار پرسیده نمی‌شود که خودشان چه راهکار عملی دارند.

مشکل فقط نداشتن راه‌حل نیست. مسئله مهم‌تر این است که بخش بزرگی از انرژی سیاسی این جریان نه صرف مقابله با جمهوری اسلامی، بلکه صرف حمله به مخالفانی می‌شود که خواهان فشار خارجی بر دستگاه سرکوب هستند. آنان ممکن است در چند جمله جمهوری اسلامی را محکوم کنند، اما بخش اصلی نوشته‌هایشان به تخریب نیروهایی اختصاص دارد که خواهان از میان رفتن فرماندهان، مراکز نظامی و ساختارهای بقای حکومت هستند.

به این ترتیب، جمهوری اسلامی دشمن لفظی آنان باقی می‌ماند، اما اپوزیسیون برانداز به دشمن واقعی و روزمره آنان تبدیل می‌شود. آنان درباره خطر سرنگونی، خطر حمایت خارجی، خطر قدرت‌گرفتن یک آلترناتیو ملی و خطر تغییر سریع حکومت ده‌ها مقاله می‌نویسند، اما برای جلوگیری از قتل‌عام بعدی مردم هیچ برنامه‌ای ارائه نمی‌دهند.

این جریان را می‌توان اپوزیسیون اپوزیسیون نامید؛ جریانی که نه توان سرنگونی حکومت را دارد، نه برنامه‌ای برای محافظت از مردم ارائه می‌دهد، نه آلترناتیوی مورد اعتماد ساخته است و نه حاضر است از نیرویی حمایت کند که می‌تواند توازن قدرت را به زیان حکومت تغییر دهد. با این حال، همیشه آماده است نیروهای برانداز و خواهان تغییر واقعی را متهم و تخریب کند.

نمی‌توان بدون سند گفت همه این افراد وابسته سازمانی به جمهوری اسلامی هستند. وابستگی مستقیم نیازمند مدرک است. اما در سیاست فقط رابطه تشکیلاتی اهمیت ندارد؛ نتیجه عملی یک موضع نیز اهمیت دارد. ممکن است فردی هیچ ارتباط مستقیمی با حکومت نداشته باشد، اما مواضع او در عمل به حفظ قدرت و توان سرکوب حکومت کمک کند.

وقتی کسی هرگونه فشار خارجی را محکوم می‌کند، حمله به مراکز نظامی حکومت را مردود می‌داند، همکاری اپوزیسیون با دولت‌های دموکراتیک را خیانت معرفی می‌کند، تحریم دستگاه سرکوب را به زیان مردم می‌خواند و در همان حال هیچ راه مؤثری برای متوقف‌کردن حکومت ارائه نمی‌دهد، نتیجه عملی موضع او چیزی جز حفظ وضع موجود نیست.

آنان میان حمله به ایران و حمله به ساختارهای نظامی جمهوری اسلامی تفاوتی نمی‌گذارند. گویی فرماندهان سرکوب، مراکز موشکی، سازمان‌های اطلاعاتی و نهادهای نظامی حکومت همان مردم ایران هستند. در این روایت، هر ضربه‌ای به حکومت، حمله به ایران معرفی می‌شود و جمهوری اسلامی بار دیگر فرصت پیدا می‌کند پشت نام ایران و منافع ملی پنهان شود.

اما دستگاه سرکوب ایران نیست. فرماندهانی که دستور شلیک به مردم را صادر می‌کنند نماینده ملت ایران نیستند. زندان‌ها، مراکز شکنجه و نهادهای اطلاعاتی حکومت بخشی از هویت ملی ایران نیستند. دفاع از مصونیت این ساختارها در برابر هرگونه فشار، دفاع از ایران نیست؛ دفاع از ادامه انحصار خشونت در دست حکومتی است که از آن علیه ایرانیان استفاده می‌کند.

همه ما می‌دانیم که مداخله خارجی همیشه به آزادی و دموکراسی منتهی نمی‌شود. نمونه‌های شکست‌خورده فراوانی وجود دارد. اما نمونه‌های تاریخی دیگری نیز نشان می‌دهند که برخی حکومت‌های تمامیت‌خواه بدون شکست نظامی، فشار بین‌المللی و کمک خارجی امکان گذار به یک نظام دموکراتیک را پیدا نمی‌کردند.

آلمان نازی تنها با اعتراض داخلی شکست نخورد. ساختار نظامی و سیاسی آن در جنگ از میان رفت و سپس روند غیرنظامی‌سازی، پاک‌سازی نهادهای حکومتی و بازسازی سیاسی آغاز شد. ژاپن نیز پس از شکست نظامی و تحت نظارت بین‌المللی وارد مرحله‌ای از اصلاحات سیاسی و حقوقی شد که زمینه شکل‌گیری یک نظام دموکراتیک را فراهم کرد.

این نمونه‌ها به معنای آن نیست که هر جنگی آزادی می‌آورد یا می‌توان همان نسخه را بدون توجه به تفاوت‌های تاریخی برای ایران تکرار کرد. معنای آنها این است که ادعای مطلق مخالفان هرگونه کمک خارجی از نظر تاریخی درست نیست. گاهی ساختار یک حکومت چنان بسته، مسلح و سرکوبگر است که بدون تغییر توازن قدرت، جامعه به تنهایی قادر به شکست آن نیست.

بحث جدی باید درباره نوع حمایت خارجی، هدف آن، حدود آن، حفاظت از مردم و برنامه دوران گذار باشد. اما جریان شعارمحور از ورود به این بحث فرار می‌کند. برای آنان آسان‌تر است که همه اشکال فشار خارجی را جنگ بنامند و تمام کسانی را که خواهان کمک مؤثر جامعه جهانی هستند، جنگ‌طلب معرفی کنند.

خواستن کمک خارجی برای تضعیف دستگاه سرکوب، لزوماً به معنای درخواست بمباران مردم یا نابودی کشور نیست. میان هدف‌قراردادن ساختارهای نظامی و فرماندهان سرکوب با حمله کور به شهرها و زیرساخت‌های عمومی تفاوت اساسی وجود دارد. حذف آگاهانه این تفاوت، نه تحلیل سیاسی، بلکه مغالطه‌ای برای ترساندن جامعه از هرگونه تغییر جدی است.

کسانی که می‌گویند نه جنگ و نه جمهوری اسلامی، باید روشن کنند در صورت تکرار کشتار مردم دقیقاً چه خواهند کرد. آیا بار دیگر بیانیه منتشر می‌کنند؟ آیا دوباره از مردم می‌خواهند به خیابان بیایند؟ آیا هر نیروی خارجی را که دستگاه سرکوب را هدف قرار دهد محکوم می‌کنند؟ آیا راه‌حل آنان چیزی جز ادامه چرخه اعتراض، کشتار، عزاداری و انتظار است؟

اعتصاب عمومی، نافرمانی مدنی، سازمان‌یابی اجتماعی و مقاومت مردمی ابزارهای مهمی هستند، اما این واژه‌ها به خودی خود حکومت را سرنگون نمی‌کنند. اعتصاب بدون منابع مالی و حمایت پایدار چگونه ادامه پیدا می‌کند؟ سازمان‌یابی بدون ارتباط آزاد چگونه شکل می‌گیرد؟ نافرمانی مدنی در برابر حکومتی که بدون محدودیت می‌کشد، بدون حمایت و بازدارندگی چگونه به پیروزی می‌رسد؟

دعوت مردم به خیابان، بدون برنامه‌ای برای محافظت از آنان، شجاعت سیاسی نیست. نمی‌توان از امنیت کشورهای آزاد، مردم ایران را به مقاومت دعوت کرد و در همان حال هر ابزاری را که می‌تواند قدرت سرکوب حکومت را کاهش دهد، محکوم کرد.

این تناقض اصلی جریان "نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی" است. آنان می‌پذیرند حکومت اصلاح‌ناپذیر، مسلح و خون‌ریز است، اما تقریباً با تمام راه‌هایی که می‌تواند قدرت آن را تضعیف کند مخالفت می‌کنند. نه فشار خارجی را می‌پذیرند، نه همکاری بین‌المللی اپوزیسیون را، نه هدف‌گرفتن دستگاه سرکوب را و نه شکل‌گیری رهبری و آلترناتیوی قدرتمند را.

پس راه‌حل آنان چیست؟ معمولاً پاسخی وجود ندارد. فقط مجموعه‌ای از کلمات زیبا مانند مردم، آزادی، استقلال، سازمان‌یابی و دموکراسی تکرار می‌شود. اما سیاست با واژه‌های زیبا سنجیده نمی‌شود؛ سیاست با توانایی تغییر واقعیت سنجیده می‌شود.

در سیاست، نیت اعلام‌شده افراد کافی نیست. نتیجه رفتارشان نیز اهمیت دارد. ممکن است کسی با نیت صلح‌طلبانه سخن بگوید، اما نتیجه موضعش حفظ دست برتر یک حکومت جنایتکار باشد. ممکن است کسی خود را مخالف جمهوری اسلامی بداند، اما تمام توان خود را صرف جلوگیری از تقویت مخالفان مؤثر آن کند.

به همین دلیل، بدگمانی نسبت به این جریان طبیعی است. وقتی نتیجه دائمی مواضع یک گروه، حفظ توان نظامی حکومت، تضعیف اپوزیسیون برانداز و جلوگیری از شکل‌گیری فشار مؤثر است، نمی‌توان فقط به ادعای مخالفت آنان با جمهوری اسلامی اکتفا کرد.

پرسش این نیست که آنان در قلب خود چه احساسی نسبت به حکومت دارند. پرسش این است که در میدان واقعی سیاست، مواضع آنان به سود چه کسی تمام می‌شود. آیا سخنانشان توان سرکوب حکومت را کاهش می‌دهد یا قدرت مخالفان آن را محدود می‌کند؟ آیا به مردم برای پیروزی کمک می‌کند یا فقط آنان را به ادامه مبارزه‌ای نابرابر و بدون پشتوانه دعوت می‌کند؟

ملت ایران دیگر به جریانی نیاز ندارد که فقط فهرست چیزهایی را که نمی‌خواهد تکرار کند. ایران به نیرویی نیاز دارد که بداند چگونه باید دستگاه سرکوب را از کار انداخت، چگونه باید حمایت جهانی را به خدمت منافع ملی درآورد و چگونه باید کشور را پس از سقوط حکومت از هرج‌ومرج حفظ کرد.

شعار "نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی" بدون پاسخ به این پرسش‌ها نه راهبرد است، نه برنامه و نه نقشه آزادی. این شعار به گویندگانش امکان می‌دهد هم خود را مخالف حکومت معرفی کنند و هم با تقریباً هر اقدام جدی علیه آن مخالفت ورزند.

تاریخ درباره کسانی که در بزنگاه مبارزه با یک دیکتاتوری، بیش از خود دیکتاتور به مخالفانش حمله می‌کنند، قضاوت آسانی نخواهد داشت. نمی‌توان تمام راه‌های تغییر را بست، تمام نیروهای مؤثر را تخریب کرد و سپس از مردم بی‌دفاع خواست به تنهایی معجزه کنند.

کسانی که نه جنگ می‌خواهند، نه فشار خارجی، نه هدف‌قرارگرفتن دستگاه نظامی حکومت، نه همکاری بین‌المللی و نه شکل‌گیری آلترناتیوی قدرتمند، باید صادقانه بگویند برای پایان جمهوری اسلامی چه می‌خواهند. زیرا حذف همه ابزارهای تغییر، در نهایت تنها یک نتیجه دارد: ادامه بقای جمهوری اسلامی.

امیر جاوید
فعال سیاسی از ترکیه




Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy