تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان است که معادلات امنیتی، اقتصادی و سیاسی خاورمیانه و نظام بینالملل را تحت تأثیر قرار میدهد. این آبراه باریک که بخش بزرگی از صادرات انرژی جهان از آن عبور میکند، به یکی از حساسترین نقاط رقابت میان قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
در سالهای اخیر، افزایش تنش میان ایالات متحده، جمهوری اسلامی، چین و روسیه، اهمیت راهبردی تنگه هرمز را بیش از گذشته آشکار کرده است. از نگاه نگارنده، بررسی این موضوع صرفاً در چارچوب اختلاف میان تهران و واشنگتن، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد؛ زیرا تنگه هرمز بخشی از یک رقابت بزرگتر ژئوپلیتیکی بر سر انرژی، اقتصاد جهانی و نظم آینده بینالمللی است.
تنگه هرمز؛ گلوگاه انرژی و اهرم فشار در برابر چین
نخستین بُعد راهبردی این موضوع، رقابت میان آمریکا و چین است. اقتصاد چین به واردات گسترده انرژی وابسته است و بخش مهمی از نفت مورد نیاز این کشور از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز تأمین میشود. به همین دلیل، هر قدرتی که توانایی نظارت و اعمال نفوذ بر این مسیر حیاتی را داشته باشد، در شرایط بحران از یک اهرم مهم ژئوپلیتیکی برخوردار خواهد بود.
چین در سالهای اخیر به بزرگترین خریدار نفت ایران تبدیل شده و بخش عمده صادرات نفت ایران را جذب کرده است. بر اساس برآوردهای مؤسسات ردیابی نفتکشها، صادرات نفت ایران به چین در مقاطعی حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز بوده است. این وابستگی متقابل نشان میدهد که هرگونه اختلال در جریان انرژی از خلیج فارس، میتواند امنیت انرژی چین را تحت تأثیر قرار دهد.
در صورت افزایش تنش در تنگه هرمز، چین ممکن است با افزایش هزینه واردات انرژی، فشار بر صنایع و کاهش قدرت رقابت اقتصادی روبهرو شود. از این منظر، کنترل یا نفوذ بر این گذرگاه، بخشی از رقابت گستردهتر آمریکا برای ایجاد بازدارندگی در برابر رشد قدرت چین محسوب میشود.
فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی
دومین بُعد این معادله، جمهوری اسلامی است. اقتصاد ایران همچنان وابستگی قابل توجهی به درآمدهای نفتی دارد و صادرات انرژی یکی از منابع اصلی تأمین ارز کشور محسوب میشود.
از نگاه نگارنده، محدود شدن صادرات نفت ایران میتواند توان اقتصادی جمهوری اسلامی را کاهش دهد و بر ظرفیت آن برای تأمین هزینههای داخلی، منطقهای و سیاستهای خارجی تأثیر بگذارد. به همین دلیل، تنگه هرمز همزمان که برای تهران یک ابزار بالقوه فشار محسوب میشود، میتواند به یک نقطه آسیبپذیر نیز تبدیل شود.
تهدید بستن تنگه هرمز، اگرچه در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی بهعنوان یک ابزار بازدارندگی مطرح شده است، اما در عمل میتواند پیامدهایی داشته باشد که پیش از همه اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دهد.
روسیه؛ ضلع دیگر معادله انرژی
سومین بُعد این مسئله، رقابت آمریکا با روسیه است. اگرچه روسیه نفت خود را از مسیر تنگه هرمز صادر نمیکند، اما اقتصاد این کشور به درآمدهای نفت و گاز وابستگی زیادی دارد و انرژی یکی از پایههای اصلی نفوذ جهانی مسکو محسوب میشود.
از نگاه نگارنده، افزایش نفوذ آمریکا بر مسیرهای حیاتی انتقال انرژی میتواند در بلندمدت قدرت مانور روسیه را در بازار جهانی انرژی کاهش دهد. هرگونه تغییر در قیمت نفت، مسیرهای صادراتی و موازنه بازار انرژی، مستقیماً بر توان اقتصادی روسیه اثر میگذارد.
همچنین تضعیف اقتصادی جمهوری اسلامی، که یکی از شرکای مهم روسیه در خاورمیانه است، میتواند بر ظرفیت همکاریهای منطقهای تهران و مسکو تأثیرگذار باشد. بنابراین، مسئله تنگه هرمز را باید بخشی از رقابت گستردهتر برای محدود کردن نفوذ ژئوپلیتیکی روسیه نیز دانست.
چرا آمریکا تنگه هرمز را بهطور کامل باز نمیکند؟
از نگاه نگارنده، یکی از نکات مهم در این معادله آن است که ایالات متحده از نظر نظامی توانایی باز نگه داشتن کامل تنگه هرمز را دارد. آمریکا با برخورداری از قدرت دریایی، هوایی و اطلاعاتی گسترده و حضور نظامی در منطقه، در صورت تصمیم سیاسی میتواند برای تضمین آزادی کشتیرانی اقدام کند.
اما پرسش اساسی این است که چرا واشنگتن از این توانایی به شکل مستقیم و دائمی استفاده نمیکند؟
پاسخ را باید در سطح یک محاسبه راهبردی بزرگتر جستوجو کرد. مسئله فقط باز کردن یک مسیر دریایی نیست، بلکه مدیریت یک رقابت ژئوپلیتیکی گسترده است. تداوم تهدیدها درباره تنگه هرمز، به آمریکا امکان میدهد حضور نظامی و امنیتی خود را در یکی از مهمترین مناطق انرژی جهان حفظ کند و از این موقعیت در برابر رقبای جهانی خود، بهویژه چین و روسیه، استفاده کند.
تهدیدهای جمهوری اسلامی درباره بستن تنگه هرمز، عملاً شرایطی ایجاد کرده است که حضور آمریکا در منطقه از منظر امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی توجیه بیشتری پیدا کند. بنابراین، مسئله را نمیتوان فقط در سطح تقابل تهران و واشنگتن تحلیل کرد.
تناقض راهبردی تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی
از نگاه نگارنده، حتی در داخل ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نیز این نگرانی وجود داشته که استفاده از تنگه هرمز بهعنوان ابزار فشار میتواند نتیجهای معکوس به همراه داشته باشد. محمدجواد ظریف نیز در مواضع گذشته خود درباره مسائل امنیت منطقهای و تنگه هرمز، بر حساسیت این آبراه برای اقتصاد جهانی و پیامدهای گسترده بحران در آن تأکید کرده است.
واقعیت این است که بسته شدن تنگه هرمز، تنها به اقتصاد کشورهای غربی آسیب نمیزند؛ بلکه میتواند پیش از همه صادرات نفت ایران و درآمدهای ارزی جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهد. همزمان چین، بهعنوان یکی از بزرگترین خریداران انرژی منطقه، و روسیه، بهعنوان یکی از بازیگران اصلی بازار جهانی انرژی، نیز از پیامدهای چنین بحرانی متأثر خواهند شد.
به این ترتیب، ابزاری که قرار بود بهعنوان اهرم فشار علیه دیگران استفاده شود، ممکن است در شرایطی به عاملی علیه منافع اقتصادی و راهبردی خود جمهوری اسلامی و شرکای آن تبدیل شود.
انرژی؛ میدان رقابت فراتر از تنگه هرمز
از نگاه نگارنده، یک بُعد مهم دیگر این معادله، تلاش آمریکا برای تنوعبخشی به منابع و مسیرهای انرژی در منطقه است. واشنگتن در کنار توجه به خلیج فارس و تنگه هرمز، به ظرفیتهای انرژی در قفقاز و آسیای مرکزی، بهویژه در کشورهای آذربایجان، ترکمنستان و ازبکستان نیز توجه راهبردی دارد.
توسعه همکاریهای انرژی و سرمایهگذاری در این مناطق میتواند بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی، کاهش وابستگی بازارهای جهانی به مسیرهای تحت نفوذ رقبا و تقویت پیوندهای اقتصادی و سیاسی این کشورها با غرب باشد.
از این منظر، رقابت بر سر انرژی تنها به کنترل تنگه هرمز محدود نمیشود، بلکه شامل شکلدهی به شبکههای جدید انتقال انرژی در اوراسیا نیز هست. افزایش حضور اقتصادی و انرژی آمریکا در قفقاز و آسیای مرکزی میتواند در بلندمدت بر موازنه نفوذ روسیه و چین در این مناطق اثر بگذارد.
جمعبندی:
تنگه هرمز امروز بیش از آنکه صرفاً یک آبراه منطقهای باشد، به یکی از مهمترین میدانهای رقابت قدرتهای بزرگ در قرن بیستویکم تبدیل شده است.
از نگاه نگارنده، بازی اصلی در تنگه هرمز بسیار بزرگتر از یک مناقشه میان جمهوری اسلامی و آمریکا است. این موضوع به رقابت میان آمریکا، چین و روسیه بر سر انرژی، تجارت جهانی، نفوذ منطقهای و شکلدهی به نظم آینده جهان مربوط میشود.
در این معادله، جمهوری اسلامی با تهدیدهای خود درباره تنگه هرمز، ناخواسته به یکی از عوامل فعال شدن این رقابت تبدیل شده است؛ رقابتی که پیامدهای آن نه فقط برای تهران، بلکه برای پکن، مسکو و کل اقتصاد جهانی اهمیت دارد.
محمد زمانی
کنشگر سیاسی و جامعهشناس

















