خلاصه
گاهی حقیقت چنان آشکار میشود که دیگر برای اثبات آن نیازی به استدلالهای طولانی نیست. لطیفه مشهور "کاغذ سفید" در دوران اتحاد جماهیر شوروی، تصویری گویا از چنین وضعیتی است. امروز نیز کارنامه جمهوری اسلامی در زمینه سرکوب داخلی، نقض گسترده حقوق بشر، فساد ساختاری، نابودی اقتصاد، مهاجرت میلیونها ایرانی و تنشآفرینی در منطقه، آنقدر روشن و مستند است که دیگر نیازی به تکرار روزانه آن نیست. با این حال، هنوز کسانی با عنوان روشنفکر، تحلیلگر یا مدافع مردم، به جای محکوم کردن عامل اصلی این وضعیت، با ارجاع مداوم به" آمریکا و اسرائیل"، عملاً به تطهیر یا توجیه جمهوری اسلامی میپردازند. این مقاله پرسشی سیاسی مطرح نمیکند؛ بلکه از مسئولیت اخلاقی انسانها در برابر حقیقت، وجدان و قضاوت تاریخ سخن میگوید.
سابقه تاریخی
در دوران حکومت اتحاد جماهیر شوروی، لطیفهای سیاسی میان مردم رواج داشت که با وجود سادگی، یکی از عمیقترین نقدها به حکومتهای استبدادی بود.
میگویند مردی در میدان شهر ایستاده بود و برگهای کاملاً سفید در دست داشت. مأمور پلیس او را بازداشت کرد و با تعجب پرسید:
"چرا اینجا ایستادهای؟ روی کاغذت که چیزی ننوشتهای!"
مرد با آرامش پاسخ داد:
"احتیاجی به نوشتن نیست؛ همه میدانند روی این کاغذ چه باید نوشته باشد."
راز ماندگاری این لطیفه در همان "کاغذ سفید" نهفته است. سکوت آن برگه از هزاران جمله رساتر بود، زیرا همه مردم از حقیقتی که حکومت تلاش میکرد پنهان کند، آگاه بودند. وقتی واقعیت به تجربه روزمره مردم تبدیل شود، دیگر نیازی به شعار، مقاله یا اعلامیه نیست. حقیقت، خود را بر زندگی مردم نوشته است.
این ویژگی تنها به شوروی محدود نبود. همه حکومتهای اقتدارگرا، صرفنظر از ایدئولوژیشان، دیر یا زود به نقطهای میرسند که فاصله میان تبلیغات رسمی و واقعیت زندگی مردم آنقدر زیاد میشود که دیگر هیچ دستگاه تبلیغاتی قادر به پنهان کردن آن نیست. از آن پس، مردم برای شناخت حقیقت به رسانههای رسمی نیاز ندارند؛ کافی است به زندگی خود نگاه کنند.
امروز نیز جمهوری اسلامی به چنین نقطهای رسیده است.
آیا لازم است کسی هر روز فهرست اعدامها را منتشر کند تا مردم بدانند چه گذشته است؟
آیا لازم است هر بار درباره زندانی شدن روزنامهنگاران، فعالان مدنی، نویسندگان و منتقدان توضیح داده شود؟
آیا لازم است بار دیگر از فساد ساختاری، اختلاسهای چند هزار میلیاردی، سقوط ارزش پول ملی، نابودی محیط زیست، خشک شدن دریاچهها، فرار سرمایهها، مهاجرت گسترده نخبگان، بیکاری جوانان، تورم مزمن و گسترش فقر سخن گفته شود؟
آیا لازم است دوباره ثابت شود که سیاست خارجی جمهوری اسلامی، ایران را به یکی از منزویترین کشورهای جهان تبدیل کرده و هزینههای سنگینی بر مردم تحمیل کرده است؟
پاسخ همه این پرسشها منفی است.
اینها دیگر ادعا نیستند؛ واقعیتهای ثبتشده تاریخ معاصر ایران هستند. همان کاغذ سفید است که همه میدانند روی آن چه نوشته شده است.
اما در کنار این واقعیت تلخ، پدیده دیگری نیز وجود دارد که جای تأمل دارد.
هنوز کسانی هستند که خود را روشنفکر، استاد دانشگاه، تحلیلگر سیاسی، فعال مدنی یا مدافع مردم معرفی میکنند، اما هنگامی که سخن از جمهوری اسلامی به میان میآید، به جای نقد ریشههای بحران، همه بحث را به "آمریکا و اسرائیل" محدود میکنند.
بدیهی است که هیچ قدرتی در عرصه سیاست بینالملل صرفاً از سر انسان دوستی عمل نمیکند. آمریکا، اسرائیل، روسیه، چین یا هر قدرت دیگری، منافع خود را دنبال میکند. این واقعیتی انکارناپذیر است.
اما پرسش اساسی اینجاست:
آیا وجود سیاستهای قدرتهای خارجی، مسئولیت جمهوری اسلامی را از بین میبرد؟
آیا اگر کشوری سیاستی نادرست داشته باشد، این امر میتواند اعدام مخالفان، زندانی کردن منتقدان، فساد سازمانیافته، سرکوب زنان، نابودی اقتصاد و محروم کردن یک ملت از آزادیهای اساسی را توجیه کند؟
پاسخ روشن است.
هیچ جنایتی با اشاره به جنایت دیگر توجیه نمیشود.
هیچ استبدادی با استبداد دیگری مشروعیت پیدا نمیکند.
هیچ ظلمی با اشاره به ظلم دیگر، از میان نمیرود.
مشکل آنجاست که برخی افراد، آگاهانه یا ناآگاهانه، به جای آنکه حقیقت را موضوع اصلی تحلیل خود قرار دهند، تلاش میکنند افکار عمومی را از مسئول اصلی بحران منحرف کنند. نتیجه چنین رویکردی، نه دفاع از مردم، بلکه کمک به استمرار همان وضعیتی است که مردم قربانی آن هستند.
شاید آنان تصور کنند نوشتههای امروز، با گذشت زمان فراموش خواهد شد؛ اما جهان امروز با گذشته تفاوت اساسی دارد.
در گذشته بسیاری از سخنان، در روزنامههای قدیمی یا آرشیوهای فراموششده دفن میشدند.
امروز چنین نیست.
هر مقاله، هر مصاحبه، هر پیام در شبکههای اجتماعی و هر سخنرانی، در حافظه دیجیتال جهان ثبت میشود و ممکن است دهها سال بعد نیز در چند ثانیه بازیابی شود.
نسلهای آینده خواهند دید که در یکی از حساسترین دورههای تاریخ ایران، چه کسانی در کنار مردم ایستادند، چه کسانی سکوت کردند و چه کسانی کوشیدند حقیقت را با استدلالهای سیاسی یا ایدئولوژیک کمرنگ کنند.
از همین رو، پرسش اصلی این مقاله سیاسی نیست؛ اخلاقی است.
اگر روزی فرزندانتان از شما بپرسند هنگامی که این همه سرکوب، زندان، اعدام، فساد، فقر، مهاجرت و نابودی سرمایههای یک ملت جریان داشت، شما چه موضعی گرفتید، چه پاسخی خواهید داد؟
اگر وجدانتان از شما بپرسد چرا حقیقتی را که میلیونها انسان با گوشت و پوست خود لمس میکردند، انکار یا توجیه کردید، پاسخ شما چیست؟
و اگر تاریخ، که از حافظه انسانها بسیار ماندگارتر است، نوشتهها و سخنان امروزتان را در برابر نسلهای آینده قرار دهد، آیا از همه آنچه گفته و نوشتهاید، دفاع خواهید کرد؟
شاید مهمترین ویژگی عصر دیجیتال همین باشد که دیگر هیچکس نمیتواند به فراموشی تاریخ امید ببندد. هر موضعگیری، بخشی از حافظه جمعی بشر میشود و در زمان مناسب دوباره خوانده خواهد شد.
کاغذ سفید آن مرد در میدان شهر، در حقیقت هرگز سفید نبود. همه میدانستند روی آن چه نوشته شده است.
امروز نیز کارنامه جمهوری اسلامی، همان کاغذ سفید است.
و شاید مهمتر از آن، کارنامه کسانی باشد که در برابر این حقیقت آشکار، به جای ایستادن در کنار مردم، کوشیدند حقیقت را نادیده بگیرند یا آن را پشت شعارهای سیاسی پنهان کنند.
تاریخ، نه تنها عملکرد حکومتها، بلکه سکوتها، توجیهها و انتخابهای اخلاقی انسانها را نیز ثبت میکند. شاید حکومتها روزی از میان بروند، اما آنچه هر انسان در لحظههای سرنوشتساز انتخاب کرده است، برای همیشه در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند.

















