Thursday, Aug 6, 2026

صفحه نخست » نگاهی به کتاب «گُل‌های کویر» اثر مسعود نقره‌کار، محمدرضا رضایی

rezaee.jpgکتاب گُل‌های کویر را می‌توان یکی از ژرف‌ترین و اندیشه‌برانگیزترین پژوهش‌ها دربارهٔ روشنفکری و روشنگری در تاریخ نوین ایران دانست. مسعود نقره‌کار در این اثر می‌کوشد فراتر از روایت‌ها و گزارش‌های رایج، به این پرسش بنیادین پاسخ دهد که روشنفکر کیست و چه ویژگی‌هایی او را از یک ایدئولوگ، کنشگر سیاسی یا شبه‌روشنفکر جدا می‌کند.

نقره‌کار روشن‌اندیش را انسانی پرسشگر، سنجشگر، آینده‌نگر و آفرینندهٔ اندیشه می‌داند؛ کسی که با تکیه بر خرد و داوری مستقل، ساختارهای فرمانروایی، باورهای جاافتاده و اندیشه‌های خشک و تغییرناپذیر را به چالش می‌کشد و در راه آزادی، برابری، کرامت و حرمت انسان می‌اندیشد و کنش می‌کند. از این دیدگاه، روشن‌اندیشی نه وابستگی به یک کیش سیاسی یا دستگاه فکری ویژه، بلکه توانایی بازاندیشی و سنجش پیوستهٔ خویش، جامعه و قدرت است.

کتاب با واکاوی ریشه‌های روشنگری در ایران، به چهره‌هایی چون طالبوف، آخوندزاده و آقاخان کرمانی می‌پردازد و سپس دگرگونی‌های فکری و سیاسی سدهٔ اخیر را در پرتو نقش روشنفکران بررسی می‌کند. نقره‌کار در این مسیر جایگاه شخصیت‌هایی همچون جلال آل‌احمد، علی شریعتی، داریوش شایگان، احسان نراقی و دیگر اثرگذاران پهنهٔ اندیشه و فرهنگ را نیز می‌سنجد.

یکی از برجسته‌ترین بخش‌های کتاب، پرداختن به نقش زنان در تاریخ روشنگری و نواندیشی ایران است. نویسنده یادآور می‌شود که زنان ایرانی، برخلاف بسیاری از روایت‌های مردمحور تاریخ، تنها تماشاگر دگرگونی‌های اجتماعی نبوده‌اند، بلکه از روزگار کهن تا عصر حدید در فرهنگ، سیاست و زندگی همگانی کشور نقش مهمی داشته‌اند. از زنان اثرگذار دوران ساسانی گرفته تا بانوان شاعر، نویسنده و هنرور دوره‌های پسین، همواره زنانی بوده‌اند که در گسترش فرهنگ و آگاهی سهمی چشمگیر داشته‌اند.

در این میان، فاطمه زرین‌تاج برغانی قزوینی، مشهور به طاهره قرة‌العین، جایگاهی ویژه دارد. نویسنده او را از نخستین زنان نواندیش ایران می‌داند؛ زنی که با دلیری در برابر هنجارهای زمانه ایستاد، خواهان حضور زن در گسترهٔ همگانی شد و حق اندیشیدن و سخن گفتن مستقل را برای زنان طلب کرد. طاهره نه تنها در تاریخ جنبش بابی، بلکه در تاریخ روشنگری ایران نیز نمادی از پرسشگری، نافرمانی در برابر سنت‌های فرسوده و تلاش برای گشودن راهی نو به شمار می‌رود.

کتاب نشان می‌دهد که آشنایی ایرانیان با اندیشه‌های نو و جنبش‌های زنان در اروپا و آمریکا، همراه با کوشش روشنگران و نواندیشان ایرانی، به بالا رفتن آگاهی زنان انجامید. اندیشه‌ها و نوشته‌های کسانی چون آخوندزاده، طالبوف، آقاخان کرمانی و دیگر نوگرایان، زمینهٔ طرح خواست‌های تازهٔ زنان را فراهم کرد و آنان را به کنشگرانی اثرگذار در زندگی اجتماعی کشور بدل ساخت.

نقره‌کار همچنین به جنبش مشروطه و نقش زنان در این تحول تاریخی می‌پردازد؛ جنبشی که می‌توان آن را سرآغاز سازمان‌یافتگی نوین زنان ایرانی دانست. زنان در پشتیبانی از آزادی‌خواهان، برپایی انجمن‌های زنان، گردآوری کمک برای جنبش، پافشاری بر مصرف کالاهای ایرانی و اعتراض به دخالت قدرت‌های بیگانه حضوری آشکار داشتند. هرچند بسیاری از این حرکت‌ها هنوز خواستار برابری کامل حقوق زن و مرد نبودند، اما راه را برای حضور گسترده‌تر زنان در پهنهٔ اجتماعی و سیاسی هموار کردند.

یکی از مهم‌ترین گفتمانهای کتاب، نقد پیوند روشنفکری و ایدئولوژی در ایران معاصر است. نویسنده نشان می‌دهد که چگونه در دهه‌های پایانی حکومت پهلوی، بخش بزرگی از فضای روشنفکری زیر تأثیر اندیشه‌های چپ و مارکسیستی قرار گرفت و به‌تدریج این پندار شکل گرفت که روشنفکری و مارکسیسم یکسان هستند. در چنین فضایی، بسیاری از کنشگران سیاسی خود را یگانه نمایندگان آگاهی اجتماعی و دادخواهی می‌پنداشتند و هر اندیشهٔ متفاوتی را بیرون از قلمرو روشنفکری قرار می‌دادند.

نقره‌کار با نگاهی سنجشگرانه استدلال می‌کند که بخش بزرگی از چپ ایران به جای پاسداری از روحیهٔ پرسشگری و استقلال فکری، به سوی جزم‌اندیشی و کیش‌گرایی سیاسی رفت. به باور او، گونه‌ای از آرمان‌خواهی تند و احساساتی پدید آمد که مبارزه، فداکاری و انقلاب را به ارزش‌هایی مطلق تبدیل می‌کرد و مانع شناخت واقع‌بینانهٔ جامعهٔ ایران ‌شد. او این گرایش را یکی از علت‌های ناتوانی سنت روشنفکری مستقل در ایران می‌داند.

در بخش‌های دیگر کتاب، نویسنده برداشت‌های ساده‌انگارانه از سرمایه‌داری، توسعه و مردم‌سالاری را نیز به نقد می‌کشد و بر این باور است که برخی جریان‌های سیاسی، بدون شناخت پیچیدگی‌های جامعهٔ نوین، در پی آرمان‌هایی بودند که با واقعیت‌های ایران سازگاری نداشت. از نگاه او، روشنفکری زمانی معنا می‌یابد که بر شناخت، تحلیل و سنجش استوار باشد، نه بر شعار و ایمان ایدئولوژیک.

کتاب در عین حال از برخی سیاست‌های حکومت پهلوی، از جمله محدودیت‌های سیاسی، نظام تک‌حزبی، عملکرد ساواک و بی‌اعتنایی به بخشی از نیروهای فکری و ملی انتقاد می‌کند. با این همه، نویسنده یادآور می‌شود که در دهه‌های پایانی آن دوران، به‌ویژه پس از انقلاب سفید، زنان به حق رأی دست یافتند، امکان ورود به مجلس و بسیاری از جایگاه‌های اداری، آموزشی، فرهنگی و حرفه‌ای را پیدا کردند و حضورشان در عرصه‌های گوناگون زندگی کشور گسترش یافت. این دگرگونی‌ها سبب شد زنان بیش از پیش توانایی‌های خود را در دانش، آموزش، هنر، اقتصاد و مدیریت نشان دهند و جایگاه اجتماعی خویش را استوارتر سازند.

روشنفکران، به‌ویژه زنان روشنفکر، در دوره‌های مختلف نقشی تعیین‌کننده در گسترش آگاهی اجتماعی و مطالبه حقوق مدنی داشته‌اند. بی‌بی‌خانم استرآبادی از نخستین زنانی بود که در اواخر دوره قاجار با بهره‌گیری از قلم و آموزش به مبارزه با تبعیض جنسیتی پرداخت. او در کتاب «معایب‌الرجال» با زبانی انتقادی و طنزآمیز به نگرش‌های مردسالارانه پاسخ داد و هم‌زمان از آموزش زنان و مشارکت آنان در عرصه عمومی دفاع کرد. فعالیت‌های او نشان می‌دهد که روشنفکری تنها به تولید دانش محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند به ابزاری برای اصلاح اجتماعی و تغییر نگرش‌های فرهنگی تبدیل شود.

در سال‌های پس از مشروطه نیز زنانی چون مریم بختیاری و فخرآفاق پارسا مسیر مشابهی را ادامه دادند. فخرآفاق پارسا با انتشار مجله «جهان زنان» تلاش کرد اهمیت آموزش دختران و آگاهی زنان از حقوق خود را به موضوعی عمومی تبدیل کند. در آن دوران، مطبوعات یکی از مهم‌ترین ابزارهای روشنفکری بودند و روزنامه‌نگاران و نویسندگان می‌توانستند تأثیر قابل توجهی بر افکار عمومی بگذارند. مقایسه آن دوره با وضعیت امروز نشان می‌دهد که هرچند وسایل ارتباطی گسترش یافته‌اند، اما تمرکز افکار عمومی و مرجعیت فکری به میزان گذشته در اختیار روشنفکران نیست] . از نوشته: کاهش نقش سنتی روشنفکران در جهان امروز. محمدرضا رضایی[

این روند در نسل‌های بعد نیز ادامه یافت. فروغ فرخزاد نمونه‌ای از روشنفکران بود که از طریق ادبیات و هنر به طرح مسائل اجتماعی، هویت فردی و آزادی انسان پرداخت. آثار او تنها در حوزه شعر باقی نماند، بلکه به بخشی از گفت‌وگوی فرهنگی جامعه ایران تبدیل شد. همچنین پروانه فروهر نشان داد که روشنفکری می‌تواند با کنش سیاسی و مسئولیت اجتماعی پیوند بخورد. زندگی و فعالیت او بیانگر این واقعیت است که روشنفکران تنها ناظران جامعه نیستند، بلکه گاه خود به بخشی از روندهای اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شوند.

با این حال، اگر این چهره‌ها را با وضعیت کنونی مقایسه کنیم، می‌توان دریافت که شرایط فعالیت روشنفکران به‌طور بنیادین دگرگون شده است. بی‌بی‌خانم استرآبادی، فخرآفاق پارسا یا فروغ فرخزاد در دورانی می‌زیستند که کتاب، روزنامه و محافل فرهنگی مهم‌ترین عرصه‌های تولید و انتقال اندیشه بودند. اما امروز شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های دیجیتال و جریان بی‌وقفه اطلاعات، فضای عمومی را دگرگون کرده‌اند.

با این همه، بخشی از کتاب به بازگفت دیدگاه‌های مهرداد مشایخی دربارهٔ تحول روشنفکری ایران در دههٔ ۱۳۷۰ پرداخته است. در اینجا به »شُکوه و دستاورد‌ها!« و از حقوق بشر! حقوق شهروندی! پراگماتیسم! ارزش‌های لیبرال-دموکراتیک! و حتا جمهوری‌خواهی! و تفکر سکولار! در ایران اسلام‌زده می‌گوید (۱۲۷-۱۲۸). برای من خیلی شگفت‌آور بود که ایشان به این نتیجه رسیده‌اند! و نویسنده بدون انتقاد از این متن می‌گذرد. نقره‌کار این تحلیل را ــ که از افول الگوی انقلابی و ظهور گفتمان‌های تازه‌ای چون جامعهٔ مدنی، اصلاح‌طلبی، حقوق بشر و روشنفکری ارگانیک سخن می‌گوید ــ عمدتاً به‌صورت توصیفی نقل می‌کند و از بررسی انتقادی آن پرهیز دارد. این شیوهٔ روایت ممکن است این تصور را در ذهن خواننده ایجاد کند که نویسنده دست‌کم با بخش‌هایی از این ارزیابی همدل است. حال آن‌که برخی از این داوری‌ها محل مناقشه‌اند و نیازمند بررسی دقیق‌تر و طرح دیدگاه‌های بدیل هستند. افزون بر این، عدم فاصله‌گذاری انتقادی با این تحلیل‌ها تا حدی با رویکرد کلی کتاب، که بر استقلال فکری، سنجشگری و پرهیز از پذیرش بی‌چون‌وچرای روایت‌های مسلط تأکید دارد، در تعارض به نظر می‌رسد. از این رو انتظار می‌رفت نویسنده موضع خود را در قبال این تفسیرها روشن‌تر بیان کند و آن‌ها را نیز در معرض همان نقد و سنجشی قرار دهد که برای دیگر جریان‌های فکری و سیاسی به کار می‌گیرد.

جنبش روشنفکری ایران، با وجود تلاش روشنفکران برای ترویج مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت، قانون‌گرایی و سکولاریسم، نتوانسته است این ارزش‌ها را به‌صورت پایدار در جامعه نهادینه کند. به همین دلیل، خواسته‌های روشنفکران نسل نخست ایران همچنان تا حد زیادی تحقق‌نیافته باقی مانده و استبداد سیاسی و دینی استمرار یافته است. حتی جنبش‌ها و تحولات مهم تاریخی، از مشروطه و نهضت ملی تا دِشامد(فاجعه) ۱۳۵۷ و جنبش‌های مدنی و اجتماعی معاصر، نتوانسته‌اند زمینه کافی برای رشد عمیق و کیفی روشنفکری فراهم کنند.

نویسنده موانع رشد روشنفکری را به دو گروه عوامل ساختاری ـ اجتماعی و عوامل فردی ـ شخصیتی تقسیم می‌کند. در بخش عوامل ساختاری، عقب‌ماندگی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، سلطه شیوه‌های سنتی تولید، ساختارهای قبیله‌ای و فئودالی، فرهنگ اقتدارگرا، ضعف نظام آموزشی و پژوهشی، بی‌سوادی و کمبود مطالعه، ضعف شهرنشینی و تبادل اطلاعات، درهم‌آمیختگی دین و حکومت و نبود نهادهای مدنی مستقل از مهم‌ترین موانع معرفی می‌شوند. همچنین سلطه فرهنگ پدرسالارانه، قبیله‌گرایی، سنت‌گرایی، نبود فرهنگ و مناسبات دموکراتیک، عدم پذیرش تنوع دیدگاه‌ها، مطلق‌اندیشی و فاصله روشنفکران از مردم، مانع شکل‌گیری یک جریان روشنفکری گسترده و مؤثر شده‌اند. در کنار این عوامل، ضعف فرهنگ نقد و کمبود منتقدان حرفه‌ای نیز به تداوم این وضعیت کمک کرده است. برخلاف جوامع پیشرفته که روشنفکری بر بستر فرهنگی و اجتماعی غنی و به ‌صورت یک فرایند مستمر رشد کرده، در جوامع عقب‌مانده روشنفکری بیشتر به شکل حرکت‌های مقطعی و پروژه‌ای ظاهر شده است.

نهاد دین و تشیع و آخوندیسم نیز از دیگر موانع مهم رشد روشنفکری در ایران تلقی می‌شود. نویسنده معتقد است ساختار فکری و رفتاری روحانیت سنتی، به دلیل تکیه بر شریعت، احکام و روایت‌های تاریخی و مقاومت در برابر اصلاحات، عقلانیت و مدرنیته، با جریان روشنفکری تعارض داشته است. برخی روحانیان دوره قاجار و پس از آن نیز با روشنفکران مخالفت و حتی علیه آنان مبادرت به تحریک و دشمنی نموده‌اند.

نویسنده در بخشی از کتاب می‌کوشد عوامل اصلی ناسازگاری و ستیز با روشنفکران و جنبش روشنفکری در ایران را توضیح دهد. به باور او، مهم‌ترین عامل، روحیه و اندیشهٔ آخوندی است که با پرسشگری، نقد، نوآوری و آزادی اندیشه ناسازگار بوده و از دیرباز با تخریب شخصیت، اتهام‌زنی و نفی روشنفکران، آنان را تهدیدی برای اقتدار خود دانسته است. از این دیدگاه ،مفاهیمی مانند آزادی، میهن‌دوستی ،پارلمان و مدرنیته نیز اغلب با بدبینی نگریسته شده و روشنفکران به وابستگی به بیگانگان یا مخالفت با دین متهم شده‌اند.

عامل دوم، استبداد سیاسی است. حکومت‌های اقتدارگرا، به دلیل هراس از نقد و مخالفت، روشنفکران را مُخل نظم عمومی موجود تلقی کرده و با ابزارهایی مانند سانسور، تخریب شخصیت، سرکوب و حذف فیزیکی، کوشیده‌اند نفوذ آنان را کاهش دهند. در عین حال، نویسنده معتقد است که همراهی یا نزدیکی برخی روشنفکران با قدرت نیز به تضعیف جایگاه اجتماعی روشنفکری انجامیده است.

نویسنده همچنین به واکنش‌های عاطفی و روانی جامعه اشاره می‌کند و معتقد است تجربهٔ تاریخی دخالت قدرت‌های خارجی و ذهنیت توطئه، موجب شده بخشی از مردم روشنفکران را پدیده‌ای وارداتی یا وابسته به بیگانگان تلقی کنند و با سوءظن به آنان بنگرند.

نقره‌کار دِشامد (فاجعه) ۱۳۵۷ و فروپاشی حکومت‌های سوسیالیستی را دو نقطهٔ سرنوشت‌ساز می‌داند که نیاز به بازنگری در بسیاری از باورها و داوری‌های سیاسی را آشکار کردند. از دید او، این تجربه‌های تاریخی نشان دادند که هیچ مکتب فکری، جریان سیاسی یا دستگاه ایدئولوژیک نباید خود را فراتر از سنجش و نقد بداند.

نویسنده همچنین بر این باور است که بخشی از مشکلات جنبش روشنفکری به خود روشنفکران نیز بازمی‌گردد. اختلاف‌های ایدئولوژیک، وابستگی برخی جریان‌ها به بلوک‌های سیاسی خارجی، نگاه‌های یک‌جانبه، افراط‌گرایی، دوری از واقعیت‌های جامعه و گاه توسل به خشونت یا رفتارهای پوپولیستی، از عواملی بوده‌اند که انسجام و اعتبار روشنفکری را کاهش داده و مانع گسترش و تأثیرگذاری آن در جامعه ایران شده‌اند.

در نهایت ویژگی‌هایی مانند کین‌توزی، دشمن‌تراشی، احساس حقارت، تعصب، ضعف تفکر انتقادی و فقدان ذهنیت علمی و فلسفی نیز در عقب‌ماندگی روشنفکری نقش داشته‌اند. عوامل خارجی و استعمار مؤثر بوده‌اند، اما نقره‌کار نقش اصلی را به ساختارهای بازدارنده داخلیِ سیاسی، مذهبی، فرهنگی و اخلاقی می‌دهد. از دید نویسنده همچنین برخورد احساسی با گذشته، برتری‌دادن افراطی فرهنگ خودی و تحقیر فرهنگ غربی، مانعی برای بازنگری انتقادی، شناخت جامعه و یافتن راه‌حل‌های عقلانی برای پیشرفت تلقی می‌شود.

بزرگان دوران پیشا- و پسا مشروطه‌ای:

فتحعلی آخوند‌زاده: ملی‌گرا، ایران‌گرا، میهن‌دوست، خواستار برابری زن و مرد

محمد‌علی فروغی :روشن‌اندیش، سیاست‌مدار برجسته، نویسنده

صدیقه دولت‌آبادی: کنشگر مدنی، روزنامه‌نگار، تشکل انجمن زنان

خلیل ملکی: اندیشمند، نظریه‌پرداز سیاسی، خواهان خود‌سالاری (استقلال) اندیشه، آزاداندیش

شاپور بختیار: بنیان‌گذار «نهضت مقاومت ملی ایران»، روشن‌اندیش، هشدار‌دهندهٔ «دیکتاتوری نعلین»، بزرگ‌مردی که درست شناخته و فهمیده نشد.

و بسیاری از نام‌آوران و شخصیت‌های برجسته دیگر. به دوستان و خوانندگان توصیه می‌کنم که بخش پیوست‌ها را با دقت بخوانند. در اینجا نگاه روشن‌اندیشان ایرانی و غیر ایرانی به گونه چکیده‌نویسی بازنمود و واکاوی شده است.

امیل زولا: آزاد‌اندیش، آزادی‌خواه، وفادار به اصول جهان‌شمول حقوق بشر

آلبر کامو: داد‌گری در گسترده همگانی، روشنفکر بایستی در موضع اخلاق کنش کند نه در ایدؤلوژی

ژان پل سارتر: روشنفکر، وجدان بیدار جامعه است. دشمن روشنفکر، روشنفکر انقلابی است!

و بسیاری از نام‌آوران و شخصیت‌های برجسته دیگر.

در بخش پایانی گزارش مستندی در مورد خشونت و قتل‌های درون‌سازمانی ارائه می‌شود. این بخش جزوی از تاریخ احزاب و گروه‌ها در ایران است. توصیه می‌کنم که آن را با دقت بخوانید و در موردش با دوستان گفت‌و‌شنود کنید.

گُل‌های کویر در مجموع روایتی از سرگذشت روشن‌اندیشی و روشنگری در ایران و هم‌زمان فراخوانی برای بازاندیشی در این زمینه است. این کتاب خواننده را به سوی اندیشهٔ مستقل، پرسشگری پیوسته و جست‌وجوی حقیقت فرامی‌خواند و یادآور می‌شود که روشنفکر راستین نه دنباله‌رو باورهای از پیش ساخته، بلکه جوینده‌ای آزاداندیش است که با خردورزی و شهامت، راه‌های تازه‌ای پیش روی جامعه می‌گشاید.

برداشت شخصی من از این کتاب این است که نقره‌کار یک واکاوی دقیق و گسترده از کج‌رویهای روشنگری و روشن‌اندیشی در همه طیف‌ها در ایران از دوران پیشا‌مشروطه تا به امروز انجام داده است. به همه دوستان اهل اندیشه مطالعه این کتاب ارزشمند را توصیه می‌کنم.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy