Sunday, Aug 9, 2026

صفحه نخست » هر روز یک چهره، هر روز یک حاشیه؛ چه کسی وقت را می دزدد؟ س.روزبه

roozb.jpgاز پرویز پرستویی و عادل فردوسی پور تا نرگس فرخی، بیژن مرتضوی، نایاک و گزارش رویترز؛ چرا هر موج تازه، بخشی از تمرکز جامعه را از هدف اصلی دور می کند؟

چرا یک جمله از یک بازیگر، مجری، خواننده یا فعال سیاسی یا سلبریتی باید چند روز ذهن هزاران ایرانی را اشغال کند؟ چرا نام یک چهره مشهور گاهی بیشتر از نام جاویدنامان، زندانیان سیاسی و برنامه دوران گذار بازنشر می شود؟ آیا ما به هدف خود باور داریم، یا هنوز برای ادامه راه به تایید اشخاص نیازمندیم؟

در هفته های اخیر، فضای فارسی زبان پی درپی درگیر چهره ها شده است: استوری تند پرویز پرستویی و عذرخواهی بعدی او؛ مسدودشدن فوتبال ۳۶۰ و واکنش ها به عادل فردوسی پور؛ گفت وگوی نرگس فرخی، همسر بیژن مرتضوی، با مجید واشقانی و پاسخ بعدی بیژن مرتضوی؛ پیام نایاک درباره کارزار شاهزاده رضا پهلوی؛ گزارش رویترز درباره فعالیت سیاسی او؛ و حتی جنجال بر سر حساب هایی که صفحات رسمی شاهزاده دنبال می کنند. این موضوعات یکسان نیستند و بعضی، مانند محدودکردن یک رسانه، شایسته بررسی اند. مشکل از جایی آغاز می شود که بررسی موضوع جای خود را به جنگ فرسایشی درباره شخصیت ها می دهد.

سال ها پیش با دوستی درباره هدفی مشترک مطالعه و تحقیق می کردیم. و او نقش موثری در رسیدن به آگاهی من داشت و پس از مدتی به نتیجه ای واحد رسیدیم، اما هنگام عملی کردن تصمیم، او اعلام کرد که دیگر ادامه نمی دهد. چند لحظه فکر کردم و گفتم: «انتخاب تو محترم است، اما من راهی را که با تحقیق و باور خود درست دانسته ام ادامه می دهم.»خندید و پاسخ داد: «برای من مهم بود بدانی نباید به من وابسته باشی و یا به کسی دیگر ؛ باید با عقل و تصمیم خودت این راه را انتخاب کنی.»

این جمله برای من یک درس ماندگار شد. کسی می تواند راهی را نشان دهد و بعد کنار برود؛ اما اگر با رفتن او ما نیز هدف را رها کنیم، از ابتدا به راه وابسته نبوده ایم، بلکه به شخص وابسته بوده ایم.

روانشناسی اجتماعی این رفتار را فقط با کمبود اعتماد به نفس توضیح نمی دهد. انسان نیازمند تعلق و تایید است. وقتی خودکارآمدی پایین باشد، فرد تصور می کند قضاوت خودش کافی نیست و منتظر می ماند ببیند بازیگر، ورزشکار یا سیاستمدار محبوبش چه می گوید. در نتیجه ارزش یک اندیشه را نه با دلیل و پیامد آن، بلکه با شهرت گوینده می سنجد.

شبکه های اجتماعی نیز این وابستگی را تشدید می کنند. پژوهش ها نشان داده اند پیام هایی که خشم اخلاقی و دشمنی با گروه مقابل را برمی انگیزند، بیشتر بازنشر می شوند؛ گرفتن لایک و بازنشر برای بیان خشم نیز کاربران را به تکرار آن تشویق می کند. بررسی های دیگر میان استفاده از شبکه ایکس و افزایش کوتاه مدت خشم و قطبی شدن رابطه یافته اند. بنابراین جنجال فقط بازتاب احساسات ما نیست؛ به عادتی پاداش گرفته تبدیل می شود.

در فضای فارسی نیز پژوهش درباره دستکاری افکار عمومی، حضور پررنگ تر حساب های غیرواقعی را در بحث های سیاسی تفرقه انگیز نشان داده است. با این حال، نباید بدون سند گفت حکومت طراح مستقیم همه جنجال هاست. ممکن است یک هنرمند نظر شخصی خود را گفته یا رسانه ای با فشار واقعی روبه رو شده باشد. اما حکومت از نتیجه سود می برد: هنگامی که جامعه به جای سرکوب، اعدام، فساد، زندانیان سیاسی و برنامه آینده، چند روز درباره یک فرد با خودش می جنگد، مرکز پاسخگویی از حکومت به یک شخص حقیقی منتقل می شود.

هزینه این رفتار فقط عصبانیت نیست؛ زمان است. آمار تاییدشده ای از مجموع پیام های این موج ها در همه پلتفرم ها نداریم، پس نباید «چند میلیون پیام» را واقعیتی قطعی معرفی کرد. اما می توان هزینه را فرضی سنجید. اگر مجموع مشاهده ها، کامنت ها و بازنشرها سه میلیون باشد و هر واکنش فقط یک دقیقه وقت بگیرد، پنجاه هزار ساعت، بیش از دو هزار شبانه روز و معادل بیست و پنج سال کاری از توجه انسانی مصرف می شود. با میانگین سه دقیقه، رقم به صد و پنجاه هزار ساعت یا هفتاد و پنج سال کاری می رسد.

از این همه وقت چه چیزی برای آزادی ایران باقی می ماند؟ چند نام از جاویدنامان زنده می شود؟ چند زندانی سیاسی معرفی می شود؟ چند نفر برنامه دوران گذار را می خوانند؟

راه حل، سکوت کامل نیست. سخن نادرست یا حمله رسانه ای گاهی پاسخ می خواهد؛ اما پاسخ باید کوتاه، مستند و متناسب باشد. سپس باید از زمین حاشیه خارج شد. می توان با پرویز پرستویی، نرگس فرخی، مجید واشقانی، نایاک یا حتی گزارش رویترز مخالفت کرد، بی آنکه چند روز سرمایه روانی و رسانه ای یک جنبش را به آنان واگذار کنیم.

هر چهره مشهور در نهایت یک انسان با حق انتخاب و در نظام آینده صاحب یک رای است. شهرت او به معنای چند میلیون رای نیست. حتی نقش یک رهبر سیاسی نیز باید بر آگاهی و انتخاب مردم استوار باشد، نه وابستگی کورکورانه.

برای رسیدن به پیروزی نیاز تمرکز، آگاهی، انضباط رسانه ای و آمادگی است . افراد می آیند، حمایت می کنند، مخالفت می کنند یا کنار می روند؛ اما هدف نباید با رفت و آمد آنان تغییر کند. بزرگ ترین موفقیت جنگ روانی آن نیست که عقیده ما را عوض کند؛ کافی است وقت ما را بگیرد، تمرکز ما را بشکند و مقصد را از برابر چشمانمان بردارد.

هدف را فراموش نکنیم



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy