تحلیلی بر پایه دکترین رئالیسم ساختاری و واقعیتهای ژئوپلیتیک خاورمیانه در سال ۲۰۲۶
در ادبیات روابط بینالملل، بقای یک ساختار سیاسی ایدئولوژیک زمانی که مشروعیت داخلی خود را به کمترین حد ممکن میرساند، به یک «معما» تبدیل میشود. جمهوری اسلامی ایران (ج.ا) سالهاست که در مرکز این معما قرار دارد. حکومتی که با بحرانهای مرگبار اقتصادی، ناترازیهای شدید انرژی، چالشهای زیستمحیطی فراگیر و فراتر از همه، فروپاشی جدی سرمایه اجتماعی و ریزش بیسابقه نرخ مشارکت در انتخابات مواجه است، چگونه همچنان به حیات خود ادامه میدهد؟ پاسخ به این پرسش در یک پارادوکس عمیق نهفته است: «ج.ا یاد گرفته است که چگونه کابوسهای وجودی خود (حمله خارجی و فروپاشی داخلی) را به ابزارهایی برای تضمین بقای خود تبدیل کند».
دکترین «بقا به هر قیمت» و مهار تهدیدهای وجودی
برای حاکمیت تهران، اقتصاد پویا، رفاه شهروندان یا توسعه پایدار هرگز اولویتهای استراتژیک نبودهاند؛ مسئله ذاتی این نظام، صرفاً «بقا» است. این حکومت تمام منابع ملی را ابزاری برای بازتولید قدرت سرکوب داخلی و تضمین بازدارندگی خارجی میداند. در حوزه منطقهای، ج.ا سالهاست که امنیت خود را فراتر از مرزهایش تعریف کرده است. با سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و تضعیف حزبالله لبنان، حوثیهای یمن (انصارالله) به دلیل تسلط بر شاهراه حیاتی بابالمندب به بزرگترین بازوی تهاجمی باقیمانده تهران تبدیل شدند. طبق گزارش مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS)این دکترین «دفاع رو به جلو» برای دور نگه داشتن جنگ از مرزهای ایران طراحی شده است.
با این حال، تضعیف یا حذف احتمالی حوثیها هیمنه خارجی رژیم را فرومیریزد و گفتمان امنیتی آن را با بنبست مواجه میکند. در چنین شرایطی، حاکمیت آخرین کارت بازی خود یعنی «تنگه هرمز» را به عنوان یک بمب اتمی اقتصادی فعال خواهد کرد؛ اهرمی برای باجخواهی استراتژیک از غرب با این پیام که «اگر برای سرنگونی ما بیایید، اقتصاد جهان را به قعر میکشیم». هرچند طبق تحلیل اندیشکده چتم هاوس (Chatham House)این ابزار یک انتحار اقتصادی برای خودِ ایران است و خط قرمز مطلق چین و غرب محسوب میشود، اما به عنوان راهکاری موقت برای خرید زمان عمل میکند.
مماشات غرب و شکافهای فراآتلانتیک؛ سوخت موتور بازدارندگی تهران
یکی از دلایل اصلی ماندگاری ج.ا، تشتت آرا و مماشات طولانیمدت کشورهای غربی بوده است. اگرچه ایالات متحده در دوره دوم دونالد ترامپ با رویکردی تهاجمی و از موضع برتری وارد میدان شد و عملیات هوایی سنگین(Epic Fury) را به راه انداخت، اما این حملات برای سرنگونی کافی نبودند. پایگاه حقوقی و امنیت ملی نیویورک (Just Security) در مقاله اوت ۲۰۲۶ خود به صراحت تایید میکند که تکیه بر قدرت هوایی خالص بدون یک طرح سیاسی معتبر و انسجام بینالمللی، نمیتواند به تغییر رژیم منجر شود و ارزش استراتژیک آن به سرعت فرسوده میشود.
بزرگترین هدیه به ج.ا، عدم همراهی کشورهای اروپایی با آمریکا بود. دولتهای اروپایی که جنگ اوکراین را تهدید اولویت اول خود میدانند، حاضر نشدند منافع خود را فدای سیاستهای ترامپ کنند. ترامپ تمایلی به باج دادن به اروپا در پرونده اوکراین ندارد و بدون دلجویی از اروپا، شکلگیری یک ائتلاف جهانی برای سرنگونی ج.ا غیرممکن است. این مماشات و تشتت در جبهه غرب، به حاکمیت تهران اعتماد به نفس و حاشیه امنیت بینظیری بخشید تا خود را برای بدترین سناریوها آماده کند و آمریکا را مجبور به عقبنشینی به سمت «توافقات موقت و کجدارومریز» برای مدیریت بحران نماید.
بازی با برگ ملیگرایی؛ گروگانگیری ذهنی اپوزیسیون
هنر بزرگ ج.ا، مهندسی روانی جامعه و حتی مخالفانش در زمان بحرانهای نظامی بوده است. رژیم با تزریق این گزاره به مباحثات سیاسی که «در صورت حمله خارجی، همه باید برای حفظ وطن پشت حاکمیت بایستیم»، ذهن بخش بزرگی از اپوزیسیون و طبقه متوسط را تحت تأثیر قرار داد. ترس واقعی از مدل «سوریهای یا لیبیایی شدن» (جنگ داخلی و تجزیه ایران) و فقدان یک جایگزین واحد و دموکراتیک در میان اپوزیسیون متفرق، باعث شد جامعه در زمان حملات خارجی رفتاری منفعلانه اتخاذ کند. اکثریت مردم اگرچه هرگز از رژیم حمایت نکردند و پشت آن را خالی کردند، اما با عدم همراهی با مهاجم خارجی، ناخواسته به بقای سیستم کمک کردند.
اما رفتار پساجنگ حاکمیت، چهره واقعی آن را آشکار میکند. ج.ا پس از عبور از بحران نظامی، هیچ حق و سهمی برای کسانی که با مخالفت با حمله آمریکا عملاً باعث حفظ رژیم شدند، قائل نخواهد بود. منطق رژیم صریح و طلبکارانه است: «شما برای ما کاری نکردید؛ شما به خاطر حس ملیگرایی خودتان از خاک دفاع کردید و خاک هم حفظ شد. پس هیچ حقی برای اعتراض یا خواسته جدید ندارید، مگر اینکه ما را برای نگه داشتن ایران ستایش کنید». این طرد تندخویانه، هرچند ممکن است این افراد را در جنگهای آینده کاملاً بیعمل و از سیستم دورتر کند، اما حاکمیت مطمئن است که در نبود تهدید منسجم خارجی، هرگونه شورش یا اعتراض تودهای و خیابانی داخلی را با اتکا به کارتل امنیتی-نظامی سپاه و بسیج سرکوب خواهد کرد.
نتیجهگیری: واکسیناسیون نهایی رژیم
نکته شگفتانگیز و نهایی در این جنگ این بود که عامل ترس بزرگ جمهوری اسلامی، در نهایت به مهمترین عامل بقای آن تبدیل شد. دونالد ترامپ همواره بزرگترین کابوس حاکمیت تهران در سالهای اخیر به شمار میرفت، اما در نهایت، شخصیت و دکترین سیاسی خاص او به بزرگترین مانع برای سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق عامل خارجی بدل گشت. ترامپ پیش از آغاز حمله، به دلیل روحیه و نگاه از موضع برتری، خود را در عرصه بینالمللی منزوی کرد؛ او از یک سو به دلیل غرور سیاسی حاضر نشد امتیازهای لازم را در پرونده اوکراین به اروپاییها بدهد تا همراهی آنها را جلب کند، و از سوی دیگر عملاً متوجه شد که تکیه بر قدرت هوایی خالص آمریکا بدون همپیمانی بینالمللی، نتیجهای جز یک جنگ فرسایشی و بیسرانجام ندارد.
اگر روال فعلی تغییر نکند و اروپا به دلیل بحرانهای خود به همراهی با آمریکا تن ندهد، ج.ا عملاً در برابر تهدیدات خارجی «واکسینه» میشود. در صورت خفگی اقتصادی ناشی از بستن خطوط دریایی، رژیم زنجیره تأمین خود را به «دکترین تنفس از شمال و شرق» منتقل میکند؛ جایی که روسیه از طریق دریای خزر و چین از طریق کانالهای فرعی پاکستان و افغانستان، حداقلِ تسلیحات و منابع لازم برای ارگانهای سرکوب داخلی را تأمین میکنند.
کابوس جنگ و فروپاشی، به جای آنکه ج.ا را از پا درآورد، به لطف تشتت آرا در غرب، انشقاق اپوزیسیون و انفعال جامعه از ترس تجزیه وطن، به سپر بلای نظام تبدیل شده است. با پایان نیمهکاره مناقشات نظامی، غرب و خاورمیانه نه با ثبات، بلکه با حکومتی به مراتب خطرناکتر مواجه خواهند شد که تیغ سرکوب داخلی خود را تیزتر کرده و از پیروزی بر اراده نظامی ائتلاف بینالمللی، اعتماد به نفس کشندهای برای آینده کسب کرده است.

















