یدالله کریمیپور، نویسنده ساکن ایران، در این یادداشت با مرور سرنوشت صدام حسین، نسبت به اشتباه گرفتن «بقا» با «پیروزی» هشدار میدهد. پیام ضمنی این نوشته ظاهراً خطاب به جمهوری اسلامی است: عبور از یک جنگ یا حمله به معنای پیروزی نیست و تضمین نمیکند که حکومت از رویارویی بعدی نیز جان سالم به در ببرد
چرایی پایان صدامها
تاریخ به قدرتهای منطقهای وامیگذارد که یکیدو بار نفس بکشند، نه بیشتر. پیام تاریخ جنگ با قدرتهای بزرگ، اغلب این بوده است: شکست نخوردن را با پیروزی اشتباه نگیر؛ زندهماندن از یک رویارویی را با پایانیافتن ماجرا اشتباه نگیر.
صدام از جنگ با ایران خسته و ناکام بیرون آمد، ولی زنده ماند؛ همین زندهماندن را نشانه قدرت خواند و به کویت تاخت. جهان یک بار او را عقب راند، اما وسط کار نابودیش را متوقف کرد و برای ویرایش خود، به او فرصت داد. او این ارفاق را هم نشانه ضعف حریف پنداشت، نه توقف موقت.
سرانجام، وقتی هیچکس دیگر منتظر بهانه نبود، ضربه نهایی فرود آمد؛ که نه رعایت کرد، نه اخطار داد، هرچه بود را با خود برد. از رییس تا حزب و مکتبش. صدام و بعث و ایدئولوژیش یکجا به فنا رفتند.
این الگو تصادفی نیست؛ قانون است. قدرتهای بزرگ در نخستین رویارویی، بهندرت همه توانشان را مینمایانند؛ محاسبه، افکار عمومی، ائتلافسازی، همه به آنها فرصت گامبهگامبودن میدهند. ولی این تأنی و تدریجی بودن را نباید بهحساب ناتوانی گذاشت. آنچه در دور نخست نیامده، در دور دوم میآید؛ آنچه در دور دوم مهار شده، در دور سوم میآید.
قدرت منطقهای که در جنگ نابرابر یک بار سالم، دو بار سالم ماند، نمیتواند و اجازه ندارد سراسر سرمست شود و آن را نشانه پایان تهدید بپندارد؛ سرمداران چنین تصمیمسازانی در واقع تاریخ جنگ را لمس نکردهاند و در تخیلات سراسر سیندرلایی خود شناورند؛ یا فقط یکیدو فصل از تاریخ جنگ را خواندهاند. صدام هم تا آخرین روز، یعنی تا پایان پایانها، باور داشت وقت بیشتری دارد.
هیچ ارتشی، در برابر اراده تجمیعشده یک ابرقدرت و متحدانش، تا ابد جان بهدر نمیبرد. پرسش واقعی هرگز «آیا ضربهای در راه است؟» نیست؛ بلکه این است: چه کسی زودتر، پیش از فرارسیدنش، واقعیت را میبیند؟
یدالله کریمیپور

















