در کتاب گُل های کویر- در بارۀ روشنفکران وروشنفکری در ایران، که انتشارات فروغ درکلن ( آلمان) منتشر کرده است، فصلی به زنان روشنفکر اختصاص دارد، زنانی که" تیپ" های مختلف روشنفکری در میهنمان را شکل داده اند، به ویژه تیپ های روشنفکری فرهنگی و هنری، و روشنفکری سیاسی.
واین سه بانوی گرانقدر نمونه هایی از آمیزۀ دو نوع تیپ روشنفکریِ میهنمان هستند: روشنفکری فرهنگی و سیاسی.
1
فرخرو پارسا، وزیر آموزش و پرورش در دورۀ محمدرضاشاه، پزشک، آموزگار، استاد دانشگاه و از فعالان جنبش زنان میهنمان بود.
فرخرو پارسا کار پزشکی را رها کرد و ترجیح داد به کار فرهنگی بپردازد. او در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد. وی در سال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش «انجمن بانوان فرهنگی» را برای دبیرستانهای دخترانۀ آن دوران تأسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ بهعنوان یکی از اعضای هیئترئیسۀ «شورای همکاری جمعیتهای بانوان ایرانی» انتخاب شد. فرخرو پارسا همچنین نخستین مدیرکل زن در ایران بود. در سال ۱۳۳۹، با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران (دانشگاه بهشتی کنونی)، وی عهدهدار سمت مدیرکلی دبیرخانۀ دانشگاه ملی ایران شد.
از بهمن سال ۱۳۴۱، یعنی از روزی که رفراندوم اعلام شد، در جریان جدی کارهای سیاسی افتادم و پیش از آن، وقتی که از کار مدیریت دبیرستان فارغ میشدم، سری به زندانها میزدم و به زنهای زندانی درس میدادم. وقتی خبر رفراندوم را شنیدم، با خود گفتم: باید زنها هم در رفراندوم شرکت کنند. هر روز با عدهای از زنها راه میافتادیم و این در و آن در میزدیم تا برای زنها هم در رفراندوم حق رأی بگیریم.»
در دورۀ بیستویکم مجلس شورای ملی، او به همراه پنج زن دیگر از نخستین زنانی بود که به مجلس راه یافتند. پارسا در دوران نمایندگی در مجلس به مشکلات زنان، بهویژه فرهنگیان، توجه زیادی داشت. او همزمان «جمعیت زنان دانشگاهی» را راهاندازی کرد و بعدها فصلنامهای با نام آزاد زنان نیز منتشر میکرد.
در سال ۱۳۴۷ بهعنوان وزیر آموزش و پرورش ایران انتخاب شد.
حکومت اسلامی با اتهاماتی شرمآور و بیپایه همچون «حیفومیل اموال بیتالمال، ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا در آموزش و پرورش، همکاری مؤثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران و...» او را در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و به اعدام محکوم کرد.
روز پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ روزنامۀ کیهان نوشت: «ساعت یکونیم بامداد امروز فرخرو پارسا تیرباران شد.." (1)

2
پروانه فروهر: پروانه اسکندری (فروهر)، آموزگار و از چهرههای برجستۀ اپوزیسیون تحولخواه، از رهبران جنبش دانشجویی و حزب ملت ایران و جبهۀ ملی ایران، در ۲۹ اسفند ۱۳۱۷ متولد شد. او نخستین زنی بود که به عضویت شورای مرکزی جبهۀ ملی ایران درآمد و مدیرمسئول نشریۀ جبهۀ ملی ایران شد.(2)
پروانه فروهر به خاطر فعالیتهای فرهنگی و سیاسی بارها دستگیر و بازداشت شد که یکی از این بازداشتها به دلیل سخنرانی در تظاهرات سیتیر ۱۳۴۰ بود. وی به خاطر فعالیتهای دانشجویی، به همراه چهار دانشجوی دیگر ـ از جمله ابوالحسن بنیصدر و حسن حبیبی ـ به نمایندگی از سوی دانشجویان برای مذاکره با دکتر علی امینی، نخستوزیر وقت، انتخاب شد.
در پی الغای قانون حمایت از خانواده، پروانه فروهر از معدود فعالان مطرح
سیاسی کشور بود که با نوشتن مقالاتی به لغو این قانون اعتراض کرد. در سال ۱۳۵۸ نامزد انتخابات مجلس شورای ملی شد. در پی اعتراض به تقلبهای صورتگرفته در انتخابات، پروانه فروهر به همراه حزب ملت ایران، دور دوم این انتخابات را در آغاز سال ۱۳۵۹ تحریم کردند.
در آستانۀ انقلاب ۵۷، سردبیری خبرنامۀ جبهۀ ملی را پذیرفت و این مسئولیت را در «آرمان ملت»، ارگان حزب ملت ایران، حفظ کرد.
آخرین نوشتۀ او، به تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۷۷، گفتاری در بزرگداشت دکتر حسین فاطمی است.
پروانه فروهر باور داشت که: «دموکراسی در ایران پا نگرفت، زیرا دموکراسی یک فرایافت مجرد نیست، بلکه فرهنگی پرورشی و سازمانی، یک نظام اجتماعی، رهآورد یک جهانبینی و یک حالت ذهنی ـ شناسایی است و انضباط و پاداش و پادفره.» ... «باور نمیکنم یک جنبش مستقل زنان چندان بتواند موفق شود؛ اگر بتوانیم مردان را همگام خود کنیم، بهتر است.»
پروانه فروهر «تنها راه خردگرایانه» برای بهبود وضع ایران را تحقق انتخابات در فضای باز سیاسی میدانست و تأکید میکرد که همزمان با تلاش برای تغییر ساختار سیاسی: «دگرگونیهای غیردموکراتیک پیامدهای چنان زیانباری خواهد داشت که حتی گریبانگیر نسلهای آینده نیز خواهد شد.»
پرستو، دختر پروانه فروهر، در خاطرات خود روزی را روایت میکند که مادرش، داریوش فروهر را به تندی خطاب قرار میدهد: «پس تو چه کارهای؟... آخر پس تو چه کارهای؟... او داد میزد و تنها همین جمله را میگفت... اشکهایش میریخت و تکرار این جمله در هقهق گریهاش فرو میرفت. آن روز خانم فرخرو پارسا ـ که سالها وزیر آموزش و پرورش بود ـ و محمدرضا عاملی تهرانی، نمایندۀ مجلس ـ که تنها دورهای کوتاه به وزارت رسیده بود ـ اعدام شده بودند.»
پروانه فروهر که جسورانه از نظرات و دیدگاههایش در برابر حکومت دفاع میکرد،(3) همراه با همسرش داریوش فروهر در اول آذرماه سال ۱۳۷۷ در جریان قتلهای زنجیرهای به قتل رسیدند.
پروانه فروهر شاعر نیز بود و اشعارش در کتاب «شاید یک روز» با یادداشتهایی از سیمین بهبهانی، پرستو فروهر و علی دهباشی توسط نشر شهاب در سال ۱۳۷۹ در تهران منتشر شد.
3
طلعت بصاری: نویسنده، شاعر، استاد دانشگاه، پژوهشگر و متخصص شاهنامه، ششمین زنی بود که موفق به اخذ دکترای زبان و ادبیات فارسی شد. او به مدت ۹ سال استاد دانشگاه جندیشاپور بود و بهعنوان نخستین معاون زن دانشگاه در ایران فعالیت کرد. پدر طلعت بصاری، عطاالله بصاری، از حامیان نهضت بیداری و تساوی حقوق زنان و مردان بود.
طلعت بصاری و همسرش، سید ابوالقاسم قبله، از پیروان دین بهایی بودند. در بحبوحۀ انقلاب سال ۱۳۵۷ مجبور به ترک وطن شدند. وی در خارج از کشور فعالیتهای پژوهشی بسیاری را دربارۀ نقش زنان، مادران و کودکان در شاهنامۀ فردوسی و نیز تاریخ دانشگاه جندیشاپور ادامه داد.
«همسرم قبله، مردی روشنفکر و انسانگرا بود و با اینکه در خانوادهای نسبتاً مذهبی در یزد به دنیا آمده و بزرگ شده بود، حامی و پشتیبان زنان بود.» طلعت بصاری گفته است: «هرگز چادر به سر نکردم و این پند پدر را حفظ و آویزۀ گوش کرده بودم که میگفت: "ذرهای از عفت اعظم، به از صدهزار سال عبادت و دریای معرفت است."»
مینا اسدی، شاعر و نویسندۀ ساکن استکهلم، در یادداشتی در روز جمعه ۴ مهرماه دربارۀ دکتر بصاری نوشت: «طلعت مازندرانی بود. او از بابل و من از ساری، و هر دو با دریا و جنگل و درخت و مهربانی پا گرفتیم. من مسلمانزاده بودم و طلعت بهایی... اما همانند او ـ نه به دانش و بینش او ـ شیفتۀ طاهره قرهالعین بودم. با نام طاهره از راه کتابی که پدرم خریده بود آشنا شدم و از خواندن زندگیاش و شعرهایش به او دل بستم. گفتوگوهای من و دوست، بیشتر دربارۀ طاهره بود. هرگز طلعت، که از سرشناسان بهاییان بود، با من از مذهبش حرفی نمیزد و تبلیغ نمیکرد. به طنز میگفت: "تو راهت را میدانی و همۀ این رودها سرانجام به اقیانوس میپیوندند."»
او در سال ۱۳۴۶ با ارائۀ رسالۀ دکتری با موضوع «تصویر شیرین در منظومههای خسرو و شیرین و شیرین و فرهاد»، درجۀ دکتری خود را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی زیر نظر استاد سعید نفیسی دریافت کرد. «تأثیر زن در ادبیات فارسی»، «زن در شاهنامه»، «دستگاهها و آهنگهای موسیقی ایرانی و نام سازهای ایرانی» و «زنددخت: بانوی پیشاهنگ نهضت آزادی» برخی از آثار طلعت بصاری هستند.
وی که اشعارش را با تخلص «قبله»، برگرفته از نام خانوادگی همسرش، منتشر میکرد، بهعنوان مشاور در برنامۀ زن و زندگی در رادیو ایران نیز شرکت میکرد.
طلعت بصاری در ۲۸ شهریور ۱۳۹۹، در سن ۹۷سالگی، در لانکاسترِ لسآنجلس درگذشت.(4)

مسعود نقره کار
****
منابع:
- 1- پیرنیا، منصوره: «خانم وزیر، خاطرات و دستنوشتههای فرخرو پارسا»، ویراستار: داریوش پیرنیا، انتشارات مهر ایران، پاییز ۱۳۸۶ / بنیاد برومند، یادنامه امید، فرخرو پارسا / پرویز نیکنام، «فرخرو پارسا، اولین زن وزیر در ایران»، آسو، ۲۸ فوریۀ ۲۰۲۳
2- پروانه اسکندری (فروهر)، صدای معلم، پایگاه خبری ـ تحلیلی معلمان ایران / دویچهوله، ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ / مجلۀ ایران فردا، شمارۀ ۴۸، آبان و آذر ۱۳۷۷، ویژهنامۀ پروانه و داریوش فروهر.
3- فروهر، پروانه: «تو را با نبرد دلیران چه کار!»، در پاسخ به وزیر فرهنگ و آموزش عالی جمهوری اسلامی، کیهان لندن، شمارۀ ۵۸۲، پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۷۴
4- پیرنیا، منصوره: «زندگینامه، افکار و اندیشههای دکتر طلعت بصاری»، کیهان لندن، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶ / مسعود بهنود، «طلعت بصاری»، سایت ایرون، ۲۲ شهریور ۱۳۹۸ / «به یاد طلعت بصاری»، ایرانوایر، ۶ مهر ۱۳۹۹ / طلعت بصاری، ویکیپدیا، دانشنامۀ آزاد.

مسیر باریک اپوزیسیون؛ از اختلاف تا همکاری، حسین عرب















