Saturday, Aug 15, 2026

صفحه نخست » چرا جمهوری اسلامی پیروز نخواهد بود، تحلیلی از داخل کشور

je.jpgیدالله کریمی‌پور

با وجود تغییرات عمده در میان تصمیم‌سازان کلیدی تهران، احتمال تغییر اهداف استراتژیک جمهوری اسلامی ناچیز است. از سوی دیگر، روند کشمکش و جنگ را نمی‌توان صرفاً با چنین جابه‌جایی‌هایی به‌کلی دگرگون کرد.

امروزه جنگ را بیش از هر چیز با معیار توازن قدرت مادی می‌سنجند. تصویری که اکنون از میدان نبرد در دست است، نه نشانه توازن، بلکه حاکی از فرسایشی یک‌طرفه است؛ فرسایشی که زیر پوسته مقاومت تاکتیکی پنهان مانده و واقعیت راهبردی جنگ را پوشانده است.

نخست باید به رویکرد متحدان جمهوری اسلامی نگریست. روسیه و چین، به‌رغم انتشار بیانیه‌های حمایتی و ارائه کمک‌های اطلاعاتی و فناورانه، از ورود آشکار به میدان خودداری کرده‌اند و به نظر می‌رسد این رویکرد را ادامه دهند. تحلیلگران بی‌پرده می‌گویند مشارکت استراتژیک تهران و پکن فاصله زیادی با یک تعهد نظامی دارد. روسیه نیز که درگیر جنگ اوکراین و محاسبات منفعت‌محور خود است، جنگ اجمهوری اسلامی را نه عرصه همبستگی، بلکه فرصتی برای تحلیل بردن منابع رقیب می‌بیند. رژیم ایران، برخلاف آمریکا که با شبکه‌ای از پیمان‌های دفاعی و ائتلاف‌های نهادینه وارد میدان شده، تنها از شراکت‌هایی برخوردار است که تعهد دفاعی و راهبردی مشخصی ایجاد نمی‌کنند.

نشانه دوم را باید در اقتصاد سیاسی تنگه هرمز جست‌وجو کرد. اختلال در این گذرگاه، بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین شوک‌های تاریخ بازار نفت را رقم زده و بهای نفت برنت را در کوتاه‌مدت به‌شدت افزایش داده است. با این حال، همین شوک به‌جای آنکه جمهوری اسلامی را در موقعیت برتر چانه‌زنی قرار دهد، به محرکی بی‌سابقه برای بازآرایی زیرساخت جهانی انرژی تبدیل شده است.

کشورهای حاشیه خلیج فارس اکنون با سرعتی که پیش از جنگ قابل تصور نبود، در حال توسعه شبکه‌ای از خطوط لوله جایگزین هستند تا بتوانند تا پایان این دهه، بیش از نیمی از صادرات پیش از جنگ خود را از آسیب‌پذیری در برابر اختلال در تنگه هرمز مصون نگه دارند. جمهوری اسلامی با به‌کارگیری این اهرم، انگیزه تضعیف همان اهرم را در دشمنان خود ایجاد کرده است. هرچه این پروژه‌ها به بهره‌برداری نزدیک‌تر می‌شوند، ارزش استراتژیک تهدید جمهوری اسلامی کاهش می‌یابد؛ در حالی که هزینه‌های سیاسی و اقتصادی آن همچنان بر دوش تهران سنگینی می‌کند.

نشانه سوم، تفاوت چشمگیر در ظرفیت انطباق‌پذیری دو طرف است. آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن، هم‌زمان با ایجاد زیرساخت‌های جایگزین، توان مقابله با مین‌های دریایی و ظرفیت‌های دفاعی خود را نیز تقویت کرده‌اند. حتی ابزارهای عملیاتی جمهوری اسلامی نیز به‌تدریج با تدابیری روبه‌رو می‌شوند که اثربخشی آنها را کاهش می‌دهد. در چنین شرایطی، تکرار تاکتیک‌های گذشته بازدهی کمتری خواهد داشت: هر دور از اختلال، هزینه بیشتری بر رژیم ایران تحمیل می‌کند و سود کمتری برای آن به همراه می‌آورد.

چکیده

از این سه نشانه، یک نتیجه به دست می‌آید، نه صرفاً یک احتمال: جمهوری اسلامی می‌تواند در میدان نبرد ضربات مؤثری وارد کند، به دشمن تلفات تحمیل کند، کشورهای عربی را در مخمصه قرار دهد و حتی گذرگاهی حیاتی را به‌طور موقت فلج سازد؛ اما در همان حال، نه در آینده بلکه همین اکنون، در سطح استراتژیک در حال شکست باشد.

پیروزی استراتژیک را نه شمار ضربات، بلکه توان شکل دادن به نظم پس از جنگ تعیین می‌کند. در آرایش کنونی قدرت، جمهوری اسلامی نه شریکی استراتژیک دارد که تعهدی عملی بر عهده بگیرد، نه اهرمی که ارزش خود را در طول زمان حفظ کند و نه ظرفیتی که بتواند با قدرت انطباق‌پذیری دشمن برابری کند.

آنچه امروز به‌عنوان مقاومت جلوه می‌کند، در غیاب یک «نظریه شکست» روشن، به زنجیره‌ای تبدیل شده است که هر پیروزی تاکتیکی امروز را به سنگ‌بنای شکست استراتژیک فردا بدل می‌کند. این شکست صرفاً احتمالی برای آینده نیست، بلکه فرآیندی است که هم‌اکنون جریان دارد.

یدالله کریمی‌پور



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy