اظهارات آقای موسی غنینژاد درباره آقای علی شریعتی موجی از واکنشهای موافق و مخالف برانگیخت. با تعابیر تند و اهانتآمیز درباره کسانی که گرایشهای غلط و قابل نقد اندیشهای ــ اعم از چپ و اسلامی ــ داشتهاند، موافق نیستم و چنین رویکردی را در مسیر رشد فرهنگی و سیاسی جامعه مفید نمیدانم؛ هرچند نقد این اندیشهها و نشان دادن پیامدهایی که برای ایران رقم زدهاند، کاملاً ضروری است.
یکی از واکنشها به اظهارات آقای غنینژاد، بیانیه آقای عبدالکریم سروش بود که در آن نام مرا نیز آورده بود؛ زیرا نقدی کاملاً محترمانه از زندهیاد ابراهیم نبوی درباره سخنان سروش «علیه پهلوی و در دفاع از علم و سواد آقای خمینی» در کانالم بازنشر کرده بودم.
هرگز منکر خدمات جریان روشنفکری و نواندیشی دینی و اصلاحطلبی در شکستن تصلب و جزمیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و نقش مثبت و مؤثر دکتر سروش در اواخر دهه ۶۰ و دهه ۷۰ نیستم. بابت مخالفتهای تندی که در کیهان یا صبح با این جریان و شخص آقای سروش داشتم، عذرخواهی کردهام؛ همانگونه که بابت مشارکت در انقلاب ۵۷ و تحکیم جمهوری اسلامی نیز بارها عذر خواستهام و اعلام کردهام اگر هرگونه ضمان حقوقی بابت آن فعالیتها بر دوش من باشد، در حد توانم جبران خواهم کرد.
بااینحال، به یاد ندارم در نقدهای منتشرشده در کیهان و صبح از تعابیری شبیه «خفاش»، «قلمبهمزد»، «ناشستهرو» و صاحب «دهان آلوده» ــ که در نوشته اخیر سروش آمده بود ــ استفاده کرده باشم. تعابیر آن روز من درباره دکتر سروش و برخی از اهالی اصلاحات، «لیبرال»، «غربزده» و «غربگرا» بود که امروز بر من آشکار شده این اوصاف لزوماً ناسزا و رذیلت نیستند.
سروش زمانی لعن یزید بن معاویه را، در تبعیت از نظر محمد غزالی، ناصواب دانسته بود؛ اما اخیراً در گفتوگویی با نشریه اندیشه پویا از تعبیر «مهدی نصیری ملعون» استفاده کرده است.
آقای سروش به آقای غنینژاد تاخته که چرا شریعتی را نامسلمان دانسته است. من نیز با این نوع نقد آقای غنینژاد موافق نیستم؛ اما معلوم نیست چرا یک متفکر لیبرال باید نامسلمانی را رذیلت بداند و تصور کند مسلمانی بهخودیخود چنان فضیلتی است که سلب آن از شریعتی، جفایی بزرگ در حق او محسوب میشود. حاکمان ایران نیز مسلماناند، ولو با قرائتی خاص از اسلام که شریعتی در شکلگیری آن نقشی مهم داشته است.
آقای سروش سلب مسلمانی از مصدق توسط آقای خمینی را تحمل میکند و در قیاس با زندهیاد محمدرضا شاه پهلوی از علم خمینی سخن میگوید، اما اشاره نمیکند که فقه خمینی رقمزننده ولایت مطلقه فقیه و موجب امضای اعدام سه هزار نفر در چند شب بود و خامنهای نیز که دستور کشتار هزاران نفر را در دیماه خونین ۱۴۰۴ داد، پیرو همین فقه بود. خمینی اهل فلسفه و عرفان نیز بود، اما نه عقلانیت فلسفی و نه تساهل عرفانی تأثیری در منش حکومتی او نداشت.
از عبرتهای روزگار اینکه سروش در مذمت من به رفاقت سابقم با آقای رحیمپور ازغدی ــ که اکنون رشته مودت میان ما قطع شده ــ اشاره کرده است؛ درحالیکه امروز نقطه اشتراکی تازه میان سروش و ازغدی در دفاع از جمهوری اسلامی در برابر حمله آمریکا و اسرائیل ایجاد شده است، با این استدلال که خامنهای خودی و آمریکا و اسرائیل بیگانهاند و باید اولویت را به دفاع از علی و مجتبی خامنهای داد.
ارج جریان نواندیشی دینی و اصلاحات در گذشته محفوظ است؛ اما وقتی این جریان در میدان تقابل میلیونها ایرانی با جمهوری اسلامی، دوباره به آمریکاستیزی و اسرائیلستیزی دهه ۶۰ بازمیگردد، در کنار خامنهای و فرماندهان سپاه قرار میگیرد و از قاسم سلیمانی، که خون هزاران بیگناه سوری بر گردن اوست، به تصریح یا تلویح تجلیل میکند، دیگر نمیتوان حرمت گذشته را برای آن حفظ کرد.
اقبال میلیونها ایرانی به شاهزاده رضا پهلوی، که او نیز آماج حملات لفظی سروش قرار گرفت، برای نیروهای مؤثر در شکلگیری انقلاب ۵۷ دردناک و قابل فهم است؛ اما نه تا آنجا که به همراهی صریح یا ضمنی طیفی از نواندیشان دینی و اصلاحطلبان با مجتبی خامنهای بینجامد.
چند سال پیش در یادداشتی که در کانال تلگرامیام منتشر کردم و پس از هک آن توسط گروه سایبری حنظله از دسترسم خارج شد، احتمال داده بودم که کار برخی اصلاحطلبان پس از خامنهای به همراهی با مجتبی بکشد.
جامعه ایران بهواسطه حکومت خمینی و خامنهای بهشدت دینگریز و بعضاً دینستیز شده است. بااینحال، روی سخنم با کسانی است که همچنان دینباورند: ایران فردا به گونهای از نواندیشی دینی نیاز خواهد داشت که کمترین طمعی به قدرت و سیاست نداشته باشد تا بتوان اسلام و تشیع را قاطعانه از عرصه سیاست و حکومت کنار گذاشت و قرائتی انسانی و آزادیخواهانه از آنها، در کنار دیگر ادیان، مذاهب و عقاید موجود، ارائه کرد.
یادداشت تحریریه خبرنامه گویا: این نوشته با حفظ دیدگاه و محور اصلی نویسنده، برای حذف تعابیر توهینآمیز، کاهش تکرارها و کوتاهسازی متن ویرایش شده است.

پایان یک بازی چهلساله

فرض کنید پهلوی نیست؛ شما چه در چنته دارید؟
















