Sunday, Aug 16, 2026

صفحه نخست » غیبت سه ضلعی: سه ماه در سه چاه! یوسف جاویدان

Yousef_J_Javidan.jpgامام غایب بودن کار ساده‌ای نیست، هزار مکافات دارد، به ویژه وقتی که رقیبی داشته باشی که او هم مثل خودت اسیر یک چاه دیگر شده باشد آنور دنیا.

از یک طرف نمی‌توانی سرت را از چاه بیرون بیاوری، از طرف دیگر باید ثابت کنی که تو امام زمان واقعی هستی و آن یکی قلابی است.

و اگر آن امام زمانی باشی که در چاهِ کفارِ مسیحی گرفتار شده آنوقت مصیبت اندر مصیبت است. آن یکی که به چاهی در تهران خزیده دستکم توپ و تانک و موشک دارد تا با آنها برای اثبات امامتش خودی نشان بدهد و چند قارقارکِ قاره‌پیما هوا کند. اما این یکی نه موشک دارد نه توپ و تانک، فقط یک چاه دارد و ادعای امامت.

خلاصه این که هر دو غایب‌اند و هر دو مدعی‌ و هر دو خیلی حق به جانب و مومن به خود، و ظاهرن تنها چیزی که میانشان مشترک نیست خفیه‌گاه آن‌هاست.

تازه یک نسخه اصلی هم داریم که قرارست با سیصد و اندی شمشیرزن از دل خانه‌ی کعبه ظاهر شود و دنیا را غرق خون کند.

سه ماهِ ته‌نشین اندر سه چاهند

که هر یک صاحب تیغی تباهند

یکی مردم به کشتن داد و در رفت

دگر با تیغ به گنجِ گاز و بر نفت

و سوم منتظر تا کی بر آید

به سونامیِ خون بر هر در آید

سه مه داریم به چَـه محصور هستند

به روز نابین و هم شبکور هستند

سه ماه فِرقَوی هر یک به چاهی

پناهِ مومنان در بی پناهی

یکی بین نصارا، بی کرامات

دوتای دیگرند از اهلِ سادات

دو تا از نسلِ مردانِ الاهی

و دیگر پیش‌شان چون کفچه ماهی

نداند کس کدامین چاه رفتند

به سوراخ کدام درگاه رفتند

به عزت کس تـهِ چَـه کی نشیند

غریقِ تــه‌نشین عزت چه بیند

اگر تقدیر به هر یک کرد یاری

نمی‌شد در رهی زار و فراری

(۲)

چاه تهران

کنون بشنو ز آن یک زنده در گور

ز ملا موشتبای بور و ناسور

ز عظما زاده‌ای جان برده از جنگ

ز ملازاده‌ی بی فر و بی‌هنگ

نه زخم‌ست بر تنش، او خود چو زخم‌ست

که زار و منتقم، پر اخم و تخم ست

نشسته، چشم‌بندی روی یک چشم

به فکر انتقام باب و در خشم

به یک دست خنجر و در پنجه ششلول

به چرخِ صندلی بنشسته معلول

کند گمراه رهبر را به وادی

شعورِ کم و ایمانِ زیادی

شعور از داده و تحصیل ناید

که ایمان عاقلان را خر نماید

خرِ اطهر به چَـه ماوا بگیرد

ندارد غم که ماند یا که میرد *

ندارد باک، پی آتش‌فروزی‌ست

نداند کینه‌ورزی چاره‌سوزی‌ست

(۳)

چاه پاریس

بزد آتش به شهر و رفت یکسر

به چَـه ماوا گرفت شد ماهِ کهتر

نشد قسمت که بیند شه‌نشینی

بیافتاد در محاقِ چه‌نشینی

کنیز و نوکران، نادان و نااهل

بکردندش خدای فرقه‌ی جهل

امام فرقه رفت در چاهِ کفار

نیامد بر ازان چاله دگر بار

فراری شد برفت از آس و پاسی

«پویی کورتیه» یا چاهِ «دو پاسی»

نداند کس چگونه گشت حایـل

برفت «پویی دَمور» یا چَـه «گـرِنــِل»

دریغا حق او را موشتبا خورد

امام خلق شد چون باب او مُـرد

(۴)

کشمکش دو امام بچه و ظهور امام غایب

به شرق و غرب دو تا مولایِ مخمور

بگشتند رهبران زنده در گور

ندارند جرات آن که بر آیند

به جمعی بین مردم اندر آیند

زوال هر کدام بسته به بندی

ولی لاف ولایت می‌زنندی

همین که ته‌نشین چاه هستند

بدان سرگشته و گمراه هستند

دو تا بچه امام در کشمکش، زار

و هر یک خواند آن دیگر تبه‌کار

زنند بر کله‌ی هم گر دهد دست

به چوب و با چماق زبده در دست!

چه روزی می‌شود روزی که غائب

ز ره آید به سیصد مرد طائب

رسد از راه چون مهدی موعود

سبیل هر دوتاشان می‌دهد دود!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت

* «که» در اینجا به معنی «چه کسی» آمده است.

* «پویی کورتیه» و «پویی دَمور» و «دو پاسی» و «گـرِنـِل» نام‌های چند چاه قدیمی در شهر پاریس هستند.

* سیصد مرد: بنا بر برخی روایات امام زمان قرارست با حدود سیصد نفر برگردد (رقم دقیق‌تر ۳۱۳ نفر، به تعداد شمشیرزنان جنگ بدر.)

برای اختصار تعدادی از بیت‌های تند و تیز بخش پاریس حذف شدند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy