هفتاد و سه سال پیش، در تاریخ ۱۹ اوت ۱۹۵۳ (۲۸ مرداد ۱۳۳۲)، کودتایی در تهران دولت محمد مصدق، نخستوزیر وقت ، را سرنگون کرد و محمد رضا شاه را به کنترل کامل حکومت بازگرداند. این کودتا توسط سرویس اطلاعاتی بریتانیا طراحی و توسط سازمان سیای آمریکا اجرا شد. این روایتی است که بسیاری ازاسناد آزاد شده آرشیوهای دولتی بریتانیا و آمریکا آن را تأیید میکنند.
هدف کودتا بازگرداندن سلطهٔ بریتانیا بر نفت خاورمیانه و از سرگیری جریان صدور نفت ایران به غرب از طریق فعالیتهای شرکت نفت بریتانیا (بیپی) بود. مصدق با ملی کردن نفت عملیات این شرکت را در پالایشگاه آبادان تعطیل کرد و بدین ترتیب صدور نفت از خلیج فارس به غرب (خصوصأ انگلیس) متوقف شده و بحران سیاسی-نظامی معضلی بوجود آمده بود. شیوهٔ اجرای کودتا ترکیبی از اقدام نظامی و حرکتهای خیابانی مردمی بود. پول فراوانی خرج شد. گروههایی از اراذل جنوب شهر با دستمزدهای سخاوتمندانه توسط سازمان دهندگانی تعلیم دیده گرد آورده شدند. آن دسته از فرماندهان یگانهای نظامیِ که وفادار به مصدق نبودند نیز به همین شکل سازماندهی و آماده شدند. طراحان این عملیات، شاید فراتر از انتظارشان، به همهٔ آنچه میخواستند دست یافتند. جزئیات این رویداد تاریخی بهخوبی شناخته شده و در دسترس عموم است واز این رو نیاز به تکرار ندارد.
با توجه به تحولات کنونی ایران در رابطه با بسته شدن تنگهٔ هرمز و قطع جریان نفت کشورهای تولید کننده از طریق خلیج فارس، و نیز سایر عوامل ژئوپلیتیک منطقهای، این رویداد مهم سال ۱۹۵۳ میتواند درسهای ارزشمندی برای تاریخ پژوهان و دولتمردان فعلی به همراه داشته باشد. شاید مفید باشد بررسی کنیم که چرا برای حل بحران آن زمان کودتا بهجای گزینههای دیگر انتخاب شد، چگونه اجرا شد، و پیامدهای کوتاه مدت و بلندمدت آن چه بود. بهعنوان ناظران تاریخ، میتوانیم بپرسیم: کدام شرایطی که زمینهساز کودتای ۱۹۵۳ در تهران بود همچنان پا برجاست، کدامیک بهطور اساسی متفاوت است، و آیا امروز اقداماتی مشابه میتواند موفقیت آمیز باشد.
در ایام کنون ، جنگ آمریکا و اسرايیل با جمهوری اسلامی که شامل بمباران های شدید اهداف نظامی و غیرنظامی همراه با محاصرهٔ دریایی بوده محدودیتهای خود را نشان داده است. اسراییل اخیرأ خود را آشکارا کنار کشیده ، و در غیاب ارادهٔ لازم برای ورود نیروی زمینی امریکایی به نظر میرسد در آمریکا و در سطح بینالمللی این اجماع وجود دارد که هیچ مسیر نظامی روشنی حتی برای پیروزی محدود آمریکا وجود ندارد. به همین ترتیب، فشارهای اقتصادی، حتی سختترین تحریمها، تقریبآ بیاثر بودهاند. اقتصاد ایران تحت مدیریت جمهوری اسلامی پیوسته رو به وخامت گذاشته و مردم ایران پیوسته رنج کشیدهاند بدون آنکه پایانی در چشمانداز باشد، با این حال رژیم همچنان استوار بر جای خود باقی مانده است. اعتراضات گسترده اخیر چنان با خشونت سرکوب شدهاند که امید بستن به قیام مردمی اکنون دیگر منتفی به نظر میرسد. مذاکرات متعدد نیز در حاصل بیفایده و عملآ به ضرر امریکا بودهاند.
صرفاً برای طرح بحث، میشود گفت که مسلم است اگر این رژیم ناگهان با حکومتی دوستدار غرب جایگزین شود، خصومتها با امریکا و اسراییل یکشبه پایان خواهد یافت و تهدید ایران علیه ثبات و صلح در منطقه نیز بیدرنگ برطرف خواهد شد. تنگهٔ هرمز به سود همهٔ کشورهای همجوار، از جمله خود ایران، دوباره گشوده خواهد شد و جریان صدور نفت و تردد کالا از سر گرفته میشود. مردم ایران حقوق بشر و آزادیهای بنیادین خود را بازخواهند یافت، اقتصاد ایران با لغو تحریمهای بینالمللی جان دوباره خواهد گرفت، و ایران، به گفتهٔ گروههای اپوزیسیون از همه طیف های سیاسی، در مسیر دموکراسی قرار خواهد گرفت. به خلاصه، این وضعیتی است که برای همه سودمند است. همه برنده خواهند بود بهجزجمهوری اسلامی و اسلامگرایان و افراطگرایان مذهبی که موجودیت جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند. آنان هم در کوتاه مدت و هم در بلند مدت بازنده اند. شاید برای منطقه و کلآ دنیا ایدهٔ بدی نباشد که تشکیلات و طرفداران و کلآ ایدئولوژی جمهوری اسلامی به سرنوشت القاعده و داعش دچار شوند.
سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی بریتانیا در سال ۱۹۵۳ به منظور سرنگونی دولت وقت ایران دست به دست هم دادند و با طراحی راهبردی دقیق و اجرای چندجانبه کارآمد به موفقیت رسیدند. برخی ناظران معتقدند که سرنگونی یک دولت دموکراتیک اشتباه بود، زیرا نیرویی بازتابی و برگردان پدید آورد که به انقلاب ۱۹۷۹ ایران و سقوط شاه انجامید. شاید نکتهای در این استدلال باشد که قطعاً جای بحث بیشتر برای تاریخ نگاران دارد. اما در شرایط کنونی، اگر حکومت غیردموکراتیک و سرکوبگر جمهوری اسلامی که آشوب ساز منطقه است از میان برود، احتمال چنین بازتابی بسیار اندک است. تقریباً هیچکس دلتنگ آن نخواهد شد جز همپالکی های خودش ، و بسیاری از طرفین ذینفع، از جمله آمریکا، اروپا و حتی اقتصادهای روسیه و چین، در عمل از آن سود بسیار خواهند برد. سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا، موساد، و بسیاری دیگر از چنین تشکیلاتی در سراسر جهان میتوانند اینبار با بهره گیری از درسهای جزئیات و سازوکارهای رویداد ۱۹۵۳، دست همکاری به هم دهند و راهبردها و روشهای لازم را تدوین کنند.
سؤال میلیوندلاری (یا میلیارددلاری)، البته این است که دقیقاً چه باید طرح کرد و چگونه باید عمل کرد. گزارشهای فراوانی دربارهٔ آشفتگی درون طبقهٔ حاکم جمهوری اسلامی وجود دارد. ایجاد یک بحران سیاسی قاطع به منظور سرنگونی رژیم قطعأ از شکافهای درون ائتلاف حاکمیت مابین مقامات ارشد سپاه، نهادهای امنیتی، فرماندهان نظامی ارتش یا قدرتمندان بزرگ اقتصادی که علیه یکدیگرمنفعت دارند بهره خواهد برد ، بهویژه اکنون که رهبری عالی در غیاب است و شاید هم درگذشته باشد اما تصویرش برای اهداف تبلیغاتی زنده نگاه داشته میشود. همچنین مسئلهٔ ارتش رسمی که نسبتاً در برابر سپاه پاسداران و بسیج خاموش است شاید بسیار از لحاظ اجرایی مهم باشد. اما همهٔ اینها در حکم فرستادن یادداشت از کابین به خلبانان دربارهٔ چگونگی پرواز دادن هواپیماست. این حرفهایها هستند که باید وارد گود وعهده دار عمل شوند.

۲۸ مرداد؛ فرض کنیم کودتا بود، ۲۹ مرداد چه؟ دارکوب















